۵۳۸

* امروز یکی گفت، آقا برای سلامتی بچه هات یه کمکی بکن!! یعنی به چهرم میخوره صاحب چند تا بچه باشم؟!

شایدم فقط قصدش تحت تاثیر قرار دادنم بوده!

البته این ریش نقره ایی طلایی کار دست ما میده آخرش!

* دیروز یکی از دخترای سابق زندگیم پیام داده بود! گفتم من همسرشم، شما؟!

تنها کسی که جوابم بهش مثبته معلوم کیه! جز اون حوصله کسیو ندارم!

* دلم یه نیم بوت قهوه ایی میخواد! البته اون چیزیو ک من میپسندم قیمتس بالای ۲۰ ۳۰ تومنه ...

۵۳۷

* ۵.۶۵ کیلوگرم کم کردم، دگ کاهش وزنم سخت و آهسته شده! البته بدم نیست چون فشار زیادی به بدن نمیاد!

* مامانو پارک بردم و ناهارم درست کردم، یکم دگ آماده میشه!

* یکی که خودشو به خواب زده، نمیشه بیدارش کرد!

۵۳۶

* در کمال تعجب بالاترین نمره میانترمو من گرفته بودم! ۸۵ درست از ۱۰۰! (بین ده نفر)

* برنجی که برای ناهار درست کردم کاملا خشک و بیمزه بود، خیلی فاجعه بود!

* برای یه بنده خدایی چند تومن سوغاتی آورده بودم (بعضیاش سفارش خودش بود) حالا ایشون یه سفر رفته و یه بسته کلوچه ۷۵ هزار تومنی برای من آورده!! :)))

اون از علی که چند روز مفتی تو خونم موند و هیچی با خودش نیاورد، اینم از این!

البته اونا مقصر نیستن، من احمقم متاسفانه! برای هر کی خوبی میکنم، تهش مثه سگ گازم میگیره! باید سَرم بیاد تا آدم شم ...

بحث پول و سوغاتی نیست، شعور یه عده در همین حده!

۵۳۵

* بعد از مدتها املت درست کردم البته فقط با ۲ تا تخم مرغ، قبلا ۴ ۵ تا مینداختم! خیلی پُرخور شده بودم، به موقع به داد خودم رسیدم!

* این چجور پاییزیه؟! نه ابری نه بادی نه بارونی!!!

* دلم هله هوله میخواد اونم شدید! تا الان ۵.۵۵ کیلوگرم کم کردم!

۵۳۴

* یه پیرمرد هست که با سگ سیاهش اکثر اوقات میاد پارک نزدیک خونه (خودشم حتما اهل همین محلست)، یعنی همیشه در حال لاس زدن با دخترا و خانومای جوونه!!

نمیدونم یارو مهره مار داره یا چی اما با پای لنگ! هفته ایی چند تا رو تور میکنه! (شایدم هدفش این چیزا نیست اما بعید میدونم)

امروز هم در حال مخ زنی دو تا دختر دیده شد!

* قبل رفتن ب پارک یه ماشین جلوی خونه پارک بود، چراغا و بخاریش روشن مونده بود! شیشه های دودی بود و گفتم شاید کسی توشه!

ما ک برگشتیم، متوجه شدم همچنان تو همون حالته! توشو نگاه کردم، خالی بود! مثه چی حرارت از لای درش بیرون میومد! قشنگ در حال ذوب شدن بود!

خواستم درشو باز کنم و خاموشش کنم اما ترسیدم! چیزی ازش کم میشد منو دزد میکردن!

خلاصه بعد از ۲ ساعت یکی اومد و بردش! مُردم حواس و حوصله ندارن ...

۵۳۳

* دلم شدیدا سوسیس میخواد! چیز خوبی نیست اما بعد از مدتها هوس کردم و باید بخورم ...

از اونجایی که منو مامانم هم غذا هستیم باید یجوری نمک سوسیسو خارج کنم!

