۸۹۶

امروز با پیرمرد رفتیم جاده فشم، یکم کنار رودخونه نشستیم!! هوا خوب و جذاب بود، تصمیم گرفتم تا شمشک برم اما جادش واقعا خطرناک بود! دگ پشیمون شدم و تصمیم گرفتم دور بزنم، این پیرمرد هم عین شیطان میره تو جلدت و همش میگه برو برو برو!! یعنی بارها با این حرفاش منو برده ناکجاآباد، اونم جاده های کوهستانی و روستایی!!

مرتیکه میخواد ما رو به کشتن بده، حالا تو عمرتو کردی اما من چ گناهی کردم!! گفتم من دگ از این جلوتر نمیرم و دور زدم!

پیرمرده چند بار با دروغ جاهای خطرناک برده منو! در این حد ک علی میگفت عجب خَریتی کردی!! (علی خیلی رانندست و کل ایرانو بارها رفته و اومده!) میگفت من اونطرفا نمیرم، تو چرا رفتی؟!

فک کن بخاطر اصرار این نکبت زندگیتو ببازی، خیلی ناعادلانه و احمقانست!! مفت میبرم و میارمت و چند ساعت سرت گرم میشه، دگ این همه اصرار و مخالفت چیه الاغ!!

خودم دوس دارم گاهی ببرمش بیرون چون منم تنهام و اونم همیشه پایست اما وقتی همسفر یکی هستی دگ نباید اینقد دروغ ببافی و قالتاق بازی در بیاری ک فقط چند ساعت بیشتر از خونه دور باشی!

۸۹۵

* امروز علی اومد ک بستشو بگیره، نیم ساعتی تو ماشینش حرف زدیم و بعد رفت!

برای ولنتاین به زنه چند قلم کادو ریزه میزه داده، زنه هم گفته من ادکلن میخوام! علی بدبختو برده و ۱۵ م کرده تو پاچش!! بعد زنه به علی چی کادو داده؟! طبیعتا هیچی!!

زن جماعت همینه! واقعا منم هر چی دیدم همینجوری بودن، خودخواه، متکبر، از خودراضی! همه چیو برای خودشون میخوان!

۱۲۰ تومنم خرج چاه آب ویلاش شده! دوباره ماشیناش کلی خرج رو دستش قراره بذارن! کلی هزینه دندونپزشکی هم در پیش داره!! خلاصه دلم برای این بنده خدا سوخت!!

* پیرمرد میگفت یه عینک آفتابی دارم که الان ۳۰۰ میلیون قیمتشه!! گفتم یه روز بیار ک ببینمش!!

خلاصه آوردش، انتظار داشتم از این عینکای تام کروز باشه اما یه عینک بابابزرگی کهنه و داغون بود ک تهش ۲۰۰ هزار تومن میارزه!!

* دوس دارم الان برم حموم!! واقعا لازم دارم ...

* شاید فردا باکمو پُر کنم، فک کنم ۱۰ ۱۱ لیترش خالی شده!! باید همیشه آماده باشی ...

* شما هم تو وضعیت پا در هوا زندگی میکنید یا فقط من اینجوریم!

۸۹۴

* دیشب از خستگی بیهوش شدم، واقعا انرژی برام نمیمونه تو این خونه!! یعنی از ۹ صب که زدم بیرون تا ۹ شب همش مشغول انجام کارای مختلف بودم و نتونستم استراحت کنم!!

* شام دیشب خیلی بهم مزه داد، نمیدونم از گرسنگی بود یا واقعا خوشمزه شده بود!!

* یعنی هر بار به علی زنگ میزنی در حال مکالمست!! فک کنم فقط دنبال گوش میگرده که حرف بزنه!!

بسته پستیش امروز به دستم رسید، کلی پاوربانک خریده که کادو بده!! البته منم از این مدل برای مادرم سفارش داده بودم و واقعا کیفیت خوبی داشت!!

* امروز باید بریم مطب دکتر، حدود ۴ نوبت داریم اما احتمالا کلی معطلی در پیش خواهیم داشت!!

* خب طبق معمول هر وقت کات میکنه و میره دگ سراغم نمیاد، همیشه دنبال رفتن و جدایی بود! هیچ وقت دنبال موندن و ساختن رابطش نبود! منم سمتش نمیرم، نه بخاطر لجبازی یا چیز دیگه ایی، فقط بخاطر اینکه به حق انتخابش احترام میذارم و نمیخوام ب زور نگهش دارم! تو ۳ ۴ سال حداقل ۵۰۰ بار کات کرده!! هر بار من رفتم دنبالش اما از اینکارا نمیکنم دگ! وقتی دوس نداره بمونه نمیشه ک مجبورش کنم!!

* دیشب یچیزی سرچ کردم و خیلی اتفاقی چند تا عکس از اینستای یک نفر بالا اومد! البته من نه فیلترشکن دارم و نه اکانت اینستا، صرفا عکسا رو از تو گوگل دیدم!

