۱۱۰۵

■ صب دیر بیدار شدم و حال پارک رفتنو نداشتم! امروز احتمالا نرسم که مامانو پیاده روی ببرم ...

■ نانا بعد از اینکه اون شب زنگ زد دگ ازش خبری نشد! حالا بهونه آورد یا هر چی اما ارتباطمون ظاهرا ک تموم شده! منم باهاش کاری ندارم و پیامی ندادم!

■ دیروز خواهرم یه عطر جدید برام گرفت البته با هزینه خودم! گاهی از سلیقه خودم خسته میشم و دوس دارم ک دیگران برام تصمیم بگیرن!

■ باید یه طناب آپارتمانی سفارش بدم، اینی ک داریم دگ شکسته و کارایی نداره!!

■ یکی از داروهای مامانم تموم شده و باید حتما امروز براش بگیرم، البته قرصی که مصرف میکنه از یه شرکت خاصه که باید دنبال اون بِرند بگردم!!

■ وقتی رابطه ایی دگ به آخرش میرسه، سعی کن تو اول تمومش کنی، اینجوری بار شکست رو دوش تو نمیوفته!

از کجا بفهمی دگ آخرشه؟! از بی توجهی، از تغییر رفتار و هزار چیز دگ که بهت سیگنال های واضح میده!

دنبال تغییر دادنه کسی هم نباش، بجای اینکه تلاش کنی تغییرش بدی کلا اون آدمو عوض کن و خلاص ...

دو تا درس زندگی بهتون دادم که کمتر آسیب ببینید، کیه ک قدر بدونه!!

■ حقوق مادرمو واریز کردن، واقعا آدم خندش میگیره! یعنی خرج شکم خودش به تنهاییو نمیده حالا هزار جور هزینه دگ هم هست!

واقعا اینایی که فقط یه حقوق بازنشستگی دارن، چطوری زندگی میکنن؟! تصورشم ترسناکه برام!!

■ فلانی به من زنگ زده، میگه به بهمانی بگو که مخالفت نکنه و بذاره خونه ایی که ارثشون هستو بفروشن!!

این آدم ۳ سال پیش به من میگفت ارزش اون ملک ۶۰ میلیارده، دیروزم دوباره همین رقمو میگفت!! یدونه تیتاب تو این ۳ سال قیمتش ده برابر شده، خب چرا طرف مالشو مفت بفروشه!! تو میخوای ارثتو مفت رد کنی بره ولی اون نمیخواد! دمش گرم واقعا!! کدوم خَری مالشو با این رقما میفروشه؟!

۱۱۰۴

۳۱ شهریور ۴۰۳ بدترین اتفاق زندگیم افتاد، فوت خواهرم و بعدش یه سلسله اتفاقات که همش درد و رنج بود ...

دومین سالی که از پیشمون رفت هم گذشت، امیدوارم روحش در آرامش باشه و بدونه ما همیشه به یادش هستیم، کاش میتونستیم بیشتر در کنار هم باشیم اما حیف ک جدایی ها این فرصتو از ما گرفت ...

۱۱۰۳

■ زمستون پارسال برای فلان خدمات از یه کلینیک ۵ م دادم، امروز زنگ زدم به همونجا و میگه ۱۲ م!!

دو و نیم برابر فقط تو چند ماه؟! اینجوری که اینا تخته گاز میرن واقعا دگ کسی بهشون نمیرسه!! بیشتره هزینه برای حق دستشونه، وسیله مصرفی آنچنانی نداره! همه چی داره لوکس میشه!!

■ احساس میکنم دوستی و رفاقت با دخترا بهتر از رِل زدنه!! وقتی رفیقتن همه جوره باهات اوکین، کافیه یه دوست دارم و بیا مال من باش بهشون بگی!! چنان دهنی ازت اسفالت میکنن ک نگو!! پس خلاصه خیلی با کلمات بازی نکنین!! از این ب بعد فازم فقط دوسته معمولیه!! هضم این جمله برای این عجوج مجوجا راحت تره!! اصلا چیزی نگید، بذارید بازی و داستان خودش جلو بره!! اینا درس زندگیه ک بهتون میدم ...

■ ناهار پیتزا گرفتم، خوب بود! شما چطور با یه پیتزا سیر میشید؟! یه خونوادش برای من دست گرمیه که بعدش برم سراغ دومی!!

■ ماشین اصلاح آمادست ک موهامو کوتاه کنه! ولی دلم نمیاد واقعا!! چند روز دگ هم کلاس زبان دارم آخه!!

پشیمون شدم ...

۱۱۰۲

■ اگه فاز رفاقت برمیدارید چرا یهو محو میشید!! نکنید از اینکارا!! (مخاطب خاص)

■ قبلا نظرم با دنا پلاس بود اما الان میخوام ریسپکت بگیرم! همه چیش حاضره فقط یکی میخواد که بیوفته دنبالش!! دو تا ماشین براش میفروشم و خلاص ...

میگن تا کاریو انجام ندادین اعلام نکنین، ولی خب این صرفا هدفه! هر زمان اون دو تا فروختم به این یکی تبدیلش میکنم!!

■ ب لحظات ملکوتی تراشیدن سَر داریم نزدیک میشیم! از بیخ نمیزنمش اما کوتاهش میکنم!!!

۱۱۰۱

■ صب مامانو پارک بردم، ۱۷۰۰ قدم راه رفتیم + با وسایل تو پارک یکم دستاشو ورزش داد ...

■ دیشب کابوس دیدم، تقریبا با همین مضمون خواب آشفته زیاد میبینم که تو تاریکی مطلق گیر کردم و نمیتونم چراغو روشن کنم! یا دستم بهش نمیرسه یا یه نیرویی بهم اجاره نمیده که کلید رو فشار بدم!

