۱۱۵۱

■ چند قلم کالا سفارش دادم از اسنپ مارکت، ۳ ساعت بعد تحویل داده! کلی معطل کرد و وقتمو گرفت! ساعت ۲ پول دادم و حدودای ۵ آوردنش!!!

■ کم کم کایلا رو فراموش کردم انگار، دگ اونم با همه خوبیا و بدیاش برام تموم شد متاسفانه ...

دوست نداشتم یه همچین روزی برسه ...

■ امروز ۲۴۳۰ قدم راه رفتیم! اینقد مامانم اذیت کرده ک حد نداره! دگ ب زور میکشیدمش تا راه بره، نمیدونم چرا اینقد خسته بود!

■ سی مهره و من همچنان کولر روشن میکنم! این همون پاییزی بود ک وعدشو داده بودن؟!

۱۱۵۰

■ یه ساختمون کنار پارک هست که کلاس درسی برگزار میکنه، یه مرد میانسال خیلی محترم اونجا کار میکنه ک من اول فک میکردم اونجا سرایداره اما از ماشینش متوجه شدم ک احتمالا صاحب اونجاست!

خلاصه این هربار منو مادرمو میبینه کلی سلام و احوالپرسی میکنه، خیلی احترام میذاره کلا ...

دیشب که از اونجا رد شدم یهو دیدم داره صدام میکنه، اومدم سمتم و گفت اگه خواستی اون بزرگوار (منظورش مادرم بود) جایی ببری، وسیله منو ببر! چرا خودتو اذیت میکنی!

حالا این مَرده پریروز که رفتیم دکتر ما رو دید که سوار اسنپ شدیم، فک کرده بود ماشین نداریم ...

خیلی ازش تشکر کردم و گفتم بخاطر اینکه جلوی ساختمان پزشکان پیاده شیم و اونطرفا جای پارک گیر نمیاد با اسنپ رفتیم! گفت اصلا چه ایرادی داره، ماشین منو ببر و بذارش وسط خیابون!

اصلا شعور و محترم بودنه این آدما رو که میبینی واقعا لذت میبری، خیلی از معرفتش خوشم اومد ...

حالا اینو مقایسه کن با یه خاله و دو تا دایی که همین محله و به فاصله صد متری ما زندگی میکنن اما یه سَر به خواهرشون نمیزنن!! درد اون مَرده بخوره تو فرق سَر همچین خاله و دایی هایی!! کلا خونواده مادریم گوه ۲۴ عیارن! (چ خودشون چه بچه هاشون) فوق العاده پُرادعان و خودشونو عقل کُل میدونن، اصلا تا وقتی زندم هیچ نوع معاشرتی با اینا نمیکنم و برای همیشه پرونده ارتباطم با اینا رو بستم!

■ دیشب رفتم داروخونه و داروهای مامانمو گرفتم، ۴ میلیون پول دادم اونم مثلا با بیمه! چندرغاز حقوق بهش میدن ک خرج نیازهای اولیه خودشو تو یکماه نمیده!

■ دوباره رمز همراه بانکمو فراموش کردم و از بس اشتباه زدم ک مسدودش کردن! باز باید برم تا بانک متاسفانه!!

۱۱۴۹

■ من زود عاشق میشم و اگه بی توجهی ببینم، خیلی سریع بیخیال میشم و میرم! از عشق یه طرفه اصلا خوشم نمیاد!

■ احتمالا ۱۲ آبان بریم شمال! دلیلش احتمالا قابل حدس باشه! منو مادرم ک کاری برای انجام نداریم، چند روزشو میریم اونجا و الکی وقت میگذرونیم تا ببینیم چی میشه!

فقط میترسم بخوریم تو جاده برفی، خصوصا سمت هراز و فیروزکوه خیلی خطریه! یه اسپری ضد بخار و چند تا زنجیرچرخ پلاستیکی میگیرم حتما! (زنجیرچرخ فلزی جلوبندی ماشینو میترکونه!) صرفا برای روز مبادا همون پلاستیکی کارتو راه مینداره!