به شما هم میگم شاید بدردتون بخوره، چند تا شیار عمیق رو سوسیس ها ایجاد کنید و چند ساعت داخل آب گرم بذارید بمونه! (حداقل ۴ ۵ ساعت)

تو قابلمه بندازید و اجازه بدید که بجوشن، دوباره آبشو عوض کنید و بذارید همچنان به جوشیدن ادامه بده! (حداقل یکی دو بار آبو عوض کنید) اینجوری با فرآیند اسمز تقریبا ۷۰ درصد نمکش خارج میشه و تا حد زیادی ایمن برای خوردن!

* دوستی که به اسم ^خراب^ پیام دادی، واضح تر صحبت کن لطفا!

۵۳۲

* امتحان زبانو دادم البته حتی یک دقیقه مطاله نداشتم! اما با این حال از صد تا سوال، ۸۵ تاشو درست جواب دادم! آخرین باری که کتاب زبان خوندم سال ۹۶ یا ۹۷ بود!

البته اینم در نظر بگیریم که ترم بالایی افتادم! باید مطالعه داشته باشم حتما!

* باید دو تا دستگاه تصفیه هوا بخرم، حداقل ۱۳ ۱۴ تومنی (این مدلی ک انتخاب کردم) خرجش میشه اما واجبه...

* چند روز دگ تولد مامانمه، چی براش بخرم؟!

۵۳۱

* هوا آلودست و عصر خونه نیستم برای همین مامانو تو خونه ورزش دادم، تمرکز روزی دست و عضلات ساق پاش بود!

* ناهار درست کردم و خوردیم! این برنج اینقد سریع میپزه که برگام ریخته! خیلی برنج عجیبیه ...

* وزنم ثابت شده و فعلا پایین نمیاد انگار! اما تا همینجاشم خوب کم کردم ...

* دلم یه کلوچه تپل و پُر مغز میخواد!!!

۵۳۰

* ۵ کیلو وزنم کم شده، ۶ ۷ سانت دور کمرم آب رفته! شلوارام از پام میوفتن اما همچنان به کاهش وزن ادامه میدم! به وزن دلخواهم ک برسم دگ میرم باشگاه که بهتر از قبل بسازمش! البته کار خاصی نمیکنم فقط هله و هوله و غذای بیرونو حذف (در واقع کمتر) کردم و وزنم مثه چی میریزه!!

* میخواستم ب خواهرم بگم با ماشین آموزشگاه یکم تمرین کنه (گواهینامه داره) بعد ک یکم راه افتاد خودم باهاش تمرین کنم و ماشینمو بدم دستش!

اما مامانم گفت ولش کن، استعدادشو نداره و یه بلایی سر خودش میاره! چون مامانم قبلا بردش رانندگی کنه و قطعا یه شناختی ازش داره ...

دگ منم قبول کردم و بیخیالش شدم ...

تو سن بالا ازتون راننده در نمیاد خصوصا اگه خانوم هستین!

۵۲۹

* امشب مامان گفت دلش شیرینی میخواد، رفتم براش خریدم!

به یارو میگم یه ظرف کوچیک بده، میخواستم ۴ دونه بخرم اما ۸ تا داد! (البته کوچولو بودن)

دوس ندارم شیرینی و این چیزا تو خونه باشه!!

* فردا میانترم زبان دارم، هیچیم نخوندم!!!

۵۲۸

* ۱۶ ۱۷ سال پیش سایت دانلود موزیک منو بستن، منم دگ پیگیر نشدم و برای همیشه بیخیالش شدم!

الان که یوتیوب/اینستا رو باز میکنی ۹۹ درصد کلیپا شده حرفا و فحشای مثبت ۱۸، مصرف الکل و مواد! تن فروشی! مسائل همجنس گرایی! ترویج فساد اخلاقی و بی بند و باری!

هیچکسم باهاشون کاری نداره و اسمشونم شده بلاگر!