طرف یه بنده خدایی بود که خیلی سال پیش باهاش دوست بودم، البته اون زمان ۱۵ سالش بود و منم ۱۸ سالم بود شاید!! خیلی دختر خوب و مهربونی بود، واقعا یکبار بی ادبی و تندی ازش ندیدم! چند سالی باهم بودیم و آخرش راهمون جدا شد!

دیشب ک عکساشو دیدم هیچ حسی بهش نداشتم، حتی خاطره خاصی هم برام زنده نشد جز دوره ایی از زندگی خودم که خیلی زود گذشت و از بین رفت ...

برام مهم نیست که بقیه فراموشم کنن و حسی بهم نداشته باشن اما از اینکه یه روزی کایلا هم منو به یاد نیاره واقعا ناراحت میشم! این بچه رو یجور خاصی دوس دارم و داشتم! اما احتمالا منم براش یه گذشته میشم که فقط یه دوره از زندگیشو باهاش گذرونده و تموم شده، البته اون الانشم حس خاصی به من نداره!! آینده دور که جای خودشو داره!!

۸۹۳

* امروز پیرمرد همش از خواهرزاده خانومش حرف میزد! پَرگُل فلانه و بهمانه، پَرگُل اینو داره و اونو داره! باهوشه و خیلی حالیشه، پولداره و الی آخر ...

خواهر بزرگتره همین پَرگُلو برای دوستم میخواستن ک بهش ندادن، البته اون زمان سنشون کمتر بوده و شاید نازشون بیشتر!!!

* فردا مادرم نوبت دکتر داره و باید ببرمش، امروز با اینکه خیلی خسته بودم اما پارک بردمش و شامم درست کردم که بزودی آماده میشه!!

* یه دختره ۱۶ ۱۷ ساله هست ک با یه گله پسر میاد تو پارک!! خیلی لوتی و مشتی رفتار میکنه!! امروز در حال کُشتی گرفتن دیدمش :|||

البته بیشتر شوخی میکردن اما علاقش به بودن تو جمع پسرا رو درک نمیکنم! فیس و ظاهر و صداش ک کاملا دخترونست اما از بقیه چیزاش خبر ندارم!!

خیلی وقته اونجا میبینمش، دلم برای این بچه ها میسوزه واقعا! تنها دلخوشی و سرگرمیشون، نشستن تو پارک و سیگار کشیدنه! واقعا انگار چیزی برای از دست دادن یا ب دست آوردن ندارن!!

* یه دختر کوچولو تو ساختمونم هست که از نگاهش میفهمم روم کراش بچگانه داره!! خیلی بچه و کوچولوعه، شاید راهنمایی باشه!! امروز با هم رسیدیم، من میرفتم تو پارکینگ پایین، اونم از همکف رفت که بره خونشون! رسیدم پایین و مشغول پارک بودم یهو آسانسور اومد! بچه برام زده بودش ک منتظر نمونم!!

باز خوبه یکی هوامو داره حتی در این حد :))

۸۹۲

دیشب با پیرمرد هماهنگ کردم ک امروز بریم اطراف تهران! تصمیم این بود ک بگردیم و یه مرکز معاینه فنی بریم که برگشو بگیرم!!

حدودای ۹ در خونش بودم و سوارش کردم، دگ تا حدودای ۱۰ رسیدیم به اون مرکز، با احتساب صف و معطلیش تا حدودای ۱۱ کارمون تموم شد و برگه رو گرفتم!

دوباره به حرف این اعتماد کردم و دو جا رو پیشنهاد داد که بریم! هیچکدوم از این دو مکان وجود خارجی نداشتن و فقط دو ساعت تو جاده ها منو آواره خودش کرد!! یعنی هر بار ب حرفش گوش دادم واقعا ب چوخ رفتم!!

مرتیکه کلنگ خب چرا اینقد حرف مفت میزنی و وقت ما رو هدر میدی!! ساعت دو و نیم رسیدم خونه! یعنی اگه به حرف این اسکل گوش نداده بودم حدود ۱۲ میرسیدم!! حالا جالبش اینه، من یجا مدنظرم بود ک ببرمش اما نذاشت، گفت بریم اونجایی ک من میگم، آخرشم ک گند زد!

اینقد خستم ک حد نداره!! فقط دوس دارم بخوابم ...

۸۹۱

* اصلا خوابم نمیبره! فکر و ذهنم کلا بهم ریخته!!

* دلم برای خواهرم تنگ شده ...

* این آقایون و خانومایی ک ب خودشون میگن ریزنقش!! ب نظرم اصطلاح مسخره و نچسبیه! خب بگو قد کوتاه، کوچولو، ریزه میزه، نیم وجبی!!

* هر بار میرم پیش کارمند کلینیک نزدیک خونه چند تا ظرف نمونه ادرار بهم میده!! زن حسابی مگه غذای نذریه آخه!! خیلی هم سخاوت داره!!

* این ماجرای جزیره اپستین ک خیلی خبری شده، منو یاد فیلمایی که میدیدم انداخت!!

