۶۷۱

* این چند روز که هوا خیلی آلوده شده واقعا افسردگی گرفتم، حتی نمیشه از خونه بیرون بری و یکم بگردی!

* همسایه پایینی دوباره رَم کردن! تو این ساختمون همه آدم حسابی و بی سر و صدان جز اینا!

یه دختربچه کوچولو دارن ک همیشه در حال گریه کردنه! خیلیم بامزه و نازه اما دائما عر میزنه و منو اسفالت کرده!

* جدیدا هر چی آهنگ گوش میدم، ساخته هوش مصنوعیه!!

* دلم برای خودم تنگ شده! مدتهاست یادم رفته ک اصلا چی و کی بودم!

* پیرمرد میگفت ۵ ساله قند نخوردم اما با چای، بیسکویت و شکلات میخورد! تعریفش از قند احتمالا همون کله قنده!

۶۷۰

* هوا واقعا گنده!

* برای مامان کیسه آب جدید گرفتم! امیدوارم اینم پاره نشه البته آب جوش نباید توشون ریخت! (چیزی ک من رعایت نمیکردم)

* دلم خواب میخواد!! البته یه حموم تپل و بعدش لالا!

* تو فکر خرید ماسک n95 بودم، رفتم تو آسانسور و دیدم یدونه آکبند افتاده اونجا! کاش از خدا یچیز دگ میخواستم البته خواسته های ما در همین حد مستجاب میشه و نه بیشتر!

۶۶۹

* خالم برامون ته چین مرغ آورده بود! باز دمش گرم حداقل ناهارمونو داد وگرنه باید یچیزی درست میکردم البته برای مامانم خوراک مرغ فریز کردم اما خودم دوس ندارم!

* پیرمرد باز خودشو دعوت کرد! گفت ایشالله دفعه بعد بریم فلان جا! منم نه دگ تعارف زدم و نه چیزی گفتم!!

خدا آدمو تنها و بیکس نکنه و محتاج به دیگران ...

پارسال چند روز از فوت خواهرم گذشته بود ک تک و تنها از این بیمارستان به اون بیمارستان تو رفت و آمد بودم، هیچکس یه زنگ نزد ک بگه سروش کمک میخوای؟! یا اینکه بیاد حال مادرمو بپرسه! یکی نگفت پول کم و کسر نداری! واقعا جز خودم کسی نفهمید من چی کشیدم!

بدون اغراق میگم دو ماه اول فوت خواهرم برام ۴ ۵ سال طول کشید! مادرم تو آی سیو بستری بود و طفلک حالش خیلی بد بود ...

خودم پارسال اینجا از تب و بدن درد گریه (البته از درد نبود از بیکسی بود) میکردم یکی نبود یه استامینوفن برام بخره!! توان بلند شدن از جامو نداشتم!

این حرفا گفتن نداره، ولی من از همه بیکس تر و تنهاترم! نمیخوام عمرمو وقف دیگران کنم، چون هیچکس یه لیوان آب دست من نمیده! حتی برنامه ریختم ک اگه به پیری برسم تو یه آسایشگاه بخوابم تا ماجرا تموم شه!

۶۶۸

حدودای ده زنگ زدم خونه پیرمرد، صدای آهنگ قرشمال قدیمی میومد! بهش گفتم بین ۱۰ و ۳۰ تا ۱۰ و ۴۰ در خونتونم!

۱۰ و ۳۲ پیچیدم تو خیابونشون و دیدم با عصا اون وسط وایساده! (دلم براش سوخت) دگ سوارش کردم و رفتیم پمپ بنزین و اونجا باکمو پُر کردم!

بعد رفتیم سرخه حصار، شلوغ و پُر از دود بود! یجا نشستیم، با خودش چای و بیسکویت و شکلات آورده بود! حدود دو ساعت اونجا بودیم! ۳ نخ سیگار کشید و چای خورد! منم یدونه شکلات خوردم ...

حرفاشم در مورد آدمای قدیمی زندگیش بود، اون مُرد و این فوت کرد! دگ بیشتر دپرسم کرد با صحبتاش!

اونجا یه اسکل کم مونده بود بزنه بهمون! نمیدونم مست بود یا مواد زده بود! از سرخه حصار رفتیم فاطمی!! (۱۱ کیلومتر اونورتر) اونجا خیلی شلوغ بود و فقط یکم دور زدیم، زنش زنگ زد که دگ ول کن و برگرد! اونم (سروش) کار داره و باید بره پیش مادرش!

