۱۱۴۶

■ امروز ۲۴۱۰ قدم راه رفتیم با مامان!

■ لیست تلگرامو میدیدم، یه اکانت به اسم جوجو کوشولو رو دیدم! عکسشو که دیدم، فهمیدم طلاعه!

این دختر واقعا خوشگل بود، اون زمان موهاش طلایی بود و الان مشکی کرده!

من شماره و اطلاعات اینا رو پاک میکنم، نمیدونم چرا از تلگرام کامل حذف نمیشن و دوباره ظاهر میشن!!

■ دیشب یه انیمه به پیشنهاد بَلا دیدم، بچه عاشق فیلما و انیمه های مرتبط با جنگ جهانیه!! مدفن کِرم های شبتاب بود!

■ امروز که پارک بودیم یه خانوم داف رو نیمکت نشسته بود و با موبایل حرف میزد، هر بار ک ما از کنارش رد میشدیم این داشت مسائل سیاسی و جنگو تحلیل میکرد! ایشون نظرش این بود تا دو ماه آینده قطعا جنگ میشه!

اونروز هم از کنار یه مغازه رد میشدم، یه آقا به یه خانوم میگفت اگه مادر بمب ها اینجا بخوره، کل تهرانپارس از بین میره!!

خلاصه تحلیل ها و نتیجه گیریا تو کوچه و بازار ادامه داره!

■ فردا باید مامانو ببرم دکتر، واقعا از نشستن تو مطب و اینجور جاها متنفرم!

۱۱۴۵

■ امروز مامانو پارک بردم و ۲۳۷۰ قدم راه رفتیم!

احساس میکنم تا پیش فیزیوتراپ نره و یه سری تمرینات خاصو انجام نده، پیشرفت نمیکنه! البته باید وزنشم کم کنه و این اولویته!

■ ساعت ۷ کلاس داشتم، هشت تا دسته بیل با یه پیرزن اونجا بودن! منم بعد از ده دقیقه یه بهونه آوردم و برگشتم خونه!!

کلا نباید این آموزشگاه میرفتم، اشتباه کردم!

■ دگ برنج خیلی کم درست میکنم، عامل اصلی برای کاهش وزن خونواده همینه! شاید هفته ایی یکی دو بار نه بیشتر!

امشب ساندویچ املت داریم ...

■ امشب هم پیرمرد زنگ زد ولی جوابشو ندادم، بهش زنگ هم نمیزنم!

مردم چقد پررو و بی حیان، طرف فک کرده من رانندشم!!

■ عاشق گریپ فورتم، دیروز خریدم و یه لیوان آبمیوشو خوردم! امشب هم اینکارو میکنم ...

احساس میکنم یکم چربی خونم بالاست، آب انار و آب گریپ فورت براش عالیه!!

البته واقعا چیزی نمیخورم ک چرب باشه جز ماست! خیلی ماست میخورم متاسفانه!!

۱۱۴۴

■ امروز ۲۱۷۰ قدم راه رفتیم، هدف بعدی بالای ۲۳۰۰!!

■ یکی دو روزه خواهرم با مادرم حرف میزنه اونم بعد از چند سال!! مامانم یه ذوقی براش میکنه اصلا عجیب ...

به نیت خواهرم خیلی مطمئن نیستم، امیدوارم صداقت داشته باشه تو کارش و دنبال منفعت و تیغ زدن مادرش نباشه!

■ امروز بعد از چند ماه پیرمرد زنگ زده! بعد از سلام میگه تهرانپارسم اگه خواستی بریم یه دور بزنیم!!

ب درک ک هرجا هستی مرتیکه! مگه من راننده شخصیتم که ببرم بگردونمت!

این خونشو ک عوض کرد کلا منو فراموش کرد، حتی یه تعارف نزد که بیا یه سَر به ما بزن!! من ک نمیرفتم اما شعورشو میرسوند!

خلاصه آدم تازه به دوران رسیده دگ سن و سال نمیشناسه! اونم خونه رو صدقه بهش دادن یجورایی که فعلا توش بمونن، وگرنه مال خودش نیست! پُز اومدن اونم با مال مردم آخه؟!

■ هر جا میری همش حرف جنگه!!