آدمایی که دزدیده میشدن و در اختیار پولدارا قرار میگرفتن که کشته بشن! که آقا یا خانوم پولدار تنفر و خشمش کمتر بشه و به آرامش برسه!!

خوردن گوشت آدما!! تجاوز به نوزادا!! و خیلی چیزای دگ!! از اولم معلوم بود ک همه اینا ریشه در واقعیت داره، نه فقط ذهن خلاق یه نویسنده ...

* دوباره یه دختر دگ قربانی یه راننده شده!! والا خود منو سال ۹۸ یکی از همین راننده ها میخواست بدزده!! قشنگ داشت میبرد تو بیابون، احتمالا چند صد متر جلوتر ۴ ۵ نفر با سلاح گرم و سرد منتظر بودن!! واقعا چ کاری ازت برمیاد؟؟

۸۹۰

* میخوام یه سیمکارت ۹۱۲ بخرم اما کف قیمتش از ۴۵ تومنه! نمیدونم واقعا ارزش داره یا نه! البته مطمئنا رشد قیمت سیمکارت مثه طلا و دلاره یعنی ضرر نداره اما به نظرم یه چیز بیخودی و الکیه!! دگ حالا چ فرقی میکنه که شمارت چی باشه!! من خط ایرانسلمو ۱۹ ساله دارم، یعنی اگه سیمکارت ۵۰۰ م هم بخرم باز از همون استفاده میکنم!!

یه ارزش کاذب بخاطر ورود سرمایه داره وگرنه به خودی خود بی ارزشه!!

* کلی زحمت کشیدم و املت درست کردم، اما هیچ طعم و مزه ایی نداشت واقعا!! خیلی بد بود ...

* رفته بودم در نونوایی، یه خانوم خوش لباس اما بی ادب جلوم بود!! با موبایل بلند بلند حرف میزد، همشم میپرسید آقا نون کنچتیا چنده!! اسکل بلد نبود بگه کنجد، شایدم رو زبونش نمیچرخید اما کلا بیشعور بود!!

* امشب برای مامان یا بابای نینی یه بشکن زدم، افتاده بود دنبالم طفلک!! خیلی خوشگل و تپله!!

۸۸۹

از دیشب تصمیم گرفتم دگ سراغش نرم، اون منو نمیخواد و چند ساله فاز رفتن داره!! من هر بار ب زور برش گردوندم، درسته خیلی دوسش دارم و نمیخوام جز من مال کسی باشه اما اونم حق داره یه فردیو انتخاب کنه که مناسبش باشه! اونم منو خیلی دوس داره، شاید اخلاقش بد باشه اما میدونم ک حسمون دوطرفه بوده!

اون خیلی کوچیک تر از منه، لیاقتش بیشتر از اینه ک تو بغل یه مَرد با ریش و پشم سفید باشه! حق داره تو فضا و محیطی متناسب با سن و احساسش باشه! بهش کاملا حق میدم که راهی جز همراهی با منو انتخاب کنه، هر چیزی تو زمان درستش باید اتفاق بیوفته، اونم حق داره تو اوج احساسش با کسی باشه ک بیشتر بتونه همراهی و درکش کنه! قطعا اون زمان حالش بهتره تا اینکه کنار من باشه، هر چند ک من سعی کردم چیزی براش کم نذارم!

ما هم روزای خوبی کنار هم داشتیم، شبا و روزا و ساعتای متوالی با هم گفتیم و خندیدیم، یجورایی تو بغل خودم بزرگ شده و الان میخواد مسیرشو جدا کنه، کاملا منطقیه!! سعی کردم یجوری بارش بیارم که کسی نتونه اذیتش کنه و بهش آسیب بزنه، تجربیاتمو همیشه بهش گفتم تا بتونه زندگی بهتری داشته باشه ...

الان دوس داره تجربه کنه و شاید با همسن و سالای خودش بپره! واقعا نمیدونم چی تو ذهنشه اما هر چی ک هست ب نظرم هر آدمی در وهله اول به خودش متعهده، باید اونجوری ک حال میکنه و دوس داره زندگی کنه! نمیخوام سنگ سنگینی به پاش باشم و نذارم اونجایی که میخواد بره!! طفلی بارها با زبون بی زبونی گفته ک نمیخواد با من ادامه بده ولی من گذاشتم ب پای عصبانیت لحظه ایی و جدی نگرفتم که میخواد از بند رابطه با من جدا شه ...

خودش دوس داشت برگرده، من دگ نمیخوام این بچه رو به اسارت در بیارم اونم با عشق بینهایتی ک بهش دارم، تصمیم با خودشه و براش بهترینا رو میخوام ...

پایان

۸۸۷

* دیروز رفته بودم تره بار، بعد از اینکه میوه و تخم مرغ گرفتم به قسمت فروشگاه هم یه سَر زدم، یه خانوم اونجا بود که کیک بسته بندی شده معرفی میکرد!!