خانومش آدم فهمیده و باشعوریه اما خودش از اون قالتاقاست، حتی از این حرف زد ک در گذشته زیرآب چند نفرو تو محیط کار زده!

حدودای ۲ و ۱۰ دقیقه رسیدم خونه! بد نگذشت اما گذشت...

اگه بارون نباره فک کنم کل سرخه حصار از بین بره به زودی! خیلی وضعیت بدیه ...

۶۶۷

به پیرمرد زنگ میزنم اما گوشیش خاموشه! میتونم همینو بهونه کنم و بیخیالش شم اما مَردک حقه باز شماره خونشو قبلا بهم داده و گفته اگه یروزی گوشیم خاموش بود ب اونجا زنگ بزن!

نمیدونم این دوست ما چرا رفاقتمونو به این پیرمرد گره زد! بعد به هم دگ هم گزارش میدن حتی تو کوچیکترین مسائل!!

خودش پسر مودب و بامعرفتیه، این یارو هم دوست باباش بوده و حتی فامیلشم نیست اما زیادی دلسوزه نسبت بهش!!

دگ چون برام خوبی کرده باید به این پیرمرد باج بدم!

دیروزم همسایه خونه مادرم زنگ زده که ماشینتونو روشن کردم! (خودم ازش خواستم)

کارت سوخته اون ماشینم دادم بهش! گفتم بنزینشو مصرف کن! (تو داشبورد بود) دگ نمیشه مردم برات کاری کنن و تو نکنی! دگ من اگه بخوام خودم تا فلان شهر برم برای خوندن کنتور آب! یا برم اون سَر تهران برای استارت زدن به ماشین، واقعا در توانم نیست!

مجبوری از آدمای معتمد استفاده کنی و در قبالش یه کاری براشون انجام بدی ...

باز دمشون گرم! یه بار کلید به پسرعمم داده بودم که بره فلان جا سَر بزنه! دو دقیقه با محل کارش فاصله داشت! ولی کلا یک بار رفت و دگ به روی خودش نیاورد! همین غریبه ها بیشتر بدردت میخورن حالا توام یه حالی بهشون میدی دگ ...

۶۶۶

در کنار آدمای محترم و متشخصی که اینجا هستن اما یه عده از کامنتا رو فک کنم اینا اینجا میذارن :))

قصد تمسخر ندارم واقعا همچین چیزی به ذهنم خطور میکنه!! از کجا اومدین شماها؟؟ چی میگین؟!

عکسشونو اینجا گذاشتم (کلیک)

۶۶۵

در کنار همه کارای روزانه، کیسه آب گرم رو تخت مامان پاره شده بود! کل تخت و بالش خیس شده بود ...

این محافظ تشک هم ک نقش گلابی داشت و عملا خیلی از حجم آب ازش عبور کرده بود! دگ با سشوار همرو خشک کردم، اون محافظ، روتختی و روبالشی و بقیه چیزا رو انداختم تو ماشین!

مادرم ک خیلی لوس و بد عادت شده! هر چی میخواد رو انجام میدم اما دوباره خواسته جدیدی داره!!

ولی دوسش دارم، کلا عشقمه و براش همه کار میکنم ...

محاله چیزی بخوادو براش نکنم، هر چقد سخت، گرون و دست نیافتنی باشه حتی ...

ولی دگ گاهی خسته میشم و شاکی از این وضعیت!

۶۶۴

علی دیشب ۵ ساعت مخ منو مامانمو کار گرفت، چون با دوست دخترش بهم زده بود! (خودش کات کرده بود)

چند دقیقه پیش زنگ زده که زنه داره میاد پیشم و آشتی کردیم!! ب نظرت چیکار کنم؟!

گفتم هر کاری میکنی بکن فقط دوباره جنگ و دعوا نکن و فاز کات برندار!

این طفلکم کسیو نداره، انتظار داره زنه ۲۴ ساعته در خدمتش باشه!

زنه هم سرکار میره، هم بچه داری میکنه، کارای خونه زندگیشو اوکی میکنه! و علی انتظار داره همین آدم هر روز پیشش باشه و لاو بترکونن! البته نیاز علی بیشتر احساسیه چون تنهاست بنده خدا ...

نمیشه عزیز من! مگه یه آدم چقد توان داره؟!