عاشق سفر جاده ایی تو فصل سردم ...

■ یه مار زنگی سمی اونور رودخونه بود، تقریبا ۶ ۷ متر با من فاصله داشت! تا منو دید خیلی سریع رفت تو آب و اومد سمت من!! یهو از تو آب پرید بیرون و اومد سراغم، اینقد ترسیدم ک از خواب پریدم، تا چند ثانیه از ترس میلرزیدم! شوک بدی بود واقعا!

کلا یه مدته شبا بدخواب شدم، کابوس هم ک همیشه میبینم متاسفانه!

۱۱۴۸

■ این همسایمون که مولتی میلیاردره، گاراژ تعمیر ماشین خارجی داره! واقعا پول تو مکانیکی و مسائل مرتبط باهاشه!

کلا تو ایران دگ دوره کارای خدماتیه، درس خوندن و مدرک گرفتن دگ مفت نمیارزه! لوله کش برای ۲ ۳ روز کار، ۵۰ میلیون حق دست میگیره!

آرایشگر برای ۷ ۸ دقیقه کار ۶۰۰ تومن کارت میکشه، متخصص مغز و اعصاب برای یه ربع بیست دقیقه ویزیت، ۶۵۰ تومن میگیره!!

البته من همچنان معتقدم درس خوندن واقعا باارزشه! تا تو سنش هستین حتما بخونید و دکترا بگیرید!

■ از نون خریدن متنفرم، باید خودم قیچی کنم و بذارم تو فریزر (این بیشتر اذیتم میکنه) بعد اینا رو برای مامان میخرم که قبل از دارو بهش بدم که معدش پُر باشه!

اما خواهره ازش میخوره و تمومش میکنه!! تخم مرغو من میخرم اما بیشترشو اون میخوره!!

تو ک میخوری نوش جونت، خودتم بگیر و بیار تو خونه! کارتو از رو میز بردار و بخر، پولشم نمیخواد بدی!

دیروز داروهای مامانو دادم، موهاشو با قیچی مرتب کردم، فرستادمش حموم، روتختی و این چیزاشو عوض کردم، خونه رو جارو کشیدم، تی زدم! سشوار برای مامان کشیدم، موهای صورتشو صاف کردم، لباس تمیز آوردم، لباسشویی روشن کردم، لباسا رو پهن کردم، اسنپ گرفتم و بردمش دکتر! ۲ ساعت اونجا معطل بودم، دوباره با اسنپ آوردمش خونه، بعد رفتم تره بار و خرید کردم، شام درست کردم! و صد تا کار دگ ...

تنها کاری ک میکنه چند تا لیوان میذاره تو ماشین ظرفشویی، اونم هیچکدوم تمیز نمیشن و هاله دارن، خودم باید یه دور دگ بشورمشون!!

اگه بخاطر مامان نبود از خونه پرتش میکردم بیرون! تو ک دنبال زندگی خودتی، برو یجا اجاره کن و مستقل ادامه بده! وبال گردن ما نباش لطفا ...

ایشالله مادرم صد ساله بشه، اگه یروزم مامانم نباشه، حقوق و بیمه مادرمو میخوره، ارثشم میگیره و میره! سروش میمونه و عمری ک رفت، آخرشم میگه میخواستی نکنی!

ولی من نمیذارم اینجوری داستان تموم شه، همه چیو میزنم به نام خودم! بعدش بره تو جوب بخوابه ...

یجوری نقره داغش میکنم که بقیه زندگیشو بیاد التماسم کنه!

۱۱۴۷

■ دختر ده یازده ساله رو با گردن کج آورده بودن دکتر! حالا مشکل بچه چی بوده؟!

درسو بلده اما نمیتونه دستشو بلند کنه و به سوال معلم جواب بده! یا اتاقشو همیشه مرتب و تمیز نگه میداره!!

بخاطر این چیزا چند تا برچسب وسواسی و نداشتن اعتماد به نفس میزنن به بچه و میبندنش به قرص و داروی اعصاب!! ۲ سال تراپی پیش روانشناس و روانپزشک! اینقد داروی اعصاب به بچه داده بودن که گردنش کج و کوله شده بود!!!