■ دیشب ب سختی حدودای دو و نیم خوابم برد، سَر و صدای خاکبرداری واقعا آزاردهنده بود! صب هم حدودای هفت بیدار شدم! از اینکه زیاد بخوابم اصلا خوشم نمیاد اما گاهی ممکن خستگیام جمع بشن و یهو ده ساعت بخوابم! اما در حالت عادی ۵ تا ۶ ساعت برام کافیه ...

■ هر بار من بخوام از تو قوطی، رب در بیارم باید انگشتمو ببرم!! محاله این اتفاق برام نیوفته!

■ دیشب که تو خیابون بودم واقعا این حجم از خلوتی و خرابی بازار برام عجیب بود!! دو روز دگ اول مهره و باید جنب و جوشی تو مغازه ها باشه قاعدتا!! وضعیت اینقد خرابه واقعا؟!

۱۱۰۰

■ ناهار درست کردم، مزه زهرمار میداد! حیف معدت که با خوردن این چیزا پُر بشه!! برای درست کردنش خیلی زحمت کشیدم!!

■ شام از بیرون سفارش دادم! حیف پول واقعا!!

■ زده ب سرم موهامو بتراشم در حد ۳ سانت!! دوباره یکم خارش سَر پیدا کردم، دهنمو صاف کرده!!! بعد از جراحی اینجوری شدم، نمیدونم پوستم به چی حساسیت داده! البته دائمی نیست اما هر چند ماه یه دوره اینجوری میشم! صد تا شامپو امتحان کردم ولی فایده نداره! فک کنم تا ابد مهمونمه!!

■ امشب نانا زنگ زده، میگه دخترم فهمیده باهات در ارتباطم! اگه بهت زنگ زد یجوری جمعش کن!! حالا دخترش از جوجه هام بزرگتره! انگار مثلا طرف بچست که من سَرش شیره بمالم!!

طرف یکماهه رفته مسافرت و ازش خبری نبوده، یهو نصف شب زنگ میزنه و چرت و پرت میگه!! شایدم بهونه ساخته ک بره، بود و نبودش اصلا برام مهم نیست! کلا دگ خودم سمتش نمیرم، از آدم دردسر ساز خوشم نمیاد!

■ ۳ ۴ خونه اونورتر ساخت و ساز دارن! روان این محلو بهم ریختن! صب تا عصر با صدای دستگاه هاشون دیوونه میشیم، شبا با صدای خاکبرداری!! تا ۴ ۵ صب هم مشغولن!!

۱۰۹۹

■ صب مامانمو بردم پارک، ۱۶۵۰ قدم‌ راه رفتیم!

امروز یه حرکت جدید انجام دادم، با سه تا از وسیله های تو پارک یه مقدار دستاشو ورزش داد! تعداد خاصی هم براش نشماردم، صرفا در حد توان!

این رویه رو دگ انجام میدیم که هر بار با ۳ تا از وسیله های تو پارک به اندازه یک ست ورزش کنه! زیاد نیست اما از هیچی بهتره!

■ دو تا مدرسه غیرانتفاعی نزدیک خونمون هست (۱۰۰ متر فاصله داره) شما فقط بیا تیپ و استایل مامان و باباهاشونو ببین! همه پولدار، داف و خوشتیپ :))

لعنتیا با چه ماشینا و سَر و وضعی میگردن! فک کنم اون بچه ها هنوز نمیدونن ک احتمالا چقدر خوشبختن!!

■ نیمه اول ۱۴۰۵ هم داره تموم میشه! یکی از مزخرف ترین سالها بود! اون از شروع شدنش که وسط جنگ بود و اینم از ادامه پیدا کردنش که پُر از تورم و بلاتکلیفیه!!

■ دیشب همینجوری چشمم به مخاطبین تلگرام افتاد! دیدم ۳ تا اکانت کایلا برام بلاک نیست! اون زمان ک باهم بودیم همیشه از همه جا بلاکم میکرد! الان ک دگ کات کرده و رفته، از همه جا آنبلاک شدم!

خیلی آدم گوهیه ب نظرم! قطعا چوب اذیتاشو میخوره!! من زیادی بهش محبت میکردم اما یکی گیرش میاد که همه اینا رو از دماغش در بیاره!

البته من راضی به اذیت شدنش نیستم اما زندگی همینه!

۱۰۹۸

■ امروز شماره دو نفر گرفتم، ظاهر و قیافه ها خوبه ولی همکلام و همصحبت ک میشی ترجیح میدی بلاک کنی! البته همین الان با یکیشون دارم چت میکنم اما اون یکیو اصلا حال نکردم!! اینم همچین مالی نیست و حوصلشو ندارم!

■ پشیمونم ب طلا پیام دادم چون دقیقا میدونستم چی در انتظارمه و دقیقا همونم شد!! شاید به امتحانش میارزید، بالاخره فتح تنگه ارزشمنده!!

■ امروز خیلی با مامانم بحث کردم، البته حق دارم اما نمیدونم اصلا فایده ایی داره یا نه، فقط روان خودم بهم میریزه!

■ نانا بالاخره فردا برمیگرده! خیلی جذاب نیست برام ولی از هیچی بهتره! حداقل رو حرفم نه نمیاره و فقط میگه چشم!

جذابا که مثه سگ هارن! معمولیا آب زیر کاهن! بیریختا موندگارن!

■ اون زمان ک کلاس آلمانی میرفتم یه بُت بهم نخ میداد ک منه احمق بخاطر کایلا ردش کردم!! واقعا خوشگلتر از اون هنوز ندیدم!! (قبلا تو وبم نوشتم در موردش)

اون کسی بود که باید نگهش میداشتی و میشد خانوم خونه!! حیف و صد حیف ک نرفتم سراغش! ولی نگه داشتنه این خوشگلا واقعا سخته، هرجا برن صد نفر دنبالشونن! باید خیلی تاپ باشی ک اینا رو بتونی نگه داری!