خیلی انتظارش نامعقول و بچگانست! بعد چون زنه نمیتونه یا نمیخواد، علی بهش برمیخوره ...

باز خدا پدرشو بیامرزه که برگشت وگرنه هر روز علی اینجا بود و مرثیه جدایی سر میداد :))

۶۶۳

* فلان دختره ۱۲ ۱۳ ساله از خونوادش جدا زندگی میکنه، یکسالشم که کلا اروپا بوده اما انگار همه دار و ندارش فلان چیزشه که مبادا به باد بره!

یه عده چه ارزشی برای اون داستان قائلن :)))

* پیام اومده که بستم تحویل تیپاکس شده، مبدا رو زده بندر دیلم!!! من فک کردم فروشنده مال همین اطرافه!!

البته هر چی خرید از جنوب داشتم خوب در اومده تا الان!

* سرکلاس بحث خیانت بود، یه دختر داشت واکنشش به دوست پسر سابقشو نشون میداد که مچشو گرفته!!

همینجوری مشت و لگد پرتاب میکرد! I kicked him in the face دوباره لگد مینداخت! I scratched his face!! با چنگ انداختن نشون میداد!! I punched him!!

فک کنم پسره رو نفله کرده بود! :)))

۶۶۲

* یخچال تقریبا خالی شده بود، اول صب رفتم خرید و برگشتم! فوق العاده شلوغ و ازدحام جمعیت بالا بود، حتی یه چرخ دستی پیدا نمیشد!

دگ با کلی زحمت خریدا رو انجام دادم اما خیلی وقتا یکی پیدا میشه که میخواد خودشو بندازه جلو و زودتر برسه به صندوق برای حساب کردن! بیشتر اوقات اینجور آدما یا زنای گری گورین یا پیرمردای پُررو!! دگ امروزم به یه زن عصبی شدم و بهش تذکر دادم! حالا یکی میگه آقا ایراد نداره من زودتر انجام بدم؟ منم میگم بفرمایید اما یکی خودشو پرت بده جلوم مثه سگ میشم ...

* هوا فوق العاده آلودست! وحشتناک کثیف ...

احتمالا بزودی یه دستگاه تصفیه هوا سفارش بدم ...

* دیروز یچیزی سفارش دادم، احتمالا امروز پستش کنه! حساب کردم تو آبان خیلی خرج کردم! فقط هزینه های خودم از حقوق مادرم بیشتر شد!!

دگ همه چی گرونه، منم دلم به همین کارا خوشه! اینم نباشه عملا انگار مُردم ...

* علی دیشب میگفت تو این دو سال ۹۰۰ میلیون خرج دوست دخترش کرده!! ولی رابطه ایی که مبتنی بر پول باشه باید درشو گِل گرفت!

دگ بخوای اینجوری خرج کنی متوسط ماهی ۴۰ تومن، همه برات صف میکشن! تو هم عاشقی، هم پذیرایی میکنی، هم خدمات میدی و پول ماهانه!! دگ این رل نیست عملا یه خَر پیدا کرده که سوارش شده ...

یه بریز و بپاشی برای این عتیقه میکرده که انگار یارو ملکه ایی چیزیه! خب طبیعیه برات دور برمیداره!!

* فردا باید باکمو پُر کنم! نمیدونم اول برم دنبال پیرمرد یا اول بنزین بزنم!

فک کنم اول برم دنبالش و با هم بریم پمپ بنزین بهتر باشه، اون میخواد وقتش بگذره و خونه نباشه فقط ...

۶۶۱

* علی امروز ما رو اسفالت کرد! یک ساعت که با موبایل حرف زدیم، ۴ ۵ ساعت هم اومده اینجا و در مورد کات با دوست دخترش حرف میزنه!

مامانم ک کلافه شده بود طفلک! منم دگ خوابم گرفته بود! خدا رو شکر دگ رضایت داد و رفت!!

موقع رفتن علی، مامانم اشاره میداد نون بیار! عزیز من ۱۲ شب نون از کجا گیر بیارم آخه!

* عصر هم پیرمرد زنگ زده بود و میگه من فردا و پس فردا در خدمت شمام، اونروز گفته بودی یه آخر هفته با هم بریم بیرون!

گفتم آره بهتون خبر بدم! حالا مجبورم جمعه صب با این برم بیرون!