شاید همون سایت مسیر زندگیو منو عوض میکرد! چون بازدید فوق العاده خوبی داشت و تا الان برای خودش یه بِرند شده بود! تا زندم حسرتشو دارم متاسفانه ...

* یه عده نخود مغز خودشونو با اینیشتین (یا به تلفظ آلمانیش آین اِشتاین!) مقایسه میکنن، ببینید نمرات اونم زمان مدرسه در حد ۱۰ ۱۲ بوده!!

همینان که کلیپای انگیزشی میبینن و گند میزنن به بشریت!!

۵۲۷

پیازا رو با یکم روغن تفت دادم! مرغا رو تو آب جوش انداختم که آت و آشغالاش در بیاد!

مرغا رو در آوردم و با آب گرم شستم، انداختم تو ماهی تابه که با پیازا حال بیان! بعد زردچوبه زدم و بعد از یه مدت رُب اضافه کردم!

یه حبه سیر رو به چهار تیکه تقسیم کردم و به مرغا اضافه کردم!

حسابی که تفت داده شدن، هویج، سیب زمینی، آلو و فلفل دلمه رو اضافه کردم!

دو لیوان آب جوش ریختم با چند قاشق زعفرون! الانم مشغول پختنن!

برنجمم خیس کردم، یکم دگ اونم درست میکنم!!

عکسشو بعدا میذارم که نتیجشو ببینیم!

۵۲۶

* رفتم تره بار و برگشتم! یه شونه تخم مرغ شده ۱۷۴ تومن! چند ماه پیش ۸۵ تومن میخریدم، نارنگی هم تو ۲ هفته رشد ۵۰ ۶۰ درصدی داشته!! یه بسته ماسک ده تایی ۲۵ تومن!!

البته خریدای روزمره در مقایسه با هزینه تعمیرات، درمان و خرید وسایل جدید و اینجور چیزا اصلا گُمه و به چشم نمیاد!

تورم کمرشکن و عجیبی رو تجربه میکنیم ...

* امروز خوراک مرغ درست میکنم! البته کدو سبز نبود و صرفا با هویج، سیب زمینی و آلو میپزمش!

یجا میگفت سیر بوی زُهم مرغو میگیره، میخوام یه حبه سیر هم توش بندازم!

ولی یه زرشک پلو هم براش درست میکنم، بدون برنج مزه نمیده!

البته دو بسته سینه بیرون گذاشتم و احتمالا برای دو وعده کوچولو هم ازش فریز کنم! چون آشپزی کردن خیلی وقت گیره! کلی ظرف هم کثیف میشه!

من چه یه وعده درست کنم چه ۳ ۴ وعده، باید همه اینکارا رو انجام بدم و تفاوتی تو وقتی ک میذارم و زحمتی که میکشم، نداره!

۵۲۵

* تا پس فردا که پول دستم بیاد فقط چند صد هزار تومن موجودی داریم!! این ماه قشنگ خالی شدیم و البته اشتباه از خودم بود که برای واریز پول دیر اقدام کردم! حالا میشه شنبه رو با چند صد تومن گذروند، خرید خاصی ندارم!

اگه خیلی لازم شه خواهرم هست ...

وقتی پول تو حسابم کمه حس ناامنی میگیرم!

* مامانم میگفت چرا نذاشتی علی بیاد، اونم آدم تنهاییه!

مامانم خیلی مهربونه، اما من فقط گفتم آنفولانزا گرفتم، طرف بیاد اینجا و مریض شه به من فحششو میده که چرا نگفته بودی! غیر از اینه؟!

* یادم پارسال و چند هفته بعد از مرخص شدن مامانم، خالم یه جراحی کوچولو کرده بود!

مامانم با اون حال گیر داده بود ک ببرمش خونه خواهرش! بعد مامانم اینقد ناتوان بود و ضعف داشت ک خودش اونجا خوابیده بود!