منم دیدم قیمتش ۹ هزار تومنه، دو تا برداشتم!! خیلی سبک و الکی بود، انگار چیزی توش نبود!! خواستم بیشتر بردارم اما پشیمون شدم!!

بقیه خریدامو کردم و رفتم صندوق حساب کردم، یهو فاکتورو ک دیدم پشمام ریخت!! واسه دو بسته کیک الکی ۱۸۰ تومن قیمت رد کرده بود!!

واسه پولش ناراحت نیستم ولی از اینکه شبیه یه درازگوش به نظر بیام چرا، پیش خودش گفته عجب خَری بود طرف!!

اون دو بسته در بهترین حالت ۷۰ ۸۰ تومن قیمتشون بود!! بعد اینکه الان تخم مرغ دونه ایی ۱۰ تومنه، من چجوری قیمت اونو ۹ تومن دیدم!!

* دیروز خالمو تو پارک دیدم، همش در خونشو نگاه میکرد!! گفتم چیشده؟؟ میگه از شمال برنج سفارش دادم، امروز فرستادنش!! الاناست که برسه!!

دگ دیدم خیلی پیگیره، گفتم کد رهگیری داری؟؟ میگم خودتو گیر آوردیا، این تازه ارسال شده، تا برسه تهران و توزیع بشه ممکن دو روز طول بکشه!!

میگه آخه از آمل تا اینجا ک راهی نیست، گفتم راهی نیست ولی روندش اینجوریه!!

برای ۲۰ کیلو برنج ۹۵۰۰ داده، کلا همه چیشو اینترنتی میخره، پول کمی هم نمیده واقعا!!

من آخرین بار کیسه ایی ۴۵۰۰ خریدم الان نمیدونم چقدر شده، البته ۲۰۰ تومن کد خرید بهم داد که یجورایی ۴۳۰۰ در اومد!!

فک کنم کم کم باید قید برنج ایرانیو بزنیم ...

۸۸۶

یعنی گوه تو رابطه ایی که همش تهدید و اجبار و زورگوییه!!

اگه پیاممو دیر جواب بدی میرم، اگه شبا تا ۴ صب بیدار نمونی میرم، اگه بهت زنگ بزنم و مشغول باشی میرم!! اگه از صفحه چتم بیرون بری میرم!! اگه اینکارا رو نکنی میرم، اگه بکنی میرم! کات میکنم، بلاک میکنم!! میرم با یکی دگ!! همش تهدید، همش فشار روانی!!

الانم گوهخوری جدیدی که دیده و یاد گرفته، عکس منو تا تو تلگرامت استوری نکنی، جوابتو نمیدم!!

بیشرف تو ک ب من اعتماد نداری اصلا نمیخواد با من حرف بزنی، حالا همینم مونده عکس نکبتشو بقال محله و مکانیک و آرایشگر و میوه فروش و قصاب و ... ببینن!!

والا من ندیدم کسی از این خزبازیا در بیاره، این لیاقتش یه پسر اوبیه که با استوری خرش کنه و درش بذاره!!

نه یه مَرد که هر چی خواسته براش کرده و همه جوره حامیش بوده!! این عنو باید ول کرد و رفت، دگ خستم کرده!! خواسته ها و بهونه ها و گیراش تمومی نداره!!

حالا خودش برای من چیکار کرده؟؟ هیچی ...

نمیدونم این همه خودشیفتگی و خودخواهی از کجا میاد، من احمق نمیدونم چرا اینقد به این بها دادم که تا این حد گستاخ شده!!

قشنگ شده باجگیر عاطفی از من، ازم روح و روانمو اخاذی میکنه!! یه دزد سرگردنست که آرامش و احساس و عشقمو به تاراج برده اونم با تهدید و فشار روحی ...

زورگیرا مالتو میبرن، اما این روح و روان و احساسمو برده!!

۸۸۵

امروز تا سد لتیان و پارک جنگلیش رفتیم!! مسیر سختی داشت و تخمای پیرمرد اومده بود تو دهنش، گفتم نترس سالم برمیگردونمت! جاده کوهستانی، باریک و پیچ پیچی و پُر از دره! حتی گارد ریل یا خاکریز نداشت!!

اما واقعا بهشت بود، خیلی جای قشنگی بود! درختای خوشگل، آسمون زیبا!! واقعا یه دنیای دگ بود ...

اما حیف ک این موقع از سال حجم آب پشت سد واقعا کم بود، حتی از برف و یخ هم خبری نبود ...

همه زوج بودن، عشق و حال میکردن!! من که تشنه و گشنه اومدم و برگشتم!! اما در کل خوب بود ...

عکس (یک دو سه چهار پنج)

۸۸۴

* بعد از چند روز رفتم خرید، هیچی تو خونه نداشتیم!!

* هوا بهاری و عالی شده!! دگ وقتشه برم باشگاه ...

* احتمالا شنبه یا یکشنبه برم اطراف تهران!!

* یه پُرس غذا با یه بطری نوشابه کوچولو گرفتم، شده ۷۲۰ تومن!!!!