مردم دوستاشون در و داف ، موقعیت کاری، مزایده و مناقصه! سفر و اکیپ و چیزای دگ بهشون معرفی میکنن و پیشنهاد میدن، رفیق ما یه پیرمرد پُررو رو انداخته رو سَر ما!

۶۶۰

* امروز یک ساعتی با علی حرف زدم، شاید عصر بیاد این طرفا!

* خوب شد مامانو صب پارک بردم، الان خیلی آلوده شده!

* گاهی نباید یکی ک داره غرق میشه رو نجات بدی، چون انتخاب خودشه! هر کیو تو قبر خودشون میخوابونن، دلسوزی و ترحم بیجا ممنوع ...

* باید یه حموم برم ...

۶۵۹

* صب تا بیدار شدم و دیدم هوا خوبه سریع مامانو آماده کردم و بردمش پارک!

یه قسمت از بدنش عرق سوز میشه همیشه، یه مدتی بود براش پودر بچه نزده بودم و در کمال تعجب دیدم که دوباره قرمز و متورم شده! چون تا یک هفته پیش کامل خوب شده بود ...

براش زینک اکساید زدم، یه کیسه آب گرم هم براش آماده کردم که بذاره کنار کمرش ...

صبحانه دادم و کم کم ساعت قرصاش داره میرسه ...

بعدش ناهار درست میکنم و احتمالا عصر بیرون برم ولی نمیدونم کجا!

دوس دارم برم سمت انقلاب ولی حال متروسواری ندارم!

* با مامان که پارک بودیم، کوه های شمال تهرانو نگاه میکردم اما دریغ از یه لکه برف! هیچ سالی یادم نمیاد که آخر آبان باشه و اون کوه ها اینقدر خشک باشن! انگار وسط تابستونیم ...

خیلی منظره وحشتناکی بود واقعا ...

* دیروز میخواستم یه وسیله بخرم، مغازه دار گفت ۴ تومن! تو نت همونو دیدم ۳ تومن!

همینو یه جا دگ با ۴ قسط گذاشته بود ۵۵۰۰!!!!

خلاصه بدجور میخوان ترتیب بدن، باید مراقب بود ...

۶۵۸

* امتحان کتبی ۴ تا غلط داشتم! (بیشتر از بقیه) شفاهی هم از ۵ شدم ۴.۵! (کمتر از بقیه)

اشتباهات کتبی ک واقعا از بی دقتی بود، شفاهیم ک درست جواب دادم همرو! الانم تو هوش مصنوعی میزنم میگه درسته! دگ استادمون گفت اشتباه میگی ...

* این دکتر ۴ باید تماس میگرفت که همون زمان زنگ زدن و انداختنش برای ۷، خبری نشد تا اینکه خودم حدودای ۸ تماس گرفتم، گفتم اگه امروز وقت ندارن بمونه برای فردا، بعدش کلا لغوش کردن!

الان من موندم دکتر از کجا پیدا کنم!

۶۵۷

* این چی میگه ؟! :))

عکس (کلیک)

* منشی زنگ زده که حدودای ساعت ۴ در دسترس باشید! یعنی اینقد با ناز و تیتیش حرف میزد، بعد میبینی رلت اینجوری باهات حرف نمیزده!!

۶۵۶

* برنج و عدس خیس کردم که یه عدس پلوی مجلسی درست کنم! (باور نکن)

* مامانم ساعت ۴ نوبت ویزیت آنلاین داره، جواب آزمایششو ارسال کردم برای دکتره تا ببینم کی زنگ میزنه و باهاش صحبت کنم ...

* وایفای از ظهر تا شب قطع میشه یا اختلال شدید داره! واقعا در نوع خودش نوبره ...

* یکم شونه چپم درد میکنه، فک کنم دیشب بد خوابیدم یا سرما بهش زده ...

۶۵۵

* هنوز رو تختم و تو نت میچرخم، حال بلند شدن ندارم!

* امروز زنگ زدم به همون مطب، میگم چرا اینقدر گرون با من حساب کردین؟!

جاهای دگ برای همینکار نهایتن ۳ تومن میگیرن!!!

جوابش این بود ک ما موادمون فرق داره، بهداشتمون فرق داره!!

بعد میگه اینجا عصب کشی ۱۲ تومنه، روکش ۱۵!! کامپوزیت ۵!!