بعد میخواستم بیدارش کنم که بریم خونمون، میگفت من نمیام میخوام مراقب خواهرم باشم! فداتشم تو چقد مهربونی آخه، چقد بامزه ایی تو ...

۵۲۴

* بعد از ۵ کیلو کاهش وزن، یه استراحت ب خودم دادم و با حرص و ولع هله هوله خوردم ...

قشنگ معلوم بود ک قندم افتاده! چون عصبی بودم اما الان به آرامش رسیدم و حالم بهتره!

بابا دگ شلوارام از پام میوفتن! اما همچنان به کاهش وزن ادامه میدم البته آهسته تر و ملایم! قشنگ یک و نیم سایز کم کردم! (دور کمرمو اندازه میگیرم)

* همچنان آنفولانزا دارم! وقتی به مامانم نزدیک میشم حتما ماسک میزنم، تنها کاریه ک ازم برمیاد ...

* امروز پارک رفتیم و طولانی تر از همیشه راه رفتیم! رضایت بخش بود!

۵۲۳

ظهر تو آشپزخونه بودم ک صدای داد و فریاد اومد! بعد از چند ثانیه صدای گریه یه دختر اومد!

رفتم تو بالکن و دیدم یه دختر مدرسه ایی افتاده وسط چهارراه و کفشاش هم از پاش در اومده!

اول فک کردم تصادف کرده یا زورگیرش کردن، واقعا نفهمیدم چرا تو اون حالت افتاده بود رو زمین!

بعد از چند لحظه یه مَرد اومد سمتش! بعد متوجه شدم اونی ک کف زمین افتاده یه خانوم که لباس فرم تنشه!

همینجوری چَک و کشیده آبدار بود ک میخوابوند تو صورت مَرده! کفششم پرت داد تو صورت طرف!

مَرد واکنشی نشون نمیداد اما از حرفاشون فهمیدم ک زن و شوهرن! زن بهش میگفت تو آبروی منو میبری و از این حرفا!

مَرد دست زنه رو گرفت و سوار ماشینش کرد و رفتن! البته زن همچنان فحاشی میکرد و کتک میزد!

فک میکنم زن خودشو از ماشین پرت کرده بود بیرون! خیلی وحشی بود، تو ملاعام اینجوری شوهر رو میزنه و فحش میده باید ببینی تو خونه چیکار میکنه!

البته مَرد هیچیم نمیگفت، اینجور آدما میتونن ترسناک تر هم باشن! خدا میدونه والا ...

شاید مَرد از توحش زن خبر داشته و نخواسته وضعیتو بدتر کنه!

۵۲۲

* چند ماهه!! ذهنم درگیر خرید یه فرش برای راهرو منتهی به سرویس بهداشتیه!

یه مدل فرش پیدا کردم اسمش شگیه! خیلی پُرز دار و نرمه انگار، شما هم همچین مدلایی سراغ دارید ک معرفی کنید و شاید من بخرم! (ترجیحا ضخیم و ضد ضربه باشه)

* یه آشنایی دارم که سالی چند بار دچار گازگرفتی میشه!! میخوام بزودی براش سنسور تشخیص گاز (مونوکسید کربن و گاز شهری) بخرم و بهش کادو بدم :))))

۵۲۱

* امروز علی زنگ زد که بیاد اینجا، گفتم من آنفولانزا گرفتم دگ اگه اومدی پای خودت! اونم خوشبختانه پشیمون شد و گفت نمیاد!

* دلم عدس پلو میخواد! سطح توقعاتم ببین چقد پایین اومده که به همچین چیزی قانعم ...

* دوباره همسایه طبقه پایینی (خونه ایی که اجاره دادم) زنگ زده! نمیدونم این چیکار ب من داره! فقط میدونم بدجور تو عذاب لعیم گرفتار شده که مستاجر گذاشتم رو سرش! از فشار زیاد داره میسوزه و من تماشاش میکنم!