اون ننه بابای احمقشو باید محاکمه کنن بخدا! منو مادرم تو مطب بودیم و این بچه رو اورژانسی آورده بودن داخل، به حرفای مادر احمقش گوش میدادی واقعا خندت میگرفت! مریض تویی که الکی بچتو بیمار نشون میدی!! اینقد تو گوش بچه خونده بودن که خودشم قبول داشت که مشکل روانی داره!

حتی مدرسه نمیره و آنلاین درس میخوونه، نمیدونم والا شاید جنونی چیزی داشته دختره! من ک دقیقا نفهمیدم مشکل اصلیش چی بوده اما از حرفاشون صرفا همین چیزا رو فهمیدم، نداشتن اعتماد به نفس و وسواس تو تمیزی!!! خیلی دختر عاقل و مودبی هم بود ب نظرم ...

■ دکتر مامان میگفت براش مثلا فلان چیزو بگیر ک تو خونه باهاش ورزش کنه!

گفتم تو خونه همه چی داره ولی انجام نمیده ک! منم تهش بتونم یه ساعت ببرمش پارک، خودش دست از زندگی شسته!

دکترش میگه خب رو تخت ک دراز کشیده میتونه نرمش و ورزش کنه! میگم این اصلا هیچکاری نمیکنه ...

دست چپش، تعادلش و بلند شدنش مشکل داره! باید بره فیزیوتراپی، تنها راهش همینه ...

یه مرکز خوب نزدیک خونمون هست، میبرمش اونجا! هزینشم هر چی بشه باز ارزش داره ک از زمینگیر شدن نجاتش بده، چون این با پارک رفتن و پیاده روی درست نمیشه!

۱۱۴۶

■ امروز ۲۴۱۰ قدم راه رفتیم با مامان!

■ لیست تلگرامو میدیدم، یه اکانت به اسم جوجو کوشولو رو دیدم! عکسشو که دیدم، فهمیدم طلاعه!

این دختر واقعا خوشگل بود، اون زمان موهاش طلایی بود و الان مشکی کرده!

من شماره و اطلاعات اینا رو پاک میکنم، نمیدونم چرا از تلگرام کامل حذف نمیشن و دوباره ظاهر میشن!!

■ دیشب یه انیمه به پیشنهاد بَلا دیدم، بچه عاشق فیلما و انیمه های مرتبط با جنگ جهانیه!! مدفن کِرم های شبتاب بود!

■ امروز که پارک بودیم یه خانوم داف رو نیمکت نشسته بود و با موبایل حرف میزد، هر بار ک ما از کنارش رد میشدیم این داشت مسائل سیاسی و جنگو تحلیل میکرد! ایشون نظرش این بود تا دو ماه آینده قطعا جنگ میشه!

اونروز هم از کنار یه مغازه رد میشدم، یه آقا به یه خانوم میگفت اگه مادر بمب ها اینجا بخوره، کل تهرانپارس از بین میره!!

خلاصه تحلیل ها و نتیجه گیریا تو کوچه و بازار ادامه داره!

■ فردا باید مامانو ببرم دکتر، واقعا از نشستن تو مطب و اینجور جاها متنفرم!

۱۱۴۵

■ امروز مامانو پارک بردم و ۲۳۷۰ قدم راه رفتیم!

احساس میکنم تا پیش فیزیوتراپ نره و یه سری تمرینات خاصو انجام نده، پیشرفت نمیکنه! البته باید وزنشم کم کنه و این اولویته!

■ ساعت ۷ کلاس داشتم، هشت تا دسته بیل با یه پیرزن اونجا بودن! منم بعد از ده دقیقه یه بهونه آوردم و برگشتم خونه!!

کلا نباید این آموزشگاه میرفتم، اشتباه کردم!

■ دگ برنج خیلی کم درست میکنم، عامل اصلی برای کاهش وزن خونواده همینه! شاید هفته ایی یکی دو بار نه بیشتر!

امشب ساندویچ املت داریم ...