یه بار تو زندگیم قیمت نگرفتم و یه کاری انجام دادم اما خبر نداشتم ک رفتم تو گرونترین دندونپزشکی ایران!!

فدای سرم، دگ کاریه ک شده اما خیلی زور بهم داره!! مقصرم خودم بودم، این یه درس عبرت برام شد ...

۶۵۴

دیروز تو مطب خودمو میدیدم، نمیدونم از نورپردازی بود یا چی اما خیلی زرد و طلایی و براق بودم! شبیه سَرجهاز شده بودم!

همینه خیلیا بهم گفتن شبیه آدمای مقدسی!! زیادی نور از خودم منعکس میکنم!

۶۵۳

ولی این دندونپزشکه تا دسته فرو کرد بهم، بدجوری جاش میسوزه!!

تهش باید ۲ ۳ تومن میگرفت نه ۵ تومن ...

یه جرمگیری هم باید برم، زنگ زدم مطب دندونپزشک دیروزیه، گفت از ۲ تا ۵ تومن در میاد، بستگی به میزان جرم داره! گفتم جرمشو وزن میکنین و بعد قیمت میدین؟!

طبق تجربه شخصیم هر کی اینجوری تو یه بازه بهت قیمت داد، مطمئن باش همون ماکسیممو میکنه تو ماتحتت!

چه خبره ۵ تومن برای جرمگیری!!! حتما برای عصب کشی میخواد ۲۰ تومن بگیره ...

مقصر خودمم ک از قبل قیمت نگرفتم! پولش برام مهم نیست، برای خودم بهترین کارا رو انجام میدم اما دوس ندارم خَر به نظر بیام و بهم فرو کنن! البته خبر هم ندارم شاید قیمتا رفته رو همین حوالی! (بعید میدونم)

۶۵۲

* امروز دگ بیرون نرفتم، فقط یکساعتی رفتم تو پارک و با دوستم صحبت کردم!

* هوا ۳ ۴ روز پاییزی شده و میشه گفت فصل تغییر کرده!

* برای مامان یه لیوان آبمیوه مخصوص گرفتم، ترکیبی از گریپ فورت (نصف یک دونه) پرتقال (یک دونه) با چند تا نارنگی!

خودمم که آب گریپ فورت خوردم!

شام هم که شلغم داریم ...

۶۵۱

* چند سال داخل همه کفشام خراب میشن! تعریف نباشه اما همرو خارجی میگیرم و واقعا زور بهم داره که اینجوری از بین برن ...

نگاه میکنی همه جاشون سالمه، یه تَرک و خَش ندارن اما پشت پا سمت پاشنه عین جیگر زلیخا ریخته بیرون!

خلاصه یکم فک کردم که چرا؟!

به این نتیجه رسیدم همش بخاطر جوراب مچیه!

یه تیکه از پام بی پوشش میمونه و پدر صاحب پدر تو دوزی کفشو در میاره! دگ یه مدته جوراب بلند میپوشم!

این تجربه شاید بدرد شما هم بخوره ...

* حالا ک حرف کفش شد یه نکته دگ هم بهتون یادآوری کنم! کفشای ورزشی خصوصا بوتای کوهنوردی یه تیکه چرم یا ترموپلاستیک روشون کار شده، اونو حتما واکس بزنید وگرنه صد در صد میشکنه و میریزه!

خلاصه میبینی ۱۰ ۱۵ تومن بوتت بخاطر هیچی داغون ب نظر میرسه! بخوای درستشم کنی یک تومن پیاده میشی حداقل!

دگ چیکار کنم براتون، رازهای زندگیو بهتون میگم :))

۶۵۰

* بعد از ۶ ۷ ساعت بالاخره کارای امروزم تموم شد! خونه داری واقعا شغل سخت و زمانبریه! دلم برای خونه خودم تنگ شده واقعا، مال و اموالمون همینجوری بی نظارت افتاده و خاک میخوره! از خونه بگیر تا ماشین ...

* واقعا هر چقد پول بدی، آش میخوری! تو همه زمینه ها اینجوریه و استثنا هم نداره!

تخم مرغ تره بار شونه ایی ۲۰۰ تومنه تقریبا! از یجا دگ میگیری ۲۵۰ اما سایز و رنگ و مزه، زمین تا آسمون فرق داره!

* این برنج جدیده هم اونی نبود که میخواستم! اینایی که بوی پلوشون کل ساختمونو برمیداره چی میخرن که ما گیرمون نمیاد؟! والا ما هم پول کمی نمیدیم ...

