۱۰۸۴
■ اومدیم شام بخوریم اما میبینم هیچ قاشق و چنگالی نیست!! خانوم همه رو گذاشته بود تو ماشین ظرفشویی و ۵۰ دقیقه مونده بود تا کارش تموم شه!!
اینقد عصبی شدم که حد نداره! دگ با دست شام خوردیم!! بار اولش هم نیست همچین کاری میکنه! کلا ۱۰ ۱۲ تا بیشتر قاشق نداریم!
■ بلا بعد از جراحی مماخ، خیلی خوشگل و جذاب شده! از خودش فیلم فرستاده و واقعا وااو داره! ژل لباش هم کمتر شده و بیشتر بهش میاد! بچه دافی شده برای خودش!
بچه ازدواجیه، منم قصدشو ندارم و نمیخوام رابطمو باهاش بیشتر کنم! در حد دوست صمیمی کافیه ...
■ عقلانیت کردم که زبان ثبت نام کردم! حداقل هفته ایی چند ساعت منو از این قفس بیرون میاره! واقعا اسیرم، شاید تصورش برای شما سخت باشه اما برای من حکم راه نجاتو داره که حداقل یه بادی ب کَلم بخوره!
■ دیشب حدودای ۱۲ ۱ شب اومدم خونه! همون زمانایی ک ما تو خونه اماده خوابیدن میشیم، اتوبان ها پُر از ماشین و ترافیکه! باورم نمیشد جیگرکیه محلمون اینقد شلوغ باشه، راحت ۵۰ ۶۰ نفر توش بودن!! انگار یه عده زندگی شبانه رو دوس دارن!!
فقط ماییم که زندگی نکبت و خسته کننده داریم انگار!!