۱۰۸۸
■ صب مامانمو بردم پارک، ۱۶۵۰ قدم راه رفتیم!
■ بعد از پیاده روی، رفتم نونوایی و دو تا سنگک گرفتم!!
■ دیروز تصمیم داشتم ب اولین نفری ک تو خیابون ازش خوشم بیاد شماره بدم اما هیچکس به دلم ننشست!! عکسای فیک و با فیلترتون فقط تو نت جذابه!!
■ چند روز دگ مدارس شروع میشن ولی حداقل دیروز من هیچ فعل و انفعالی برای خرید لباس و لوازم تحریر تو خیابون ندیدم!! شمایی که مدرسه میری، چیزی خریدی؟!
■ دیشب ۹ ساعت خوابیدم! واقعا بدنم خسته و روحیم داغون بود!!
■ زمان جنگ با اینکه هر ۶ هفتشو شمال بودیم و خبری از انفجار نبود اما اصلا حال خوبی نداشتم! نه جامون بد بود و نه خورد و خوراک بدی داشتم اما تنهایی و بلاتکلیفی روانمو بهم ریخته بود!!
اون زمان کایلا تو زندگیم بود، ک همون شب اول به بهونه اینکه ویلایی که توش بودم آنتن نمیداد کلا بلاکم کرد!! شعور اینو داشت که بفهمه اما دوس داشت منو آزار بده! تو اون ۴۲ روز کلا چند ساعت بیشتر تو زندگیم نبود! آدم نکبت و بدرد نخور! هر وقت خواستمش نبوده! حیف چند سال از زندگیم که برای اون تلف شد!!