این سری که دوباره میرم آموزشگاه اگه همچین مواردی پیش بیاد اصلا رد نمیکنم! البته این یه آموزشگاه دیگست ولی تو همون محدوده آموزشگاه قبلیه!

بار قبل که سه تا صد در صدو رد کردم، یکیشون همون بُته بود! دگ از این خریتا نمیکنم ...

۱۰۹۷

■ دلو به دریا زدم و به طلا پیام دادم! همون رفتاری ک ازش انتظار داشتمو دیدم! خوش برخورد و محترم اما سرد!

دگ چیزی ک تموم شده رو نباید پیگیرش باشی چون خودت کوچیک میشی! پرونده مختومه رو نباید باز کرد!

■ تو اینترنت اکثر کسایی ک دنبال دوستین یا زیر بیست سالن یا بالای ۳۵ سال!! این وسط اکثر ۲۰ تا ۳۵ ساله ها غایبن (هستن ولی درصد فراوانیشون کمتر از بقیست)

اینا کسایین که دنبال زندگیشون دوندگی میکنن تا به چیزی برسن! تو سن ازدواج و کارن و باید سفت به این داستان بچسبن!!

بالای ۳۵ سال هم که اکثر شکست خورده و مطلقن! تو این فکرن، گندی ک زدنو با یکی دگ جبران کنن!

زیر بیست سال هم که فعلا خودشو تو قید و بند چیزی نمیبینه! دنبال شَر و شور بلوغشه!

این وسط جوری جنس برای ما بهم میخوره! یعنی من نه بالای ۳۵ سال میخوام و نه زیر ۲۰ سال! ولی چیکار میشه کرد ک من آدم شکست خورده نمیخوام، همون شَر و شور رو ترجیح میدم! وگرنه برای من بین ۲۵ تا ۳۰ سال مناسبه ک اونا هم همه تو فاز ازدواجن و کنسلن برام!!

البته من واقعا تو قید و بند سن و اختلاف سنی نیستم، من بهترین رابطمو با کسی داشتم که ۸ سال ازم بزرگتر بود!

اکثر دخترای ۳۵ سال به بالا خیلی اسقاط شدن متاسفانه! اوناییم که بَر و رویی دارن همه دنبال شوهر و بچشونن!!

البته اینایی ک گفتم کلیت داستانه وگرنه همه جورش هست ولی اصل ماجرا اینه! الانم هر چی به پست ما میخوره متولدین ۸۵ تا ۸۹ هستن!

پس نتیجه عقلانی چیه، بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی زندگیتو بساز و راهتو پیدا کن! بعدش نه اینکه شدنی نباشه اما سخته!

۱۰۹۶

■ دلم طلا رو میخواد که دوباره فتحش کنم! تو خوشگلی و داف بودن واقعا تک بود!

■ صب مامانو بردم پارک، ۱۷۰۰ قدم راه رفتیم! البته ۵ بار نشستیم تا ب این عدد رسیدیم!!

■ تنها راهش اینه دگ برنج درست نکنم تا وزن مامانم پایین بیاد! باید ۴ ۵ کیلو کم کنه وگرنه دگ نمیتونه بلند شه! از امروز تا زمان نامشخصی دگ از برنج خبری نیست!

■ به شدت تنبل شدم و باشگاه نمیرم! یه ماه میرم و یه ماه نمیرم!! مرد حسابی یکم ب خودت بیا آخه!! انگیزه ندارم، اون دوره ایی که با طلا بودم هر روز میرفتم!!!

۱۰۹۵

■ از وقتی مِلون رفته منم سینگل شدم! دگ حال پیدا کردن کسیو ندارم!

■ امروز خودم رفته پیاده روی، ۶۵۰۰ قدم راه رفتم!

■ دختره گفت کلاستون از هفته آینده شروع میشه! خدا کنه فردا یهو زنگ نزنه و بگه پاشو بیا!! واقعا آمادگیشو ندارم!!

■ الان که فکرشو میکنم طلا خیلی خوشگل بود! شبیه بلاگرا و بازیگرا بود! واقعا داف بود!

عرضه نگه داشتنشو نداشتم انگار! البته خانوم تنگه دار بود، اگه اراده میکرد خیلی براش ریخته بود!! سروش نه هزار تا بهترش هستن!

هر چند که تنگه رو فتح کردم اما نتونستنم کنترلشو حفظ کنم!

■ اراده کنم میتونم بهترین ماشینو فردا بخرم، منتها عرضه اینکارم ندارم! اینقد ما رو ترسوندن الکی که جرات هیچکاری نمونده!

واحد کناریمون هر چی ماشین میخره، بهترین عشق و حالو باهاش میکنه و بعد از یه مدت با دو برابر قیمتی که خریده میفروشه و یه بهترشو میخره!!

منم از بچگی اینقد تو گوشم خوندن که ماشین خرج داره، مراقبت میخواد! آب و آتشه!! دگ شخمی نموند ک باهاش ماشین خوب بخرم و حالشو ببرم! الان ۹ ساله یه ماشین دارم!! هر چند که تَر و تمیزه اما لیاقت من بیشتر از این حرفاست! بچه هاتونو با ترس بار نیارید مگه آدم چند بار زندگی میکنه!!

۱۰۹۴

یه ایده دارم، برای خونه خودم همخونه بگیرم! یه پول پیش و اجاره ازش بگیرم و خودم گاهی اونجا سَر بزنم! (طبق شرایط خودم)

یا خواهرمو بفرستم ک خونه خودم زندگی کنه، یه همخونه برای اینجایی که مامانم هست بگیرم!