■ امشب هم پیرمرد زنگ زد ولی جوابشو ندادم، بهش زنگ هم نمیزنم!

مردم چقد پررو و بی حیان، طرف فک کرده من رانندشم!!

■ عاشق گریپ فورتم، دیروز خریدم و یه لیوان آبمیوشو خوردم! امشب هم اینکارو میکنم ...

احساس میکنم یکم چربی خونم بالاست، آب انار و آب گریپ فورت براش عالیه!!

البته واقعا چیزی نمیخورم ک چرب باشه جز ماست! خیلی ماست میخورم متاسفانه!!

۱۱۴۴

■ امروز ۲۱۷۰ قدم راه رفتیم، هدف بعدی بالای ۲۳۰۰!!

■ یکی دو روزه خواهرم با مادرم حرف میزنه اونم بعد از چند سال!! مامانم یه ذوقی براش میکنه اصلا عجیب ...

به نیت خواهرم خیلی مطمئن نیستم، امیدوارم صداقت داشته باشه تو کارش و دنبال منفعت و تیغ زدن مادرش نباشه!

■ امروز بعد از چند ماه پیرمرد زنگ زده! بعد از سلام میگه تهرانپارسم اگه خواستی بریم یه دور بزنیم!!

ب درک ک هرجا هستی مرتیکه! مگه من راننده شخصیتم که ببرم بگردونمت!

این خونشو ک عوض کرد کلا منو فراموش کرد، حتی یه تعارف نزد که بیا یه سَر به ما بزن!! من ک نمیرفتم اما شعورشو میرسوند!

خلاصه آدم تازه به دوران رسیده دگ سن و سال نمیشناسه! اونم خونه رو صدقه بهش دادن یجورایی که فعلا توش بمونن، وگرنه مال خودش نیست! پُز اومدن اونم با مال مردم آخه؟!

■ هر جا میری همش حرف جنگه!!

■ واحد روبرو از اسکی برگشتن! مگه جایی برف باریده و ما خبر نداریم؟!

اینا زندگی میکنن بخدا، همش مسافرت و خوشگذرونی!

■ مامانم از آخرین باری ک رو ترازو رفته تقریبا یک کیلوگرم وزنش بیشتر شده! خودم هم ک ترکوندم!

مقصر اول و آخر این داستان قطعا منم ...

۱۱۴۳

■ دیروز و امروز نشد مامانو پیاده روی ببرم متاسفانه ...

■ امروز ماشینو بعد از چند هفته بیرون بردم که صرفا باتریش نخوابه! الکی یه ساعت تو اتوبان گاز دادم و برگشتم خونه!

■ باید ماشینمو عوض کنم، هم پولش هست و هم علاقش اما یچیز دیگش نیست ک اونم حاله!

البته من اصلا دوس ندارم پولمو خرج تعمیر و نگهداری ماشین کنم! اینو به یه بچه ۱۵ ساله گفتم، گفت تو که از ماشین استفاده نمیکنی دگ خرجش چیه؟! راست هم میگفت چون ۹ ساله این ماشینو دارم و همش ۳۹ هزار تا راه رفته!!

حتی اون بچه هم شجاعتش بیشتر از من بود انگار!! تو یه مواردی خیلی ترسو و محتاطم!! الان میتونم یچیزی تا ۵ ۶ تومن بخرم ولی نمیدونم چی ...

■ برنج درست کردم و کبابشو از بیرون میخرم! نمیدونم این چ کاری بود واقعا، خب برنج هم یهو از همونجا سفارش میدادی! اصلا حال هیچکاریو ندارم ...

■ دیروز رفته بودم بیرون، از دور یه ساختمون سیاه دیدم! پشمام ریخت چون واقعا ترسناک بود! زمان جنگ زده بودنش، شاید ۸۰۰ ۹۰۰ متر با ما فاصله داشت!! کلا اطراف ما رو زیاد زدن اما اینو اولین بار بود ک میدیدم!

بیچاره به اونایی ک توش بودن، خیلی دردناک بود برام ...