* بزودی آب سیب و آب هویج سفارش میدم، تو خونه وسایلش هست اما کی حالشو داره! از همه سخت تر تمیز کردن دستگاهه! سفارش بدی خیلی راحت تره ...

۵۲۰

* متاسفانه حس چشایی و بویایی رو از دست دادم! حتی مزه لیموترشو نمیفهمم ...

هم آبریزش بینی دارم و هم کیپ شده! لبامم مثه کویر خشکن، نمیدونم چرا!

آب میخورم اما انگار کافی نیست ...

صدامم ک گرفته اصلا یه حالیم!

* ناخنای دست و پای مامانو گرفتم، تو این مدت اصلا حواسم به این موضوع نبود! البته تو سالن براش انجام میدادن اما انگار دفعه آخر که رفته اون ناخن کاره نبوده!

۵۱۹

قبل از این داستانا همیشه یه حسرت ریزی داشتم که چرا با فک و فامیل ارتباط نداریم!

از بچگی فک میکردم اشتباه بزرگی بوده و از وجودشون محروم شدیم اما تو این یکسال اخیر (همون چند ماه اول) فهمیدم چه آدمای گ*ه و مزخرفین!! و الان خودم ارتباطمو کمتر کردم و اصلا سمتشون نمیرم!

البته فامیل خوب و درست حسابیم پیدا میشه اما اون آت و آشغالاش گیر ما افتادن!

۵۱۸

* امشب دوباره لباس گرفتم، وسواس عجیبی تو متنوع پوشیدن دارم! خواهرمم اینجوریه!

* با مامان پایتخت کشورها رو تمرین میکنم، فکر کنم راه خوبی برای تقویت حافظش باشه، شاید دکتر تو ویزیت بعدی داروی حافظشو تغییر بده (احتمالا بعد از گرفتن نوار مغز) احساس میکنم پیشرفت خاصی نداشته متاسفانه و این خیلی آزارم میده ...

گاهی حافظش خوب عمل میکنه و گاهی ناامید کننده، شایدم اینجوری براش بد نباشه حداقل کمتر غصه میخوره اما تو این حالت من براش غصه میخورم ...

۵۱۷

قبلا که کلاس آلمانی میرفتم سرکلاس یه سوال در مورد دیت اول مطرح شد!

۳ ۴ تا از دخترا گفتن پسر باید دیت اولو حساب کنه وگرنه دگ ادامه نمیدیم! یکی دو نفر دگ گفتن فرقی نداره! همه پسرا هم گفتن دیت اولو ما میدیم!!

این نشات گرفته از چیه به نظرتون ؟!

۵۱۶

* از بیشعور بودن علی همینو بگم که ۴ روز تو خونه من بوده، حداقلی شبی ۴ ۵ تومن ب نفعش کار کردم اما یه بسته سوغاتی با خودش نیاورده!

بعد با افتخار میگفت جعبه عقبو برای اون زن پُر از سوغاتی کرده!!

عب نداره، گذر پوست به دباغ خونه میوفته ...

* ناهار درست کردم البته فعلا آماده نشده!

* حدود ۵ کیلو وزنم کم شده! خیلی پیشرفت خوبی بوده و راضیم از خودم!

البته مهمتر از کاهش وزن، تغییر سبک غذاییمه ...

۵۱۵

خب کامل مریض شدم، خدا بدادم برسه!!

۵۱۴

یه سوال ذهنمو درگیر کرده!

الان اگه کسی پشت کنکور بمونه باید تو امتحانات نهایی پایه یازدهم و دوازدهم مدرسه تو همون سال شرکت کنه؟ (بخاطر تاثیری که معدل تو کنکور داره)

مثلا من بخوام دوباره کنکور بدم باید برم امتحان نهایی شرکت کنم یا هر کس دیگه ایی که دوران مدرسشو تموم کرده...