* علی چاه آب ویلاشو عمیق تر کرد!! ۱۵۰ م هزینش شده، بعد یه عده چاه کَن ها رو مسخره میکنن!! فک کنم متری ۱۵ م در میاد!!

* بهمن چقد زود گذشت، چیزی نمونده تموم شه!

۸۸۳

* یکم از چونه و گردنم هنوز رنگ داره، احتمالا تا یکی دو ماه دگ ریشم یکدست نقره ایی بشه!! تا اینجاش که بالای نود درصدش سفید شده!! روزگار با ما چیکار کرد واقعا؟!

اون کپسولو ک میخوردم خیلی رنگای تیره ریشم بیشتر بود، الان خیلی فجیع شده ...

* این پیرمرد هم ازش خبری نیست دگ، دوستای جدید پیدا کرده و زنگ نمیزنه!! دو تا خانوم جوون که همسایش هستن انگار براش یه کارایی میکنن و دگ نیازی به ارتباط با من نمیبینه!! اینم آدم پرروییه و احتمالا قشنگ ازشون سواری میگیره!!

* برای علی ۴ تا پاوربانک سفارش دادم، یدونه هم کادو برای مادرم گرفتم!! آقا میخواد به دوست دخترش و بچش کادو بده!!

* چند روز پیش یه کاسه کوچیک سالاد ماکارونی سفارش دادم ۲۵۰ تومن شد!! هفته پیش با علی رفتیم یه فست فود سلف سرویس، یه عالمه سالاد الویه و ماکارونی و پیتزا و ژله و چیزای مختلف فقط ۴۰۰ تومن!!

قبول دارم کیفیتشون معمولی بود اما وقتی یه ساندویچ فلافل شده ۱۵۰ ۲۰۰ تومن، رفتن به اینجور جاها گزینه بدی نیست!!

هفته بعد قرار بریم یه رستوران با غذاهای ایرانی، ورودیش ۶۰۰ تومنه البته باید از قبل جا رزرو کنیم!! واقعا مفت ب نظر میاد!!

* چند روز پیش مستاجرم زنگ زده که فلان جا مشکل پیدا کرده، ب خودش سپردم ک انجام بده اما انگار نه انگار!! خودم از اینجا یکیو پیدا کردم و فرستادم که کارشو انجام بده، زنیکه احمق حتی یه تشکر نکرد!! کامل از خودشون سلب مسئولیت میکنن، من ک نمیتونم از تهران بکوبم و تا اونجا برم!! سال بعد اجارشو دو برابر میکنم، خواست بمونه، نخواست بره!! نفر بعدی که بیاد به قیمت کمتر بهش میدم!!

* دارم خوراک لوبیا درست میکنم! فک کنم از بار قبل بهتر دربیاد!!

* هوا کامل بهاری شده، ابرای سیاهم تو آسمون هستن و چیزی نمیباره!!

* باید برای کلاس ۱۱ اسفند ثبت نام کنم، از وقتی ک زبان نمیخونم واقعا دپرس شدم!!

۸۸۲

* خب علی همچنان برگه معاینه فنی رو نتونست بگیره! از زمانی که ماشینشو میده دست این زنه کلا اسقاطی شده!! حالا برگشو میدم به هوش مصنوعی که تحلیل کنه، شاید علت اصلی داستان معلوم شه!!

همین الان پیام داد که ۸ تومن خرج کرده ولی بازم رد شده اما انگار دلشون سوخته و قبولش کردن!! فک کنم علی همه پولشو صرف دوست دخترش و ماشیناش میکنه!!!

* دوس دارم بخوابم و حسابی خستگیم در بره!!

* ۲۸ بهمن مامانو باید ببرم مطب، ۵ اسفند آزمایشگاه، ۱۰ اسفند درمانگاه بیمارستان! قشنگ قرار پوستمون کنده شه!!

* یه آهنگایی رو گوشیم اومده ک اصلا نمیدونم از کجا دانلود شدن!!

۸۸۱

* امشب خودمو تو آینه آسانسور دیدم، چقد جذاب بودم واقعا!! هیچ وقت قدر خودمو ندونستم ...

* علی گفت برام پاوربانک ۲۰ هزار بخر! منم دو تا سفارش دادم، یکی برای علی و یکی برای اونی ک دگ وجود نداره!! خواستم یه ۵۰ هزار هم برای خودم بخرم ک پشیمون شدم!!

* امشب چ دلدردی گرفته بودم، دلیلشم نفهمیدم ک از چی بود!! الانم از دردش بیدارم همچنان ...

نمیدونم برای سالاد کلم دستساز خودم بود یا آت و اشغالایی ک ظهر با علی خوردیم!!

* یه بار ریشمو مشکی کردم!! خیلی جذاب بود ب نظرم ولی ب من نمیاد، چون کلا خودمو اونجوری نمیشناسم!!

الان دچار تردید شدم که آدمای بور و بلوند قشنگترن یا مشکی!!