■ دگ اینقد سنم بالا رفته ک هایده گوش میدم! مثلا یدوره متال هِد بودیم اما هر چیزی یه دورانی داره و میگذره!

البته موسیقی ربطی ب سن نداره واقعا، به دله ...

■ اون ساعتی ک خریدم الان ۵ م گرون تر شده! بنازم به این تورم و گرونی!!

۱۱۴۲

■ کامنتا رو من نبستم، خود بلاگفا اختلال داره ...

■ یه نیم بوت گرون داشتم، یه تیکش چرم کار شده بود! اینقدر واکس نخورد تا همش خشک شد و ریخت! اون اتفاق گند زد ب همه چی!!

دیروز جوگیر شدم و چند تا کفش چرم ک داشتمو حسابی واکس زدم! اونایی هم که یه تیکه چرم کار شده بود رو بی نصیب نذاشتم!

خلاصه اگه کفش، کیف و پالتوی چرم دارید حتما مراقبش باشید!

■ اینقد این مدت از بیرون شام و ناهار گرفتم ک به حد انفجار رسیدم!! از خودم بدم میاد دگ ...

■ ۲۶ مهر کلاس جدید شروع میشه، امیدوارم این دگ خوب باشه!!

■ شاید دهه اول آبان بریم شمال! منو مامانم ...

■ دیشب یک خوابیدم، ساعت ۱۱ و نیم صب بیدار شدم!!

خستگی به عمق وجودم رخنه کرده ...

■ کم کم برم شام درست کنم ...

۱۱۴۱

■ دیروز ۲۱۲۰ و امروز ۲۱۷۰ قدم راه رفتیم!

■ وزنم یه مقداری بالا رفته، سالها بود به این عدد نرسیده بودم! فک کنم آخرین باری که رو ترازو این وزنو دیدم به زمان کرونا برمیگرده!

چند روزیه ب خودم اومدم و یکم تحرکمو بیشتر کردم، همش بخاطر غذای بیرونه! اونم فعلا کنار گذاشتم ...

■ امروز پسته گرفتم اما رقمش خیلی کم شده بود و تعجب کردم! دگ رفتم پای صندوق و فاکتور پسته و بقیه چیزا رو تحویل دادم!

فاکتور پسته رو ک زد ب خودم برگردوند، دیدم اشتباهی گردو ثبتش کردن! هم فروشنده نفهمیده بود و هم صندوقدار! دگ منم صداشو در نیاوردم ...

همینجوری ک داشتم به فاکتورم نگاه میکردم، گفتم ولش کن بابا! مگه چقد فرق داستانه! تو ک دزد نیستی! حالا ۵۰۰ ۶۰۰ تومن بیشتر یا کمتر چ فرقی برات داره!!

به صندوقدار گفتم این فاکتور اشتباهه، گردو نوشته! آخرش همون پول پسته رو دادم! وجدانت اینجور مواقع گیرت میاره!

■ باید برم بیرون اما توان ندارم واقعا! دگ جونی برام نمونده!

۱۱۴۰

■ یه روز عادی و تو یه هوای معمولی تو میمیری! بین همه آرزوهایی که داشتی و تمام حسرتات، همه وسواس ها و کارایی که از انجامشون ترس داشتی! همه خوشی هایی که به آینده موکول کردی و منتظر بودی که فلان اتفاق بیوفته تا حالت بهتر شه! از قضاوت شدن وحشت داشتی، از اینکه بقیه چی میگن و چی فکر میکنن! اما در نهایت میمیری و دنیا به حرکتش ادامه میده، انگار اصلا وجود نداشتی! همون آدما هم فراموشت میکنن و به راهشون ادامه میدن، حالا تو خودتو درگیر حد و مرزهای فکریت نگه دار و هیچ وقت لذت نبر!

■ دیروز مامانو پارک نبردم، امروزم که هوا آلودست اما یکم هوا داره باز میشه، امیدوارم بتونیم پیاده روی بریم!

■ برای مامان نوبت دکتر گرفتم، سه شنبه هفته بعد!