ازش یه پول پیش میگیرم (ک چیزی کِش نره) میگم اجاره هم نمیخواد بدی و فقط یه آشپزی کن و به من کمک بده! یه اتاق بهش میدم، غذاشم که با ما میخوره!

فک کنم باید رو این ایده کار کنم، چون واقعا دگ نمیتونم تک و تنها به این وضعیت ادامه بدم!

شاید یه دختر خوب پیدا کردم، اگه آدم خوبی گیرم بیاد که ازش پول پیش هم نمیگیرم! بیشتر حالت پرستار خونگی پیدا میکنه! طرف کارمنده یا دانشجوعه، به کار و درسش برسه! ولی باید تو خونه همراهی کنه، نه اینکه بره دنبال عشق و حالش و فقط شبا بیاد اینجا بخوابه!!

الان خیلیا برای یه خوابگاه کلی پول میدن که با ۵ نفر دگ هم اتاق بشن! حموم و سرویس مشترک، بدون هیچ حریم خصوصی!

منتها به کی اعتماد کنی؟!

۱۰۹۳

■ کافیه بگم مامان چته، مشکلی داری؟! درد داری؟!

همون لحظه خواهرم بدو بدو لباس تنش میکنه و از خونه فرار میکنه ک مبادا آزرده خاطر بشه! بار همه چی هم بیوفته رو دوش من! حالا زحمات فیزیکیش هیچی، روح و روانم بهم بریزه و تنهایی باید همه چیو هندل کنم! تو چقد بیمعرفت و خودخواهی آخه!!

نانا ۸ تا خواهر و برادر داره، هیچکدوم برای مادرشون کاری نمیکنن! خلاصه آدم گوه همه جا هست ..‌.

■ یه کیلو چای گرفتم ۲۷۰۰! کیفیت داره ولی چقد گرون بود!

■ برای شام عدس پلو داریم! عدس هم تموم شد و باید بخرم! حتی ماست و گوجه فرنگی هم تموم شده!! کلا یادم نبود ک بخرم، اینترنتی سفارش میدم ...

۱۰۹۲

یکی از چیزایی که باعث میشه یه پسر یا دختر باهات نمونه و ولت کنه، مشکلات و گرفتاریاته!!

از بی پولی، مشکلات خونوادگی، خنگ بازیات، سوتیات، گرفتاریات و چیزایی که ممکن ضعیف نشونت بده اصلا به هیچکس نگو خصوصا به پارتنرت!

حتی درد کشیدن و ناله های پریود شدنتم برای یه پسر نبر! چون خسته و کلافش میکنی!!

یادمه برای کایلا از یه هفته قبلش عزا میگرفتم چون قرار بود برای چند روز دهنمو سرویس کنه! اینقد ناله میکرد و حرف منفی میزد که روانمو بهم میریخت!

خلاصه همیشه خودتو قوی نشون بده، فرقی نمیکنه چ جنسیتی داری، هیچکس آدم ضعیفو دوس نداره!

۱۰۹۱

■ دیشب زود خوابیدم ولی صب دیر بیدار شدم!

فک کنم دلیلش پیاده روی طولانیه!! وگرنه این همه خواب اونم بدون دلیل یکم عجیبه!! حتی وقت نشد ک مامانو پارک ببرم!

■ ظهر رفتم تنظیم باد! به پسره گفتم چقد میشه گفت ۵۰ تومن! صاحب مغازه میخواست ۱۰۰ بکشه! گفتم شاگردت گفت ۵۰ تومن! همون ۵۰ تومنو با منت کشید!

چند ماه پیش همین ۲۰ ۲۵ تومن بود، چیشد یهو ۴ ۵ برابرش کردین!! خلاصه عمر و زندگی ما از باد هم بی ارزش تره! چون درآمد (قشر کارمند و حقوق بگیر) کسی ۴۰ ۵۰ درصد هم زیاد نشده چه برسه به ۴ ۵ برابر!!

■ بعد از تنظیم باد رفتم پمپ بنزین، بعد از چند ماه بنزین سهمیه ایی زدم!! کلا ۲۵ تومن دادم!

■ نمیدونم دقت کردین یا نه، تا چند سال پیش حتی پراید هم میبردن کارواش اما الان فقط ماشینای خارجی و مدل بالا رو اون تو میبینی!! ۲۰۷ یا دنای صفر هم ممکن ببینی اما خبری از بقیه نیست (حداقل من ندیدم)

■ دنبال سویای درشت میگردم اما انگار پیدا نمیشه! از این کوچولوها تو خونه داریم اما خوشم نمیاد! گفتم یه خوراک سویا درست کنم ولی انگار قسمت نیست ...

■ حس امنیتی که کارت پُر پول بهت میده رو هیچی نمیده، فک کنم رده بعدی برای باک پُر باشه و بعد از اون شارژ موبایل صد در صد!!

۱۰۹۰

■ تا من میخوام زبان خوندنو شروع کنم، حرف جنگ و این چیزا پیش میاد!! جنگ اول خورد تو آلمانی و گند زد بهش، جنگ دوم خورد به انگلیسی! الانم که میخوام دوباره آلمانیو شروع کنم، این حرفا داغ شده! ۶ تومن پول کلاس دادم بابا!!

■ بعد از اینکه مِلون رفت دگ حال آشنایی با کسیو ندارم! خیلی روابط الکی و شخمی شدن!

■ شام برنج با نیمرو خوردیم! حالم از این وضعیت بد میشه واقعا! من اصلا آدم آشپزی کردن نیستم، نه علاقه دارم و نه بلدم!

■ امروز تو خیابون عجب کیسی دیدم! حتی دخترا هم نگاش میکردن! خیلی خفن بود اما ...

■ نانا رو تقریبا میشه از لیست حذف کرد، من موندم با بَلا! اونم ک دوستمه و سینگل محسوب میشم!