* خوابم میاااااد ...

۸۸۰

* از دیروز چ بارون خوبی میباره!! خیلی وقت بود ک تو تهران همچین بارون طولانی و یکنواختی ندیده بودم!!

* امروز صب علی بهم زنگ زد، گفت میای بریم مکانیکی؟!

گفتم باشه! دگ اومد دنبالم و رفتیم، میخواست معاینه فنی برای ماشینش بگیره و انگار یکی دو تا ایراد بهش گرفته بودن!!

از اونجا رفتیم یه فست فود سلف سرویس!! غذاهاش بد نبود اما من خیلی نخوردم، میل این چیزا رو ندارم، همش روغن و نمک و خمیر!!

یه چهار ساعتی با هم بودیم، منو آورد در خونه و رفت ...

* این زنه خودشو از چشم علی انداخته! وقتی یکی عاشقته و همش براش فاز بگیری اونم بالاخره بیخیال و بی تفاوت میشه حتی اگه دو سال طول بکشه که به این نقطه برسه!!

علی خیلی عاشقش بود اما اینقد قیافه گرفت ک علی هم به کتفش گرفتش!! پس وقتی عشقی شکل میگیره باید ازش محافظت کنی!!

۸۷۹

چند ساعت پیش خالم با صدای لرزان زنگ زده، میگه فلانی (دخترش) حالش خوب نیست، بیا زنگ بزنیم اورژانسی چیزی! میگم چیشده؟! میگه یچیزی تو گلوش گیر کرده!

دگ سریع رفتم، اولش فک کردم چیزی تو گلوش گیر کرده و داره خفه میشه!! رسیدم اونجا و دیدم حال خالم خوبه! دخترشم یچیزی بسته ب سرش و افتاده رو کاناپه! میگم چیشده؟!

میگه قرص تو گلوش گیر کرده بود!! اما انگار پایین رفته!!

قبل از رسیدن تو ذهنم تمرین میکردم ک چجوری معدشو فشار بدم که گلوش باز بشه!! خدا رو شکر کار ب اونجا نرسید!!

دخترشم مثه سگ بداخلاقی میکرد باهاش و اعصاب نداشت!! نیم ساعتی پیششون نشستم و برگشتم خونه!

۸۷۸

* اینقد خستم ک حد نداره! بعد از مدتها بیرون رفتم (پیاده) تک تک بندای بدنم کوفته و له شدن!! اونم فقط با ۱۲ هزار قدم!!

* خوراک لوبیا از ساعت سه در حال پختنه!! آخرین چیزا رو هم بهش اضافه کردم، دگ فقط باید جا بیوفته!!

کی حال داره تا نونوایی بره و براش نون بخره ...

* بعد از ۳ ۴ روز یکم خرید کردم، بازم قیمتا زیادتر شدن!! شیر ۷۹ تومنی شده ۱۰۰ تومن!!! در حالی که چند هفته پیش ۴۸ تومن بود!! یه قالب پنیر ۱۵۰ تومن!! واقعا باور این قیمتا برام سخته!!

* علی وقتی میخواد از جذابیت یه دختر تعریف کنه اینجوری میگه، قد ۱۷۳! قد ۱۷۵ قد ۱۷۴ و الی آخر!! حالا نمیدونم با چی اینقد دقیق تخمین میزنه!!

۸۷۷

* واحد روبرو بوی قرمه سبزیشون کل ساختمونو برداشته!! منم که یکسال و نیمه همچین چیزی نخوردم و واقعا دلم خواست!! دگ از شدت گرسنگی خودمو با نون و پنیر سیر کردم!!

* دیروز ک مامانو پارک بردم، یه دختر و پسر جدید رو یکی از نیمکتا نشسته بودن!! کم کم که دقت کردم، متوجه شدم اینا پاتوقشون اینجاست و از بهار امسال تقریبا زیاد دیدمشون!! منتها دختر هر روز یه تیپ و رنگ موی جدید داره و تشخیصشون سخته!!

پارک محلمون بزرگه اما مسیرش یجوریه که بیشتر ساکنین همین اطراف اونجا تردد میکنن و اکثرا آدمای تکراری و آشنا هستن!! نکته جالبش اینجاست که خیلی از همین دخترا با دوست پسرشون تو پارک روبروی خونشون دیت میرن!! همچین چیزی برای یه دختر دهه شصتی حکمش اعدام با گیوتین بود :))))

* کم کم باید استارت ورزشو بزنم!! برنامم برای اول اسفند بود اما احتمالا تا اواسط بهمن شروع کنم!! از آخر شهریور دگ باشگاه نرفتم ...

فعلا که کلاس نمیرم حداقل با باشگاه سرگرم شم!!

۸۷۶

* با وایفای خونه ما حتی بلاگفا بالا نمیاد!!

* دوس دارم مامانمو یه شمال ببرم منتها باید صبر کرد ک سرما کمتر شه و برف نباره تو جاده!!