■ واحد روبرو از اسکی برگشتن! مگه جایی برف باریده و ما خبر نداریم؟!

اینا زندگی میکنن بخدا، همش مسافرت و خوشگذرونی!

■ مامانم از آخرین باری ک رو ترازو رفته تقریبا یک کیلوگرم وزنش بیشتر شده! خودم هم ک ترکوندم!

مقصر اول و آخر این داستان قطعا منم ...

۱۱۴۳

■ دیروز و امروز نشد مامانو پیاده روی ببرم متاسفانه ...

■ امروز ماشینو بعد از چند هفته بیرون بردم که صرفا باتریش نخوابه! الکی یه ساعت تو اتوبان گاز دادم و برگشتم خونه!

■ باید ماشینمو عوض کنم، هم پولش هست و هم علاقش اما یچیز دیگش نیست ک اونم حاله!

البته من اصلا دوس ندارم پولمو خرج تعمیر و نگهداری ماشین کنم! اینو به یه بچه ۱۵ ساله گفتم، گفت تو که از ماشین استفاده نمیکنی دگ خرجش چیه؟! راست هم میگفت چون ۹ ساله این ماشینو دارم و همش ۳۹ هزار تا راه رفته!!

حتی اون بچه هم شجاعتش بیشتر از من بود انگار!! تو یه مواردی خیلی ترسو و محتاطم!! الان میتونم یچیزی تا ۵ ۶ تومن بخرم ولی نمیدونم چی ...

■ برنج درست کردم و کبابشو از بیرون میخرم! نمیدونم این چ کاری بود واقعا، خب برنج هم یهو از همونجا سفارش میدادی! اصلا حال هیچکاریو ندارم ...

■ دیروز رفته بودم بیرون، از دور یه ساختمون سیاه دیدم! پشمام ریخت چون واقعا ترسناک بود! زمان جنگ زده بودنش، شاید ۸۰۰ ۹۰۰ متر با ما فاصله داشت!! کلا اطراف ما رو زیاد زدن اما اینو اولین بار بود ک میدیدم!

بیچاره به اونایی ک توش بودن، خیلی دردناک بود برام ...

■ دگ اینقد سنم بالا رفته ک هایده گوش میدم! مثلا یدوره متال هِد بودیم اما هر چیزی یه دورانی داره و میگذره!

البته موسیقی ربطی ب سن نداره واقعا، به دله ...

■ اون ساعتی ک خریدم الان ۵ م گرون تر شده! بنازم به این تورم و گرونی!!

۱۱۴۲

■ کامنتا رو من نبستم، خود بلاگفا اختلال داره ...

■ یه نیم بوت گرون داشتم، یه تیکش چرم کار شده بود! اینقدر واکس نخورد تا همش خشک شد و ریخت! اون اتفاق گند زد ب همه چی!!

دیروز جوگیر شدم و چند تا کفش چرم ک داشتمو حسابی واکس زدم! اونایی هم که یه تیکه چرم کار شده بود رو بی نصیب نذاشتم!

خلاصه اگه کفش، کیف و پالتوی چرم دارید حتما مراقبش باشید!

■ اینقد این مدت از بیرون شام و ناهار گرفتم ک به حد انفجار رسیدم!! از خودم بدم میاد دگ ...

■ ۲۶ مهر کلاس جدید شروع میشه، امیدوارم این دگ خوب باشه!!

■ شاید دهه اول آبان بریم شمال! منو مامانم ...

■ دیشب یک خوابیدم، ساعت ۱۱ و نیم صب بیدار شدم!!

خستگی به عمق وجودم رخنه کرده ...

■ کم کم برم شام درست کنم ...

۱۱۴۱

■ دیروز ۲۱۲۰ و امروز ۲۱۷۰ قدم راه رفتیم!

■ وزنم یه مقداری بالا رفته، سالها بود به این عدد نرسیده بودم! فک کنم آخرین باری که رو ترازو این وزنو دیدم به زمان کرونا برمیگرده!

چند روزیه ب خودم اومدم و یکم تحرکمو بیشتر کردم، همش بخاطر غذای بیرونه! اونم فعلا کنار گذاشتم ...

■ امروز پسته گرفتم اما رقمش خیلی کم شده بود و تعجب کردم! دگ رفتم پای صندوق و فاکتور پسته و بقیه چیزا رو تحویل دادم!