۵۱۳

* رفتم کلاسو برگشتم، واقعا خسته کنندست! خود معلم هم زیاد حالیش نیست ب نظرم!

* مامانم لاک پوست پیازی میخواست، براش خریدم البته نمیدونم چیزی ک بهم داد واقعا همون رنگیه که مامان میخواد یا نه!

* از تکرار مکررات خسته شدم البته همین هم خیلی وقتا یعنی خوشبختی!

* دگ هیچ وقت نمیخوام با کسی باشم، حالم از هر چی رابطست بهم میخوره! همیشه نفر آخر چنان گندی ب حال و احساست میزنه که تا عمر داری از همه متنفر میشی!

۵۱۲

* بعد از مدتها از بیرون ناهار سفارش دادم!

* عصر کلاس دارم!

* علی قرار بیاد اینجا، بهش گفتم من ۴ این حدودا از خونه میرم! امیدوارم نیاد ...

* دلم برای نبات تنگ شده، البته فک نکنم دگ ارتباطی بینمون شکل بگیره چون هیچ احترامی تو رابطمون نمونده و دچار ایست قلبی شده!

اونم هر روز فاز جدایی و کات و بلاک داشت، فک کنم مدتهاست که دنبال رفتن بود و فقط دنبال بهونه میگشت!

* یه داستان خیالی از یه سفر نوشتم (به زبان انگلیسی برای کلاس) آخر سفر میمیرم و تموم میشه!

۵۱۰

* دیشب به رضا پیام دادم بعد از یه مدت، پسر خوبیه و دوسش دارم! البته شاید دلیلش اینه ک مثه خودم بوره!

* ناهار امروز از نظر خودم مزه خاصی نداشت چون نمک و روغن نمیزنم اما کیفیت مواد عالین!

سایز کاسه و بشقاب خیلی بزرگه، شاید تو عکس زیاد معلوم نباشه!

امروز به مرغ، آلو و هویج و فلفل دلمه اضافه کردم!

هدف من تامین مواد غذایی سالم و پُر از پروتئین و فیبر برای مامانمه، خیلی ظاهر غذا برام مهم نیست ...

عکس (کلیک)

۵۰۹

* رفتم تره بار و خرید کردم، تو راه نی نیو دیدم! دوس دارم کَله گرد و کوچولوشو گاز بگیرم، خیلی بامزه و خوشگله!

چند تا خواهر و برادر ریزه میزه مثه خودش داره ...

* امروز میوه مورد علاقم اومده بود! کلی ذوق برای خریدش داشتم! حدس میزنید چیه؟!

۵۰۸

موندنی راهشو پیدا میکنه و رفتنی بهونشو!

الان ک فک میکنم اون بنده خدا ب زور با من مونده بود، وگرنه هر روز جنگ و دعوا، کات و بلاک کردن و حذف دو طرفه چت ها و فحاشی معنی دیگه ایی نمیتونست داشته باشه!

حتما من اشتباه میکردم که با تمام حرفای تندی که بهم میزد دوباره سراغش میرفتم! یه وقتایی عشق و علاقه زیاد آدمو کور میکنه و نمیفهمه که خودشو به طرف تحمیل کرده!

وگرنه کسی که بخواد بمونه و دوست داشته باشه از هر چیزیت ایراد و بهونه نمیتراشه چون حفظ رابطش براش باارزشه و نمیخواد طرفشو از دست بده ...

حرفای سنگین و بی بازگشت فقط معنای جدایی میداده اما من احمق بودم و متوجه نبودم!

الانم که ۳ ۴ روز رفته، قبلش برای بار هزارم گفت به من دگ پیام نده! مزاحمم نشو! تو فلان و بهمانی! تو آرامشمو گرفتی، تو منو اینجوری و اونجوری میکنی و الی آخر ...

هر بار این چیزا رو میگفت ولی من نازشو میکشیدم اما حالا فهمیدم خودمو بهش تحمیل میکردم ...