* اگه گذاشته بودن سفرمو برم، امشب برمیگشتم تهران، همش ۲ روز بود!!

* چند روز پیش با پیرمرد تا لواسان رفتیم!!

* از زمانی ک کلاس نمیرم احساس پوچی میکنم! منتها تایم مناسب من از ۱۱ اسفند شروع میشه!! مجبورم منتظر بمونم دگ!

۸۷۵

* تورای معمولی تایلند ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون!! یه زمانی همه اونجا بودن، الان فقط بچه پولدارا میتونن!!

* تقریبا یک ساعت پیش اینجا خیلی سَر و صدا میومد! تو کانالا اخبار متناقضی نوشتن، از پدافند تا نورافشانی!!

* لوبیا چیتی خیس کردم که فردا خوراک لوبیا درست کنم! واقعا ذهنیتی هم ازش ندارم که چجوریه!!

* واحد روبرو، یه زن و شوهرن که خواهر زنه با اینا زندگی میکنه!! انگار اونم نامزدی چیزی کرده!! جدیدا یه گولاخ به خونشون رفت و آمد میکنه!! دختره از ایناست که ب طرفش میگه خیلی گاوی خیلی بیشعوری! خیلی خَری! بعد به یارو بوس میده!! اینا رو از چشمی دیدم!! :/

۸۷۴

* یه جوش وحشتناک و دردناک رو صورتم زده بود!! (اونم ۲ ۳ روز قبل از سفر) قرمز و متورم، اصلا یچیز بد و بیریختی بود! نمیدونم چی خورده بودم ک همچین فاجعه ایی برام اتفاق افتاد!

یکی دو روز با آبلیمو و نمک مشغولش بودم اما آخ نگفت!! تا اینکه یادم اومد محلول کلیندامایسین دارم! دیروز صب و شب با پنبه یکم بهش زدم! امروز کلا محو شد و از بین رفت!! معجزه به این میگن!!

* تو یکی دو پست قبل در مورد خالم نوشتم! امروز اومده بود اینجا، گفت میخواد بره دکتر! تا اونجا بردمش و برگشتم!! کلا نوکری بی اختیار دارم یا شایدم باگذشت و بامعرفتم! هر چی ک هست زیاد نرمال نیستم!!

* صب ریشمو رنگ زدم، چند دقیقه پیش از ته زدمش!! در این حد متعادل و پایدار!!

* چند روز پیش مامانم مجله نگاه میکرد، گفت سروش این پسره شبیه توعه، گفتم کی؟!

۸۷۳

* خواب دیدم ک ماشینمو دزدیدن!! چ حس بدی داشت، خدا رو شکر ک واقعی نبود!!

* دیشب قرار بود برم مسافرت! اما با انرژی منفی و حرفای مفت منصرفم کردن!! آی قراره بزنن، وای خیلی جَو بده! وای وای همه فامیلام میگن امشب جنگ میشه! همشون منتظرن تا بزنن!! (اونم درست زمانی که میخواستم سوار شم) منم بیخیال شدم، یه اسنپ گرفتم و برگشتم خونه، پول بلیت و رزرو سوئیت پرید، الکی چند تومن ضرر دادم!! گاهی احساس میکنم همه کارام اشتباه و غلطن!! کلی آشپزی کرده بودم، برای مامانم غذا فریز کردم، باکس خوراکی درست کردم! داروهاشو تو جعبه گذاشتم! یه کوله بزرگ جمع کردم، اما اینقد استرس به جونم انداختن که گفتم ولش کن و نرفتم!!

۸۷۲

* دخترعمم فردای فوت پسرش، برای قاتل (راننده) رضایت دادن!! اصلا باورم نمیشه چرا اینقد راحت یه آدمکشو ول کردن!!

* یعنی میشه از فردا دگ یه آدم بازنده نباشم؟!

* سه تا کلاس جدید تو سطح من گذاشتن، دوتاش ۱۳ بهمن شروع میشه و یکیش ۱۱ اسفند!! به احتمال زیاد با همون اسفند ادامه میدم یعنی یکماه دگ ...

* با خالم قطع ارتباط کردم! چند شب پیش با دخترش اومدن خونمون و همه چی ظاهرا خوب بود!

فرداش با مامانم رفتیم بیرون، یه جایی تابلو زده بود ک شیرینی کرمانشاهی میفروشه! مامانم خیلی دوس داره و از هر مدل یه جعبه خریدم! به نیت خالمم یه جعبه گرفتم ک بدم بهشون!!

خلاصه رفتم در خونشون که بهش بدم، حالا بماند که در خونشو با اکراه و به سختی باز کرد! نه سلامی نه علیکی نه چیزی! با اخم و تَخم میگه، ما چقد شیرینی بخوریم! ما نمیخوایم! ببرم برای خودتون :|| ما نمیخوایم!!!!

کی جواب محبتو اینجوری میده؟!

تو زندگیم رفتار به این زشتی ندیده بودم! اینقد بهم برخورد ک ناخودآگاه سَرم افتاد پایین و رفتم!!