فاکتور پسته رو ک زد ب خودم برگردوند، دیدم اشتباهی گردو ثبتش کردن! هم فروشنده نفهمیده بود و هم صندوقدار! دگ منم صداشو در نیاوردم ...

همینجوری ک داشتم به فاکتورم نگاه میکردم، گفتم ولش کن بابا! مگه چقد فرق داستانه! تو ک دزد نیستی! حالا ۵۰۰ ۶۰۰ تومن بیشتر یا کمتر چ فرقی برات داره!!

به صندوقدار گفتم این فاکتور اشتباهه، گردو نوشته! آخرش همون پول پسته رو دادم! وجدانت اینجور مواقع گیرت میاره!

■ باید برم بیرون اما توان ندارم واقعا! دگ جونی برام نمونده!

۱۱۴۰

■ یه روز عادی و تو یه هوای معمولی تو میمیری! بین همه آرزوهایی که داشتی و تمام حسرتات، همه وسواس ها و کارایی که از انجامشون ترس داشتی! همه خوشی هایی که به آینده موکول کردی و منتظر بودی که فلان اتفاق بیوفته تا حالت بهتر شه! از قضاوت شدن وحشت داشتی، از اینکه بقیه چی میگن و چی فکر میکنن! اما در نهایت میمیری و دنیا به حرکتش ادامه میده، انگار اصلا وجود نداشتی! همون آدما هم فراموشت میکنن و به راهشون ادامه میدن، حالا تو خودتو درگیر حد و مرزهای فکریت نگه دار و هیچ وقت لذت نبر!

■ دیروز مامانو پارک نبردم، امروزم که هوا آلودست اما یکم هوا داره باز میشه، امیدوارم بتونیم پیاده روی بریم!

■ برای مامان نوبت دکتر گرفتم، سه شنبه هفته بعد!

■ کاش یه تردمیل بخرم، هم جاگیره و هم اینکه بلااستفاده میمونه و مادرم ازش استفاده نمیکنه! پول هدر دادنه واقعا!

دوچرخه ثابت گرفتم، همینجوری خاک میخوره و یه گوشه افتاده! کلی وسیله ورزشی دگ هم خریدم که اونا هم استفاده نمیشن!

حالا هفته بعد که مطب ببرمش حتما برای فیزیوتراپی و درمان یه سری مشکلات حرکتیش با دکترش مشورت میکنم! البته اول باید وزن کم کنه ...

■ یکی از بستگانمون که ایران زندگی نمیکنه، شوهرشو گذاشته بود آسایشگاه! بنده خدا پارکینسون و آلزایمر رو همزمان داره و البته شدید و مهار نشدنی ...

خانومشم بنده خدا سنی ازش گذشته و توان مراقبت نداره، امروز شنیدم که شوهرشو آورده خونه! انگار حتی آسایشگاه هم نمیتونسته ازش مراقبت کنه، میگفتن زیاده راه میره و خودشو میندازه زمین، هر روز یجاش داغون میشده! شوهره ارث این بیماری های مغز و اعصابو داره، واقعا ژنتیک بد چه بلاهایی سَر آدم میاره ...

۱۱۳۹

■ امروز با مامان ۲۱۵۰ قدم پیاده روی کردیم!

■ امشب اولین شلغم امسالو خوردیم!

■ جابندی کفشم در رفته بود، دادم کفاش درستش کرد!

■ عملا خیلی تنها و بیکس شدم ...

■ دگ بساط کباب و این چیزا برچیده شد! میترسم خودمو با چربی و کلسترول و این حرفا به کشتن بدم!

■ جدیدا سطل ماستو ۵ ۶ روز قبل از اینکه انقضاش بگذره، باز میکنم! اینقد ترش و باحال میشه ک حد نداره!

■ امروز کلی راه رفتم حدود ۱۴ هزار قدم، له شدم قشنگ اما مزه داد!

■ دوس دارم تو پاییز برم شمال! اون زمان یه حال دگ داره!

۱۱۳۸

■ صب از نونوایی برمیگشتم که دو تا پسر کوچولو جلوی آسانسور بودن، یکم جلوتر رفتم و مامانشونم دیدم! بهشون نون تعارف کردم و ب بچه ها خودم نون دادم!