۱۰۸۹

■ وزنم یکم بالا رفته، شکم اینا ندارم اما حس میکنم دگ خیلی شُل گرفتم! ۲۲ روزه باشگاه نرفتم، تحرک خاصی هم ندارم! دو دلیل عمده داره، اولیش برنجه و دومی شام خوردن! یعنی همون برنجو تو وعده شب مصرف میکنم و این اشتباهه!

قند مصنوعیو حذف میکنم و بجاش پسته و بادام خام میخرم! اینقد همه چی گرونه ک اصلا نمیتونی با مواد کم کالری و مغذی خودتو سیر کنی! البته همون هله هوله هم ارزون در نمیاد، بجاش روزی ۸۰ ۹۰ گرم آجیل خام بخوری بهتره، همون قیمت در میاد!

الان فهمیدم چرا وزنم بالا رفته، سوغاتیایی ک خوردم این بلا رو سَرم آوردن!!

■ بعید میدونم توان رفتن به باشگاهه جدیدو داشته باشم! یعنی حال مترو سوار شدنو ندارم! البته یه دوست دختر داشتم که هم محلی بودیم، از اینجا تا تجریش میرفت که پیش مربیش ورزش کنه!! حالا من همش یه ایستگاه باید سوار شم!! مترو هم ب خودم نزدیکه و هم به باشگاهه! پیاده روی خاصی هم نداره! تنبلم دگ ...

■ از نانا دو روزه خبری نیست، منم پیامی نمیدم بهش! همه جوره باهام اوکیه ولی فعلا سَرش گرمه و رفته شهرشون!

■ اینقدر دلم غذای خونگی میخواد ک حد نداره! حتی کوکو سیب زمینی که کسی نمیخوره، الان برای من حکم بهترین غذای دنیا رو داره!!

یاد یه دختره افتادم، یه بار بعد از دانشگاش رفتم دنبالش و گرسنم بود، لقمشو به من داد و گفت کتلته!! والا ما گوشتی توش ندیدیم، همون کوکو بود :))

آخرین باری که کوکو خوردم همون زمان بود!! یه خاطره خفن با این دختره دارم که بعدا تعریفش میکنم ...

۱۰۸۸

■ صب مامانمو بردم پارک، ۱۶۵۰ قدم راه رفتیم!

■ بعد از پیاده روی، رفتم نونوایی و دو تا سنگک گرفتم!!

■ دیروز تصمیم داشتم ب اولین نفری ک تو خیابون ازش خوشم بیاد شماره بدم اما هیچکس به دلم ننشست!! عکسای فیک و با فیلترتون فقط تو نت جذابه!!

■ چند روز دگ مدارس شروع میشن ولی حداقل دیروز من هیچ فعل و انفعالی برای خرید لباس و لوازم تحریر تو خیابون ندیدم!! شمایی که مدرسه میری، چیزی خریدی؟!

■ دیشب ۹ ساعت خوابیدم! واقعا بدنم خسته و روحیم داغون بود!!

■ زمان جنگ با اینکه هر ۶ هفتشو شمال بودیم و خبری از انفجار نبود اما اصلا حال خوبی نداشتم! نه جامون بد بود و نه خورد و خوراک بدی داشتم اما تنهایی و بلاتکلیفی روانمو بهم ریخته بود!!

اون زمان کایلا تو زندگیم بود، ک همون شب اول به بهونه اینکه ویلایی که توش بودم آنتن نمیداد کلا بلاکم کرد!! شعور اینو داشت که بفهمه اما دوس داشت منو آزار بده! تو اون ۴۲ روز کلا چند ساعت بیشتر تو زندگیم نبود! آدم نکبت و بدرد نخور! هر وقت خواستمش نبوده! حیف چند سال از زندگیم که برای اون تلف شد!!

۱۰۸۷

■ شما هم وقتی بچه بودین، لوازم تحریر خوشگلتونو از ترس اینکه خراب نشه، ازش استفاده نمیکردین؟!

■ تو شهریور فقط ۳۰ تومن پول بیمه خودم، بیمه ماشین و شهریه آموزشگاهو دادم!!

حق بیمه اختیاری خیلی گرون شده، الان ماهانه ۵۶۰۰ میدم! با این تورم حتما سال بعد میشه ماهی ۸ ۹ تومن!!!

نمیشه بیمه نداشته باشی، بیمه هم ک میکنی واقعا هزینش کم نیست! پارسال ۳۵۰۰ برای تامین اجتماعی میدادم!

بیمه بدنه نسبت به پارسال دو و نیم برابر شده! (چون مثلا قیمت ماشینت بالا رفته)

■ حال ندارم ک مامانو پارک ببرم، ایشالله فردا ...

■ امروز بعد از مدتها یه ساعت یا کمتر برق قطع شد!

■ خوابم میاد ولی نمیخوام بخوابم! خیلی خسته و بیحالم!

۱۰۸۶

بلا دیشب میگفت اطلاعات عمومی پسره کم بوده! گفتم چطور؟!

گفت در مورد اتانازی ازش پرسیدم و چیزی نمیدونسته!!! دگ میخواستم در مورد قرارداد ترکمنچای صحبت کنم ک وقت نشد!!

گفتم مگه ازش آزمون میگرفتی؟! گفت نه! ولی خب!!

همین دخترای ادایین که پسرای چاپلوسو مجبور ب خوندنه چند تا کتاب تکراری و بی سَر و ته میکنن تا چهار کلمه حرف برای گفتن داشته باشن!!

این دخترا که به پست من بخورن، زمانی که نذری میارن، میگم خب در مورد مرگ خود خواسته بیشتر صحبت کن عشقم!! اینا بدرد تک پسر میخورن فقط ...