* حال زبان خوندن ندارم اما حتما باید مرور کنم ...

۶۴۹

* دلم یه سفر دو نفره میخواد، همه چیش هست جز اون یک نفر!

* برنج خیس کردم که ناهار درست کنم! مامانجون سروش شدم!!

امروز یه خانوم مسن ازم پرسید کدوم کدوها بهتره!؟

ببین کار به کجا رسیده که ننه بزرگای مجرب از من سوال میپرسن :))

* فردا امتحان میانترم دارم، همشو بلدم اما یه مرور کوچولو لازم داره!

* امروز میخوام خونه بمونم و استراحت کنم، همه وقتم برای خونه تلف میشه ...

* دیروز که با پیرمرد حرف میزدم، میگفت چون درگیر مادرتی بهت زنگ نمیزنم و حالتو بپرسم!

مرد حسابی تو هدفت احوالپرسی نیست، یه راننده شخصی میخوای! برای همین زنگ نزدی :/

۶۴۸

* دیشب از خستگی بیهوش شدم! واقعا روز و شب سخت و سنگینی داشتم!

امروزم تا بیدار شدم اول مامانو پارک بردم بعد رفتم تره بار خرید کردم! یکم دگ هم باید آشپزی کنم ...

زندگی خسته کننده ایی شده واقعا ...

* از اولش حس خوبی به ایمپلنت علی نداشتم! البته بیشتر اوقات احساسم اشتباه نمیکنه، دیروز که رفته بود برای معاینه، دکتر گفته بود هنوز عفونت داره و آنتی بیوتیکاتو یه دوره دگ مصرف کن!

امیدوارم براش مشکل ساز نشه ...

۶۴۷

رفتم کلاسمو عوض کنم (برگردونم به قبل) سوپروایزرشون گفت دگ نصف ترم رفته، برای دوره آینده اگه خواستی تغییر بده!

گفتم باشه و رفتم سرکلاس!

اون زنه دوباره گیر داده بود به من! بین اون همه آدم، اومده از من سوال میپرسه! منم خودمو زدم به کوچه علی چپ و گفتم متوجه سوالتون نمیشم! چیزی تو ذهنشه از معلم بپرسه نه من!

ولی کاملا بی محلش کردم حتی در حد یک ثانیه نگاش نکردم!

یه دختر دگ هست ک انگار از من بدش میاد! البته فک کنم کلا تو قیافست نه فقط برای من، ولی حس مثبتی ازش نمیگیرم! اینجا دانشجوعه و تو خوابگاه زندگی میکنه اما معلوم وضع مالی خوبی داره! حداقل لباساش متنوعه البته ممکن شراکتی با هم اتاقیاش استفاده میکنن! این دخترا اکثرا سایزشون یکیه و خیلی تعارفی با هم ندارن!!

یکی دگ هست ک اونم انرژی خوبی ازش نمیگیرم، انگار گارد داره نسبت ب من!

حس بدی از بقیشون نگرفتم ...

تو کلاسی که مهمون بودم یکیشون خیلی نگاه میکرد! اونم نخ میداد اما بیمحل کردم!

اونا هم یه پسر بودن و ۵ تا دختر!

اما پشیمونم که تو کلاسشون مهمون شدم! گفتم خودمو آواره خیابون نکنم اما اونجا معذب بودم واقعا!

اینم یه روانشناسی کوچیک از کلاس ...

۶۴۶

همسایه شماره کارت طرفو داد و گفت میشه ۸۷۰۰!!!

این بار دومی بود ک امروز تو شوک رفتم! یعنی برنج در میومد کیلویی ۴۳۵!!!

گفتم دیدی اینم کرد تو پاچمون!

بعد از ۲ ۳ دقیقه پیام داد، ۷۷۰۰! بعد نوشت کیلویی ۳۳۵!

گفتم ۲۰ تا ۳۳۵ میشه ۶۷۰۰! بنده خدا حساب کتابش بهم ریخته بود انگار، دگ عذرخواهی کرد، بعدش به خواهرم پیام دادم، گفتم داستان اینجوریه، تو فعلا واریز کن من تا ۲ ۳ روز دگ بهت پس میدم ...

دگ اون داد و خیالم راحت شد ...