مادر جوون و زیبایی بود، فک کنم یه بار دگ جلوی در خونه دیده بودمش، اون زمان با مامانم از پارک برمیگشتیم!

خلاصه امشب صدای گریه زاری خانومه میومد ک از دست بچه هاش عاصی شده بود! قربونت برم تو ک اینقدر لوس و حساسی اصلا بچه برای چت بود! کلی بچه ها رو فحش داده و ناله کرده!!

■ خدا کنه یکم ب خودم بیام، خیلی تنبل و بی انگیزه شدم!! هیچکاری انجام نمیدم واقعا ...

■ امروز بعد از چند ماه، چند تا قبضو پرداخت کردم! همه رو هم جمع شده بودن!

■ زمان جنگ ک شمال بودیم، تقریبا ۷ ماه گذشته! اون زمان تورم و قیمت ها خیلی خیلی کمتر از الان بود! یادمه یه کافه نان بود، قیمت شیرینیا و محصولاتش از الانه تهران گرونتر بود!! باور میکنید؟! قیمتاش از الان بیشتر بود!!! یعنی ببین اینا چقد گرونفروش بودن که همه جوره از جیب مردم میزدن و میدزدیدن! میوه فروشیاش موز رو کرده بودن کیلویی ۵۰۰ تومن! پرتقال ۲۰۰ تومن!! قیمت یه کلبه که سگ توش نمیرفتو کرده بودن شبی ۱۵ میلیون!! قیمت رستورانا ۵۰ ۶۰ درصد گرونتر از تهران!!

از دستفروش و مغازه دار بگیر تا صاحبخونه همه لنگه هم! یعنی این دزدها هم یروزی آواره شهرهای دگ میشن؟! شاید یه سونامی تاوان کاراشونو پس بگیره!

من ک نرفتم و ندیدم اما از خیلیا شنیدم که جنوبیا مفتی دعوتت میکنن خونشون! این کجا و اون کجا ...

البته از حق نگذریم واقعا همه شهراش اینجوری نبود! هر چی رو به شرق میرفتی تا حدی بهتر میشد ...

۱۱۳۷

■ ظهر مامانمو پارک بردم، ۲۰۸۰ قدم راه رفتیم! فک کنم ۷ بار نشستیم تا به این عدد رسیدیم!!

■ اون کسی که برای انتخاب رشته پول گرفته بود، انگار بعد از تهدید به شکایت، جواب داده و گفته انجام میدم!

■ از تنهایی اسفالت شدم! خیلی سخت میگذره واقعا ...

■ فک کنم حرفام ته کشیده و دگ چیزی برای نوشتن ندارم!!

۱۱۳۶

■ امروز ۲۰۴۰ و دیروز ۲۱۰۰ قدم راه رفتیم! خیلی خسته میشه و هنوز بدنش به این عدد عادت نکرده!

■ دیروز عصر رفتم بیرون، موقع برگشتن ب خونه یهو هوا طوفانی و پُر از گرد و خاک شد! یه رگبار شدید زد و قطع شد البته منم حسابی خیس کرد!

■ اینقدری که کارگرای تره بار پاچه خواری زنا و دخترا رو میکنن ک باید اسمشونو تو کتاب رکوردا ثبت کنن!!

■ آدم کینه جو و بدخواهی میشم اگه کسی بهم بدی کنه! الان این حس تنفر رو به خالم دارم و دوس دارم که اتفاقات تلخی براش بیوفته!

■ خب نارنگی ۱۷ ۱۸ درصد گرون شد! البته فعلا رقمش ناچیزه اما همچنان توصیه میکنم تا ارزونه حسابی بخرید ک بعدا دگ گیرتون نمیاد!

■ نانا دیشب زنگ زده که سروش چیکار کنم؟!

میگم چیشده؟!

میگه پول دادم که برای دخترم انتخاب رشته کنن اما طرف جوابمو نمیده! یه لینک ثبت شکایت کارت به کارت براش فرستادم و گفتم اینو پُر کن!

حالا موندم واقعا با رتبه ۱۰ هزار، چرا باید ۸ م به یکی بدی که برات انتخاب رشته کنه!!