جمع کنید این مسخره بازیاتونو، مختونو با یه مشت اطلاعات بدرد نخور و ناکارآمد پُر میکنین که چند تا اصطلاح قلمبه بکار ببرید و آدم حسابتون کنن!!

خلاصه قبل از دیت اول چند تا مطلب بخونید و بعد برید سَر قرار! این لوس بازیا چیه اه اه!

یاد کایلا افتادم، یدوره به خوندن کتابای کافکا علاقمند شده بود، نمیدونم با کی لاس میزد ک همچین فکری انداخته بود تو سَرش!

خوندن کتاب و کسب اطلاعات بدرد بخور واقعا خوبه، هر کی براساس علاقش دنبال یچیزی میره! نمیشه بگی فقط من خوبم و حرفای من درسته! اما وقتی حالت ادا و نمایش پیدا کنه واقعا چیز بدی میشه! خب تو که ۱۰۰۰ تا کتاب خوندی، دمتگرم! این خوندنا چه چیزی بهت اضافه کرده وقتی نه شعور داری، ن بلدی درست حرف بزنی و رفتار کنی! نه فهم و درکت تغییری کرده، نه آداب معاشرت بلدی! فقط بگی خب من اینو خوندم! لیست ردیف کنی تو ذهنت!

۱۰۸۵

بلا خانوم امروز دیت رفته! صب قبل از رفتن گفت سه نفریم اما شب گفت نفر چهارم هم اومده بود!!

پسره همسن و سال بلاعه، چند ماه بزرگتره!! کلا تهرانیم نیست و اینجا دانشجوعه! قد پسره به ۱۶۶ ۱۶۷ اینا ب زور میرسه! از دید برتر به بلا نگاه میکرده و تو قیافه بوده!!

با همه این اوصاف انگار بلا همچینم بدش نیومده! البته پیش من که فحش میداد اما از اونطرفم معلوم بود که راغب به ادامه داستانه!!

دختر جان تو ک تایپت پسر کوتوله همسن خودته، چرا منو به عنوان رفیق انتخاب کردی؟! (اولین دختریه که ازش شنیدم، قد برام مهم نیست!!) من هم دو دهه ازت بزرگترم (من شصتی و اون هشتادی) و هم دو برابر تو قد و هیکلمه!!

قبل از اینکه دیت بره خیلی ذوق داشت ک اینکارو انجام بده! پسره دانشجوی یه رشته خوبه، شاید فیسشم خوشگله! در مورد قیافش چیزی نگفت، احتمالا عکسشم دیده و پسندیده ک حاضر شده تا اونجا بره و بیاد!!

برام مهم نیست دیت بره، ولی حداقل با یکی ک سَرش ب تنش بیارزه!!

۱۰۸۴

■ اومدیم شام بخوریم اما میبینم هیچ قاشق و چنگالی نیست!! خانوم همه رو گذاشته بود تو ماشین ظرفشویی و ۵۰ دقیقه مونده بود تا کارش تموم شه!!

اینقد عصبی شدم که حد نداره! دگ با دست شام خوردیم!! بار اولش هم نیست همچین کاری میکنه! کلا ۱۰ ۱۲ تا بیشتر قاشق نداریم!

■ بلا بعد از جراحی مماخ، خیلی خوشگل و جذاب شده! از خودش فیلم فرستاده و واقعا وااو داره! ژل لباش هم کمتر شده و بیشتر بهش میاد! بچه دافی شده برای خودش!

بچه ازدواجیه، منم قصدشو ندارم و نمیخوام رابطمو باهاش بیشتر کنم! در حد دوست صمیمی کافیه ...

■ عقلانیت کردم که زبان ثبت نام کردم! حداقل هفته ایی چند ساعت منو از این قفس بیرون میاره! واقعا اسیرم، شاید تصورش برای شما سخت باشه اما برای من حکم راه نجاتو داره که حداقل یه بادی ب کَلم بخوره!

■ دیشب حدودای ۱۲ ۱ شب اومدم خونه! همون زمانایی ک ما تو خونه اماده خوابیدن میشیم، اتوبان ها پُر از ماشین و ترافیکه! باورم نمیشد جیگرکیه محلمون اینقد شلوغ باشه، راحت ۵۰ ۶۰ نفر توش بودن!! انگار یه عده زندگی شبانه رو دوس دارن!!

فقط ماییم که زندگی نکبت و خسته کننده داریم انگار!!

۱۰۸۳

■ تازه از حموم اومدم و با حوله دراز کشیدم! حس خوبی داره واقعا!

■ ظهر رفته بودم از سبزی فروش محله ریحون بخرم، تا خونمون ۳۰ متر فاصله داره! کنار چرخش وایساده بودم که یه خانوم اومد به من سلام کرد!! منم جا خوردم و گفتم برای ایشونه! (پسر افغانیه داشت از اون زیر ریحون در میاورد و معلوم نبود)

گفت میدونم، میخوام ازتون آدرس بپرسم!!

یه لحظه تو دلم خالی شد! فک کن من با این وجنات بشم سبزی فروش! البته درآمد همون از بیشتر ماها بالاتره!

■ یه همسایه داریم ک خیلی با من جوره، اونم منو کنار سبزی فروشی دیده و میگه سروش جان ایشالله تو هامبورگ ببینمت!! اینقدری ک این دوس داره من برم آلمان، خودم دوس ندارم!

■ بلا با دوستش و دوست پسر دوستش رفتن دیت، البته الان مثلا من سَرکارم و شب برمیگردم که باهاش حرف بزنم! بعدا تعریف میکنه ک چطوری گذشته!! (یا خدا همین الان نوتیف پیامش اومد، زهره ترک شدم یه لحظه! یه ویدیو فرستاده!)

■ دوس دارم با یکی باشم ک فقط ازش چشم بشنوم! اگه مخالفتم کنه، آخرش باز بگه هر چی تو بگی! یکم مَردسالار شدم!