■ کاش یه تردمیل بخرم، هم جاگیره و هم اینکه بلااستفاده میمونه و مادرم ازش استفاده نمیکنه! پول هدر دادنه واقعا!

دوچرخه ثابت گرفتم، همینجوری خاک میخوره و یه گوشه افتاده! کلی وسیله ورزشی دگ هم خریدم که اونا هم استفاده نمیشن!

حالا هفته بعد که مطب ببرمش حتما برای فیزیوتراپی و درمان یه سری مشکلات حرکتیش با دکترش مشورت میکنم! البته اول باید وزن کم کنه ...

■ یکی از بستگانمون که ایران زندگی نمیکنه، شوهرشو گذاشته بود آسایشگاه! بنده خدا پارکینسون و آلزایمر رو همزمان داره و البته شدید و مهار نشدنی ...

خانومشم بنده خدا سنی ازش گذشته و توان مراقبت نداره، امروز شنیدم که شوهرشو آورده خونه! انگار حتی آسایشگاه هم نمیتونسته ازش مراقبت کنه، میگفتن زیاده راه میره و خودشو میندازه زمین، هر روز یجاش داغون میشده! شوهره ارث این بیماری های مغز و اعصابو داره، واقعا ژنتیک بد چه بلاهایی سَر آدم میاره ...

۱۱۳۹

■ امروز با مامان ۲۱۵۰ قدم پیاده روی کردیم!

■ امشب اولین شلغم امسالو خوردیم!

■ جابندی کفشم در رفته بود، دادم کفاش درستش کرد!

■ عملا خیلی تنها و بیکس شدم ...

■ دگ بساط کباب و این چیزا برچیده شد! میترسم خودمو با چربی و کلسترول و این حرفا به کشتن بدم!

■ جدیدا سطل ماستو ۵ ۶ روز قبل از اینکه انقضاش بگذره، باز میکنم! اینقد ترش و باحال میشه ک حد نداره!

■ امروز کلی راه رفتم حدود ۱۴ هزار قدم، له شدم قشنگ اما مزه داد!

■ دوس دارم تو پاییز برم شمال! اون زمان یه حال دگ داره!

۱۱۳۸

■ صب از نونوایی برمیگشتم که دو تا پسر کوچولو جلوی آسانسور بودن، یکم جلوتر رفتم و مامانشونم دیدم! بهشون نون تعارف کردم و ب بچه ها خودم نون دادم!

مادر جوون و زیبایی بود، فک کنم یه بار دگ جلوی در خونه دیده بودمش، اون زمان با مامانم از پارک برمیگشتیم!

خلاصه امشب صدای گریه زاری خانومه میومد ک از دست بچه هاش عاصی شده بود! قربونت برم تو ک اینقدر لوس و حساسی اصلا بچه برای چت بود! کلی بچه ها رو فحش داده و ناله کرده!!

■ خدا کنه یکم ب خودم بیام، خیلی تنبل و بی انگیزه شدم!! هیچکاری انجام نمیدم واقعا ...

■ امروز بعد از چند ماه، چند تا قبضو پرداخت کردم! همه رو هم جمع شده بودن!

■ زمان جنگ ک شمال بودیم، تقریبا ۷ ماه گذشته! اون زمان تورم و قیمت ها خیلی خیلی کمتر از الان بود! یادمه یه کافه نان بود، قیمت شیرینیا و محصولاتش از الانه تهران گرونتر بود!! باور میکنید؟! قیمتاش از الان بیشتر بود!!! یعنی ببین اینا چقد گرونفروش بودن که همه جوره از جیب مردم میزدن و میدزدیدن! میوه فروشیاش موز رو کرده بودن کیلویی ۵۰۰ تومن! پرتقال ۲۰۰ تومن!! قیمت یه کلبه که سگ توش نمیرفتو کرده بودن شبی ۱۵ میلیون!! قیمت رستورانا ۵۰ ۶۰ درصد گرونتر از تهران!!

از دستفروش و مغازه دار بگیر تا صاحبخونه همه لنگه هم! یعنی این دزدها هم یروزی آواره شهرهای دگ میشن؟! شاید یه سونامی تاوان کاراشونو پس بگیره!