واقعا مردم انگار عقلشونو از دست دادن، زمان کنکور من از این چیزا بود اما خیلی کم، اکثرا خودشون کاراشونو انجام میدادن! الان همه پول مفت میدن به مشاور تحصیلی برای اینکه بهشون بگه درس بخوون!!! یا اینو انتخاب کن یا نکن! این مسخره بازیا چیه؟!

۱۱۳۵

■ دیروز خرابی یک ساعته آسانسور نذاشت ک ما پارک بریم! حدودای ۷ شب بهش اصرار کردم که بریم پیاده روی اما یجوری مخالفت میکرد ک انگار قراره سلاخیش کنن!! دگ منم بیخیالش شدم! برای هر کاری مقاومت میکنه و نمیخواد انجام بده! از هر صد دفعه ک بهش بگی شاید یک بار مخالفت نکنه!

■ برنج عنبربویی ک خریدم واقعا بدرد نخوره!! نه عطر خاصی داره و نه مزه متفاوتی!!

■ به خواهرم گفتم یه آش رشته درست کن، اصلا به روی مبارکش نیاورد!! البته بهش حق میدم چون تایم کارش زیاده ولی یه آش پختن دگ اینقد سختی نداره!

■ جدیدا زده به سَرم در حد بارداری یکیو صیغه کنم و بچه رو ازش بگیرم و بزرگ کنم! اما کار احمقانه اییه، مگه میشه همچین چیزی؟!

بچه بیشتر از پدر، به مادر احتیاج داره، فکر مسموم و بدی اومده تو ذهنم! اصلا بچه برای چمه!!! این زندگی چه گُلی به سَر من زده که بخواد ب سَر بچم بزنه ...

■ دوس دارم دریاچه سد ماملو رو ببینم اما دوره، جادشم خطریه انگار!! ولی شاید یروزی برم ...

■ یه گوشی قدیمی دارم که ازش به عنوان وایفای استفاده میکنم، امروز رفتم تو تلگرامش! عکس کایلا بک گراندش بود! چقد من این آدمو دوس داشتم اما لیاقتشو نداشت متاسفانه! همچنان هم دوسش دارم ولی دگ چیزی بینمون شکل نمیگیره چون اون نمیخواد ...

۱۱۳۴

■ دیروز ب خواهرم گفتم یه موتور برقی ۳ چرخ برات میخرم، اونم خوشحال شد! بعد میگه ببین موتور خطرناکه، پولشو بهم بده ک فلان کارو بکنم!! قشنگ اخلاقش بازاری شده! گفتم برو بابا ...

■ دیروز با دوستم حرف میزدم، چند ماهه گیر داده به همسایشون که آدم بی ادب و بد دهنیه!! چند تا از همسایه ها ازش شکایت کردن که یجوری از ساختمون بیرونش کنن، این رفیق ما هم بدجور پیگیرشه!!

طرف دو سال تو تیمارستان بستری بوده! الانم مستاجره یکی از فامیلاشونه! دگ حالا این آدم گیر دادن داره؟!

البته یارو سسخله، به همه فحش میده و سَرش میخاره! یه بارم حسابی کتک خورده از همسایه ها!

ب نظرم نباید اینقد روش زوم کنن، ولش کنین اون بدبختو! البته من جای اونا نیستم، ولی طرف ب غلط کردن بیوفته دگ بیخیالش میشم اما این دوست ما همچنان دنبال زهرچشم گرفتنه!! طرف روانش بیماره، حالا از اونجا هم بیرونش کنین یه درد بزرگ ب مشکلاتش اضافه کردین!!

■ خالم بعد از یکماه ب مامان زنگ زده، میگه رفتم سفر! خب رفتی به کتف هممون!

■ نانا رفته بود عروسی، عکس خودش با دخترشو داده بود! ماشالله چ دختر نازی داره البته قبلا عکسشو دیده بودم اما نه با لباس مجلسی! اگه سنم کمتر بود ازش خواستگاری میکردم!

الان میفهمم ک چرا تو این مراسما برای دخترا خواستگار پیدا میشه!! :)))

۱۱۳۳

■ دیروز اون ساعتو خریدم! خوشگله اما تنظیم کردنش سخت بود!