■ ظهر املت درست کردم، اصلا خوب نبود! تخم مرغای تره بار معلوم نیست چیه، اصلا مزه ندارن!! صد تومن بیشتر بدی و از سوپری تخم مرغ زرده طلایی بخری واقعا ارزش داره!!

■ یه تکونی به خودم بدم و فردا برم ورزش دگ! کلا حد وسط ندارم، یا خیلی خوبم یا خیلی بد! یا افراط یا تفریط! یا خوشحال یا افسرده! یا باشگاه مرتب میرم یا یهو ول میکنم! تو همه چی همینم ...

۱۰۸۲

■ بعد از دو ماه کلنجار رفتن با طبقه پایینی برای ایزوگام پشت بام، امروز صب زنش پیام داده که فعلا دستمون تنگه! البته شایدم حق داره چون سه تا بچه مدرسه ایی دارن! اونجا هم حداقل ۶۰ ۷۰ تومن خرجشه که نصفشو اون باید بده! دگ کاری نمیتونم بکنم ...

■ صب مامانمو پارک بردم، ۱۵۰۰ قدم راه رفتیم و برگشتیم!!

■ دیشب ب قدری بیحوصله بودم که جواب دو تا از جوجه ها رو کلا ندادم و فقط با بلا صحبت کردم! دگ حال حرف زدن با بلا رو هم ندارم! دلم پارتنر میخواد نه یه رابطه معمولی! سرمایه گذاری و وقت گذاشتن برای دوستی ساده انگار اشتباهه!

■ از چهار شهریور دگ باشگاه نرفتم! جدیدا یه ماه ورزش میکنم و ماه بعدش دگ نمیرم!! واقعیتش اینه ک انگیزه ندارم، به یکی نیاز دارم که برام نذری بیاره، اینجوری توان و حوصلم بالا میره و هر روز تو باشگاه پلاسم!

■ دیشب حدودای ۱۲ خوابیدم و از ۶ صب بیدارم!!

■ لباسشویی روشن کردم، کارش داره تموم میشه!

■ باید ریحون بخرم، تنها سبزی مورد علاقمه!

۱۰۸۱

دلم برای کایلا یذره شده، ۷۲ روزه که رفته! حسی که بهش دارم واقعا هیچ وقت تکرار نمیشه! باید اعتراف کنم ک تو این مدت حتی دنبال کسی بودم که تا حدی شبیهش باشه تا بتونم خلاء نبودنشو پُر کنم ...

برای اینکه دلتنگیم کم بشه، یاد رفتارای زشت و رو مخش میوفتم! اون خیلی اذیتم کرد واقعا! البته شاید من مقصر بودم ک خودمو بهش تحمیل میکردم و اون منو نمیخواسته! هر آدمی حق انتخاب داره، اینو میپذیرم که منو نخواد و نباید بهش فشار میاوردم!

هر روز کات میکرد، خیانت هم میکرد! وقتی مچشو میگرفتم ک مثلا با کسی چت کرده، میگفت اون زمان کات بودیم!! حالا مثلا به قول خودش امروز کات کرده و فرداش آشتی کردیم!! آدم بامعرفت و باوفایی هم نبود، حتی یه بار ک بهش گفتم دگ نمیخوامت و ازت خسته شدم و میرم دیت! اونم فرداش دیت رفته بود! طبیعتا اون پسر ک از فضا نیوفتاده پایین، کایلا خانوم قبلا تو آب نمک خوابونده بودش!!

شبا دعوا میکرد، روزا قهر بود! ۲۴ ساعته در حال جنگ و ستیز با من بود!! هزار بار سراغش رفتم تو اون چند سال!! خب این مثلا چ رابطه اییه؟! گ*ه تو همچین ارتباطی! روح و روانمو پاره کرده بود! خیلی با سیاست رفتار میکرد!

وقتایی که مهربون بود و دوسم داشت خیلی حالم خوب بود، حیف ک کلا ماهی چند ساعت همچین برخوردی باهام داشت! کایلا آدم خاصی نبود، هیچ چیز متفاوتی هم نداشت! یه دختر مثه بقیه بود، اگه عزیز بود صرفا بخاطر احساسی بود ک خودم بهش داشتم!

شاید چون زمانی ک آشنا شدیم سنش کم بود، خیلی بامزه و وروجک بود، خیلی باهم حرف میزدیم و کم کم بینمون علاقه شکل گرفت! وگرنه من تا چند ماه اول اصلا جدیش نمیگرفتم! چون میگفتم بچست و صرفا بازیگوشی میکنه اما رفته رفته عاشقش شدم، اونم عاشقم بود ولی بداخلاق و مودی شد! ثبات شخصیت نداشت، شایدم با من اینجوری بود! الان ک دگ بچه نیست و راهشو انتخاب کرده! شاید بعدها ک سی سالش بشه و باد از کَلش بپره، یادش بیاد که فقط سروش بود ک عاشقانه میخواستش و خودش گند زد به همه چی! البته تا سی سالگیش راه زیادی در پیش داره و تا اون زمان من تو ذهنش فقط یه خاطره دور شدم که حسی بهش نداره و گاهی ممکن یادش بیاد!

۱۰۸۰

■ بلا با دوستش میرن دیت اما ظاهرا نفر چهارم نمیاد که مثلا با بلا آشنا شه، سه تایی میرن!

■ صب مامانو بردم پارک، ۱۴۰۰ قدم راه رفتیم و برگشتیم! نمیدونم چرا پیشرفت نداریم، هوا یکم خنک تر شه حتما بیشتر راه میریم!

