ظهر تو آشپزخونه بودم ک صدای داد و فریاد اومد! بعد از چند ثانیه صدای گریه یه دختر اومد!
رفتم تو بالکن و دیدم یه دختر مدرسه ایی افتاده وسط چهارراه و کفشاش هم از پاش در اومده!
اول فک کردم تصادف کرده یا زورگیرش کردن، واقعا نفهمیدم چرا تو اون حالت افتاده بود رو زمین!
بعد از چند لحظه یه مَرد اومد سمتش! بعد متوجه شدم اونی ک کف زمین افتاده یه خانوم که لباس فرم تنشه!
همینجوری چَک و کشیده آبدار بود ک میخوابوند تو صورت مَرده! کفششم پرت داد تو صورت طرف!
مَرد واکنشی نشون نمیداد اما از حرفاشون فهمیدم ک زن و شوهرن! زن بهش میگفت تو آبروی منو میبری و از این حرفا!
مَرد دست زنه رو گرفت و سوار ماشینش کرد و رفتن! البته زن همچنان فحاشی میکرد و کتک میزد!
فک میکنم زن خودشو از ماشین پرت کرده بود بیرون! خیلی وحشی بود، تو ملاعام اینجوری شوهر رو میزنه و فحش میده باید ببینی تو خونه چیکار میکنه!
البته مَرد هیچیم نمیگفت، اینجور آدما میتونن ترسناک تر هم باشن! خدا میدونه والا ...
شاید مَرد از توحش زن خبر داشته و نخواسته وضعیتو بدتر کنه!