۶۴۵

خیلی خسته شدم امروز! کارای خونه و مراقبتای مامان یه طرف، آموزشگاه و دندونپزشکی و معطلی بین این دو تا یه طرف!!

بعد از کلاس خودم حدود یک ساعت مهمون کلاس بعدی استادم بودم! خیلی خیلی خسته کننده بود، میخواستم همون اول برم اما دگ موندم و حدودای ۸ رفتم مطب!

تو مطب یکم معطل شدم، کارم ۳۰ ۳۵ دقیقه ایی طول کشید! وقتی رفتم برای پرداخت هزینه واقعا پشمام ریخت!

نامرد ۵ میلیون حساب کرد! واقعا انتظارشو نداشتم و شوکه شدم!

اصلا چیز مهمی هم نبود، یه کوچولو از کامپوزیت شکسته بود، معلوم هم نبود! این دوستم اینقد گفت برو درستش کن، به دندونت آسیب میزنه اگه همینجوری بمونه!

منم ترسیدم و رفتم مطب! از دکتر پرسیدم، گفت هیچ ربطی به دندونت نداره و مشکلی براش درست نمیکنه! منتها اینو زمانی گفت که دگ کار از کار گذشته بود و میخواست دستگاهو بکنه تو دهنم!!!

سرکلاس ک بودم، همسایمونم زنگ زده که برنجا رو برات آوردم!! اونا رو هم گرفتم، حالا نمیدونم پولشو از کجا بیارم!! البته هنوز فاکتورشو برام نفرستاده، اما اونم حداقل بین ۶۵۰۰ تا ۷ تومن میشه ..‌.

۶۴۴

* مامانمو خیلی دوس دارم، برام حکم یه نوزاد ۹ ماهه رو داره که ازش مراقبت میکنم ...

* یکی دو ساعت با علی حرف زدم! بار قبل که دندونپزشکی رفته بود، مخ یه دختر رو کار گرفته بود و طرف قشنگ بهش پا میداده اما علی شمارشو نگرفته!

خلاصه امروز صب رفته اونجا، از شانسش دختر رو دوباره میبینه اما این سری شمارشو میگیره!!! علی میگفت طرف قشنگ تو من غرق شده!! جالبه هر کسی هم که گیرش میاد، ۱۵ تا ۲۵ سال ازش کوچیکتره ...

خلاصه آقا علی همینجوری در حال مخ زنی و دوس دختر عوض کردنه!

۶۴۳

* این دوست ما زبونش چِفت و بست درستی نداره! کلا همه اخبار رو به گوش بقیه میرسونه! مرد حسابی این اخلاق چیه که تو داری :/

با پیرمرد صحبت میکردم، ظاهرا از جیک و پیک زندگی ما اطلاعات کامل داره!!!

البته اخلاق دوستم اینجوریه، جزئیات زندگی دیگرانم برای من تعریف میکنه! نیت بدی نداره اما تا این حدش زیاد جالب نیست به نظرم ...

* اخبار آدم ربایی رو میشنوم واقعا تن و بدنم میلرزه، دوباره چند تا خبر تو این زمینه فراگیر شده ...

* ۵ تا ۷ کلاس دارم، ۸.۵ وقت دندونپزشکی! فاصله آموزشگاه تا مطب ۲۰۰ متره! ولی ۹۰ دقیقه چیکار کنم؟! البته اون اطراف جا برای گشتن زیاده اما حال و حوصله معطلی و این چیزا رو ندارم خصوصا چون مادرم تنها میمونه تو خونه ...

* دو ماه از پاییز رفته اما همچنان بعضیا با تیشرت بیرون میان! یه عده هم که لباساشون رو دستشون باد کرده، با شال و کلاه و پالتو رفت و آمد میکنن!

به نظرم هر دو دسته آدمای نرمالی نیستن ...

۶۴۲

احتمال میدادم ک امشب خودشو از تخت پایین بندازه، ده دقیقه پیش با صدای افتادنش بیدار شدم!

البته من همه کارا رو براش انجام دادم ک اگه افتاد، آسیبی نبینه!

کمکش کردم تا بلند شه، بنده خدا حواسش ب خودش نیست و نیاز ب مراقبت داره ...

فک کنم باید تخت حفاظ دار براش بخرم یا اگه بشه برای همین تخت یچیزی نصب کنم که مانع سقوطش بشه! البته باید دست و پا گیر نباشه، بالاخره میخواد از جاش بلند شه و کاری انجام بده ...