■ دیشب نزدیک تونل رسالت ترافیک شدیدی بود (البته اونجا همیشه همینه) بعد از چند دقیقه که جلوتر رفتم، میبینم دو نفر وسط اتوبان برای هم مشت و لگد میندازن!! نمیدونم تو مغز اینا چی میگذره که الکی با هم دعوا میوفتن اونم برای هیچی! وقت بقیه هم میگیرن با ترافیکی که درست میکنن!!

■ دیشب مامانمو تو خواب بوس کردم، بعد مثه نی نیا میگه دلم فلان چیز میخواد! تا از پارک برگشتیم اولین کاری که کردم همون چیزا رو براش آماده کردم و بهش دادم، البته خودش فراموش کرده بود ...

■ نانا از اول شهریور که رفته شهرشون هنوز برنگشته تهران! احتمالا تا اوایل مهر اونجا بمونه، اینجوری برای حال و هوای خودشم بهتره!

■ کامنتای خصوصی چند سال پیشو نگاه میکردم، با یه عده خیلی حرف میزدیم اما الان یادم نمیاد ک اینا کی و چی بودن!! کامل فراموش کردم متاسفانه!!

خلاصه زندگی همینه، فراموش میشیم همگی ...

۱۰۷۹

■ رفتم دنبال شازده خانوم، رفت و برگشت تقریبا ۳ ساعت طول کشید! خوب شد رفتم چون وسایل زیادی همراهش بود!

اینقد نور خورد تو چشام ک دگ ب زور باز میشن!

■ بعد از داستان مِلون تا یه مدت حال آشنایی با کسیو ندارم! ما که نفهمیدیم به کی میشه دل بست! یکی از یکی بدتر!!

■ بلد و نشان که آپدیت کردم دگ امشب کار میکردن! اون شب اگه به ذهنم میرسید همچین کاری بکنم، ۲ ساعت دور خودم نمیچرخیدم!!

■ درد سرما بخوره تو سَرِ گرما!!

■ دخترای نیمه اول و دوم دهه هشتاد یه دنیا با هم فرق دارن!!

■ شهریور جیبمونو خالی کرد، کاش زودتر تموم شه!!

۱۰۷۸

■ یه تعارف زدم که میرم دنبال یه بنده خدایی! رو مپ نوشته ۷۰ دقیقه فقط طول میکشه که من بهش برسم!! از اونطرفم باید برسونمش در خونش و دوباره برگردم خونه خودم!! اگه با مترو بره ۴۰ ۵۰ دقیقه ایی میرسه در خونه خودش!!

کاش کنسلش کنم، کار احمقانه اییه! ولی دگ گفتم میرم، زیر حرفم نمیتونم بزنم متاسفانه!! این چ غلطی بود آخه!! ۸ باید راه بیوفتم و برم ...

■ چند دقیقه پیش از یه خط ثابت بهم زنگ زدن، اولش فک کردم از آموزشگاهه! دختره کم مونده بود ک قربون صدقم بره!! خیلی ناز و با ادا حرف میزد و البته محترمانه!! آخرش گفت از سفارشتون راضی بودین؟! اگه ممکنه تو اسنپ فود به ما ۵ ستاره بدین!!

با خودم میگفتم ک اینا چطوری ۴.۷ ستاره دارن، نگو با این صدای جذاب در حال کسب اعتبارن!! البته کیفیت همبرگرشون واقعا عالی بود!

۱۰۷۷

■ همسایه طبقه بالایی بعد از ۶ ۷ ماه برگشته!! از ۹ اسفند ک جنگ شد، خانوم رفته تا دیروز!!

دهنی از ما سرویس کرده اصلا نگم، فوق العاده وسواسیه!! دو روزه رو سَرمون نشسته و داره نظافت میکنه!! خدا کنه زودتر کاراش تموم شه ..‌

■ یه زمانی دو تا دوس دختر فابریک داشتم، دوتاشون ب فاصله یه روز تنهام گذاشتن و رفتن!! یادمه تا چند ماه شوکه بودم و اصلا سمت کسی نرفتم!!

باورش سخته اما کلا آدما همینن، ب کسی دل نبنیدن ک همش کشکه! حتی از آب خوردنتون برای دیگران نزنید! لیاقتشو ندارن!! همیشه راهه خودتو برو ...

■ بالاخره خواهرمو فرستادم و به خونمون سَر زد! گفت همه چی سَرجاشه و فقط گرد و خاک خونه رو برداشته!! فک کنم یکسالی میشد ک کسی اونجا نرفته بود!! با اینکه ۱۲ میلیون برای رفت و برگشت یه شبه هزینه دادم اما ارزششو داشت!

میگم ناهار چی خوردی، میگه چلو ماهیچه! شام چی گرفتی؟! کباب لقمه!!

نوش جونش، با جیب بنده خیلی لارج شده :))

قرارداد مستاجر و استهشادی که برای پارکینگ نوشته بودنو گرفته و با خودش آورده! در کل لازم بود یکی اونجا بره!! الان یکم خیالم‌ راحت تره!!

۱۰۷۶

■ دوسته بلا با یکی آشنا شده که قرار باهاش دیت بره، بلا هم میخواد باهاش بره! اولش گفت میرم که تنها نباشه اما کم کم گفت پسره هم قرار دوستشو بیاره!

از رفتارش مشخص بود که ذوق و هیجان خاصی برای این دیت داره! منم تشویقش کردم ک حتما بره! یه رابطه رو که با فاز رفاقت شروع کنی، در نهایت به اینجا میرسی! البته ایرادی هم نداره، قرار نیست همه دوست دخترت باشن، یکی هم میشه رفیق و همدمت!

■ صب مامانو بردم پارک، ۱۳۰۰ قدم راه رفتیم و برگشتیم!

■ خوراک لوبیای دیشب واقعا افتضاح بود، حالم بد شده بود! دلدرد گرفتم!! البته کلا حبوبات ب من نمیسازه ...