من ک نرفتم و ندیدم اما از خیلیا شنیدم که جنوبیا مفتی دعوتت میکنن خونشون! این کجا و اون کجا ...

البته از حق نگذریم واقعا همه شهراش اینجوری نبود! هر چی رو به شرق میرفتی تا حدی بهتر میشد ...

۱۱۳۷

■ ظهر مامانمو پارک بردم، ۲۰۸۰ قدم راه رفتیم! فک کنم ۷ بار نشستیم تا به این عدد رسیدیم!!

■ اون کسی که برای انتخاب رشته پول گرفته بود، انگار بعد از تهدید به شکایت، جواب داده و گفته انجام میدم!

■ از تنهایی اسفالت شدم! خیلی سخت میگذره واقعا ...

■ فک کنم حرفام ته کشیده و دگ چیزی برای نوشتن ندارم!!

۱۱۳۶

■ امروز ۲۰۴۰ و دیروز ۲۱۰۰ قدم راه رفتیم! خیلی خسته میشه و هنوز بدنش به این عدد عادت نکرده!

■ دیروز عصر رفتم بیرون، موقع برگشتن ب خونه یهو هوا طوفانی و پُر از گرد و خاک شد! یه رگبار شدید زد و قطع شد البته منم حسابی خیس کرد!

■ اینقدری که کارگرای تره بار پاچه خواری زنا و دخترا رو میکنن ک باید اسمشونو تو کتاب رکوردا ثبت کنن!!

■ آدم کینه جو و بدخواهی میشم اگه کسی بهم بدی کنه! الان این حس تنفر رو به خالم دارم و دوس دارم که اتفاقات تلخی براش بیوفته!

■ خب نارنگی ۱۷ ۱۸ درصد گرون شد! البته فعلا رقمش ناچیزه اما همچنان توصیه میکنم تا ارزونه حسابی بخرید ک بعدا دگ گیرتون نمیاد!

■ نانا دیشب زنگ زده که سروش چیکار کنم؟!

میگم چیشده؟!

میگه پول دادم که برای دخترم انتخاب رشته کنن اما طرف جوابمو نمیده! یه لینک ثبت شکایت کارت به کارت براش فرستادم و گفتم اینو پُر کن!

حالا موندم واقعا با رتبه ۱۰ هزار، چرا باید ۸ م به یکی بدی که برات انتخاب رشته کنه!!

واقعا مردم انگار عقلشونو از دست دادن، زمان کنکور من از این چیزا بود اما خیلی کم، اکثرا خودشون کاراشونو انجام میدادن! الان همه پول مفت میدن به مشاور تحصیلی برای اینکه بهشون بگه درس بخوون!!! یا اینو انتخاب کن یا نکن! این مسخره بازیا چیه؟!

۱۱۳۵

■ دیروز خرابی یک ساعته آسانسور نذاشت ک ما پارک بریم! حدودای ۷ شب بهش اصرار کردم که بریم پیاده روی اما یجوری مخالفت میکرد ک انگار قراره سلاخیش کنن!! دگ منم بیخیالش شدم! برای هر کاری مقاومت میکنه و نمیخواد انجام بده! از هر صد دفعه ک بهش بگی شاید یک بار مخالفت نکنه!

■ برنج عنبربویی ک خریدم واقعا بدرد نخوره!! نه عطر خاصی داره و نه مزه متفاوتی!!

■ به خواهرم گفتم یه آش رشته درست کن، اصلا به روی مبارکش نیاورد!! البته بهش حق میدم چون تایم کارش زیاده ولی یه آش پختن دگ اینقد سختی نداره!

■ جدیدا زده به سَرم در حد بارداری یکیو صیغه کنم و بچه رو ازش بگیرم و بزرگ کنم! اما کار احمقانه اییه، مگه میشه همچین چیزی؟!

بچه بیشتر از پدر، به مادر احتیاج داره، فکر مسموم و بدی اومده تو ذهنم! اصلا بچه برای چمه!!! این زندگی چه گُلی به سَر من زده که بخواد ب سَر بچم بزنه ...