قبلا هم صابونشون به تنم خورده بود اما درس عبرت نگرفتم و همچنان ب خَریتام ادامه دادم!! تقصیر اونا نیست، من احمقم!!

* همه پولامو خرج این و اون میکنم، میلیون میلیون از کارتم میره، برای کسایی مثل خالم!! ضرر پشت ضرر!! اونم برای آدمای بی لیاقت و بی چشم و رو!!

۸۷۱

* اون پسره بنده خدا که تصادف کرده، نزدیک آزادی بوده که میخواد از دکه یچیزی بخره! تا پیاده میشه یه بیشرف با سرعت زیاد که از سمت راست سبقت میگرفته به این طفلک میزنه! اینم کلا یه شب تو کما بوده و فرداش از دنیا میره!

هیجده ساله و تازه ماشین خریده بود، اینجور مرگی خیلی ناعادلانه و بیرحمانست!

روحش شاد ...

* گوجه فرنگی و چند مدل سبزیجات و فلفل دلمه رو تو دستگاه له کردم!! املت خیلی مزه خاص و خوشمزه ایی درست کردم، خودم ک خوشم اومد ...

* چند روز پیش از بازار یه پَک شونه و روغن ماشین اصلاح سفارش دادم!! بزرگترین سایز شونه ماشین خودم ۱۲ میلیمتر بود، اینایی که سفارش دادم بزرگترینش ۲۵ میله!! چون گاهی میزنه به سَرم و موهامو ماشین میکنم با خودم گفتم شونه بزرگتری بخرم که خیلی موهام کوتاه نشن!!

کل خریدم شد ۹۳۰ تومن! طرف با پیک موتوری ارسال کرد برام!! ۳۰۰ تومن هزینش شد!!!! برگام ریخت واقعا!!

* دیروز یه آشنا رو فرستادم که نگاهی به خونمون بندازه (یه شهر دگ) گفت فامیلتون (علی) در بالکن خوب نبسته و باز مونده!! کل خونه رو گرد و خاک برداشته!!

۴ ۵ ماه پیش آقا علی ۳ شب اونجا بود، حالا یا کلا درو باز گذاشته و یا خوب نبستش و باد زده و بازش کرده!! گند زده ب خونه زندگیمون!! فک کن ۵ ماه ۲۴ ساعته در بالکن باز بوده!! خدا کنه جَک و جونور تو نیومده باشه!! بالکنش فنس داره که پرنده نیاد داخل!! فک کن بعد از ۴ ۵ ماه درو باز کنی و ببینی خونت شده لونه چند صد تا پرنده!!! یعنی اگه اون توری نبود الان خونمون به طویله تبدیل شده بود!!

مالتو بدی دست کسی قشنگ به گ*ه تبدیلش میکنه!! اینم امانتداریشونه!!

۸۷۰

* وبلاگ به زور برام بالا اومده!!

* پسر دخترعمم دیروز فوت کرده، بنده خدا ۱۸ ۱۹ سالش بوده! من تا حالا ندیدمش اما ناراحت شدم براشون ...

تصادف کرده حالا نمیدونم به چه صورت ...

* دیروز با کمک اون دستگاه یه سالاد کلم عالی درست کردم!! البته مقدارش دستم نبود و خیلی زیاد شده بود!!

* جدیدا فهمیدم مدت زمانی که برنجو میجوشونم خیلی کمه! اجازه نمیدم به حجم و سایز دلخواه برسه!!

مثلا دو پیمانه برنجی که به صورت کته درست میکنم، حجمش دو برابر همون مقدار برنجی میشه که آبکش درست میکنم!!

* باید درس بخوونم که امتحان شفاهیو بدم برای ترم بعد!! امتحان کتبیو دادم اما اصل داستان مونده!!

البته کلاس خودم دو سه جلسه ایی هست که تشکیل شده اما دگ نخواستم با اونا ادامه بدم! میخوام روز و کلاسمو کلا عوض کنم!

۸۶۹

* با صد تا ترفند و به سختی بلاگفا برام بالا اومده البته خیلی کُند و آهسته!!

* دیشب خواب دیدم ک دوباره جنگ شده!! البته اینقد حرف و حدیث در موردش زیاده ک احتمالش خیلی بالا بنظر میرسه!

* برای خودم بیمه تکمیلی رد کردم!! امسال (۴۰۴) با احتساب بیمه ماشین فقط ۸۰ میلیون هزینه انواع بیمه ها رو برای خودم دادم!! تامین اجتماعی، عُمر و تکمیلی!!

سال آینده همین رقم هم احتمالا ۴۰ ۵۰ درصد بیشتر میشه!!

* جدیدا با این چیزایی که میوه و سبزی خورد میکنه، آشنا شدم!! خیلی خوب و کارآمده!! دیشب با کمکش املت درست کردم!! طرح بعدی کباب تابه ایی مرغه!!

* امروز باید برم کلینیک!! دگ جیبم خالی شده با این خرجا و گرونیا!!