■ دوس دارم دریاچه سد ماملو رو ببینم اما دوره، جادشم خطریه انگار!! ولی شاید یروزی برم ...

■ یه گوشی قدیمی دارم که ازش به عنوان وایفای استفاده میکنم، امروز رفتم تو تلگرامش! عکس کایلا بک گراندش بود! چقد من این آدمو دوس داشتم اما لیاقتشو نداشت متاسفانه! همچنان هم دوسش دارم ولی دگ چیزی بینمون شکل نمیگیره چون اون نمیخواد ...

۱۱۳۴

■ دیروز ب خواهرم گفتم یه موتور برقی ۳ چرخ برات میخرم، اونم خوشحال شد! بعد میگه ببین موتور خطرناکه، پولشو بهم بده ک فلان کارو بکنم!! قشنگ اخلاقش بازاری شده! گفتم برو بابا ...

■ دیروز با دوستم حرف میزدم، چند ماهه گیر داده به همسایشون که آدم بی ادب و بد دهنیه!! چند تا از همسایه ها ازش شکایت کردن که یجوری از ساختمون بیرونش کنن، این رفیق ما هم بدجور پیگیرشه!!

طرف دو سال تو تیمارستان بستری بوده! الانم مستاجره یکی از فامیلاشونه! دگ حالا این آدم گیر دادن داره؟!

البته یارو سسخله، به همه فحش میده و سَرش میخاره! یه بارم حسابی کتک خورده از همسایه ها!

ب نظرم نباید اینقد روش زوم کنن، ولش کنین اون بدبختو! البته من جای اونا نیستم، ولی طرف ب غلط کردن بیوفته دگ بیخیالش میشم اما این دوست ما همچنان دنبال زهرچشم گرفتنه!! طرف روانش بیماره، حالا از اونجا هم بیرونش کنین یه درد بزرگ ب مشکلاتش اضافه کردین!!

■ خالم بعد از یکماه ب مامان زنگ زده، میگه رفتم سفر! خب رفتی به کتف هممون!

■ نانا رفته بود عروسی، عکس خودش با دخترشو داده بود! ماشالله چ دختر نازی داره البته قبلا عکسشو دیده بودم اما نه با لباس مجلسی! اگه سنم کمتر بود ازش خواستگاری میکردم!

الان میفهمم ک چرا تو این مراسما برای دخترا خواستگار پیدا میشه!! :)))

۱۱۳۳

■ دیروز اون ساعتو خریدم! خوشگله اما تنظیم کردنش سخت بود!

■ صب لباس پوشیدیم ک بریم پارک ولی آسانسور خراب بود، هنوزم خرابه! احتمالا بعد از ظهر بریم! دیروز ۱۷۲۰ قدم راه رفتیم!

■ دیروز یه اوسکلو با کاپشن پفکی دیدم!! :)))))

نکنین از اینکارا مگه اینکه دلقک باشی ...

■ دیشب از این پکای تخفیف دار اسنپ فود گرفتم! کلی بستنی و فالوده رو فرستاده در خونه اونم فقط با ۳۰۰ تومن!!

۱۱۳۲

■ صب ۲۱۰۰ قدم راه رفتیم، ۶ ۷ بار نشستیم تا به این عدد رسیدیم!!

■ کایلا ۹۴ روز ک رفته!! همچنان دوس دارم که برگرده و از نو شروع کنیم اما احتمالش صفره چون قطعا با افراد دیگه ایی در ارتباطه!

■ اون ساعته ک دیروز گفتم ۲۷ تومنه، امروز ۴ ۵ تومن رفته روش! دوس دارم بخرمش اما میترسم جنس فیک بهم بدن!! تو دو راهی قرار گرفتم ...

■ مَرد میخواد دستمو بخوابونه! گاهی تو باشگاه با این آمپولیای گنده مچ مینداختم، نمیتونن مچمو بزنن البته منم نمیتونستم! فقط دستام نیست کلا قدرت بدنیم بالاست! خلاصه حریف برای مچ زنی میطلبم!

عکس (کلیک)