■ صب لباس پوشیدیم ک بریم پارک ولی آسانسور خراب بود، هنوزم خرابه! احتمالا بعد از ظهر بریم! دیروز ۱۷۲۰ قدم راه رفتیم!

■ دیروز یه اوسکلو با کاپشن پفکی دیدم!! :)))))

نکنین از اینکارا مگه اینکه دلقک باشی ...

■ دیشب از این پکای تخفیف دار اسنپ فود گرفتم! کلی بستنی و فالوده رو فرستاده در خونه اونم فقط با ۳۰۰ تومن!!

۱۱۳۲

■ صب ۲۱۰۰ قدم راه رفتیم، ۶ ۷ بار نشستیم تا به این عدد رسیدیم!!

■ کایلا ۹۴ روز ک رفته!! همچنان دوس دارم که برگرده و از نو شروع کنیم اما احتمالش صفره چون قطعا با افراد دیگه ایی در ارتباطه!

■ اون ساعته ک دیروز گفتم ۲۷ تومنه، امروز ۴ ۵ تومن رفته روش! دوس دارم بخرمش اما میترسم جنس فیک بهم بدن!! تو دو راهی قرار گرفتم ...

■ مَرد میخواد دستمو بخوابونه! گاهی تو باشگاه با این آمپولیای گنده مچ مینداختم، نمیتونن مچمو بزنن البته منم نمیتونستم! فقط دستام نیست کلا قدرت بدنیم بالاست! خلاصه حریف برای مچ زنی میطلبم!

عکس (کلیک)

۱۱۳۱

■ ایشون که میبینین همش ۳ ساعته با من آشنا شده! انتظار داره بخاطرش از کارام بگذرم!!

عکس (کلیک)

یه وقت سادگی نکنین و روی خوشتونو ب کسی نشون بدین، اگه از اول راه بیای باید تا آخر سواری بدی!!

■ امروز تو پارک، ۶ هزار قدم راه رفتم!! خفه شدم از بس گاز دادم!! اما مزه داد ...

■ یه کیسه برنج عنبربو گرفتم که با طارم قاطی کنم! میگن معطر و خوشبوعه!!

■ ارزونترین میوه تو بازار فعلا نارنگیه! تا میتونید بخورید ک دگ بعدا گیرتون نمیاد!!

■ از کنار یه بنگاهی رد میشدم، طرف میگفت فردا ۳۰ میلیارد میدم، پس فردا ۳۵ و روز بعدش ۳۰ و ...

همینجوری داشت میگفت!! تا ۱۵۰ میلیاردو پُر کنه!

میبینی ماها تو خرجامون موندیم ولی یه عده اینجوری معامله میکنن!!

■ دیشب با رکابی و شلوارک جلوی آسانسور بودم، منتظر پیک بودم که کارت بکشه! یهو دختر همسایه روبرویی از آسانسور بیرون اومد!! (اولش فک کردم خواهرمه) محو تماشای بَر و بازو شده بود ک یهو با خنده گفت وای ببخشید فک کردم سپهرید :| (شوهر خواهرش) دگ من رفتم پشت در خونمون، اونم از خجالت کلا رفت تو راه پله!! کلا اومدم تو که بره خونشون!

۱۱۳۰

■ صب رفتیم پارک، ۲۰۰۷ قدم راه رفتیم! از ۱۵۰۰ ب بعد دگ بدنش کم میاره اما یواش یواش باید عادت کنه!

■ عضله پام گرفته خیلی درد داره! جاشم بده!!

■ نانا میگه دخترم مجاز ب انتخاب رشته شده! تا ۱۰۰ هزار هم فک کنم مجاز میشن دگ!

■ بَلا دنبال کار تو حیطه تحصیلیشه! همه منتظر بودن ایشون لیسانسشو از دانشگاه آزاد بگیره تا بهش کار بدن!

■ یاد دخترایی افتادم که تا ۱۸ سالشون میشه، فاز فعالیت و کار کردن میگیرن! بخدا تا قبلش هم کسی جلوتونو نگرفته بود! دگ میخوان تو خونه نمونن :))

■ یه ساعت مچی دیدم ۲۷ تومن، خیلی خوشم اومده ازش، ۱۰۰ دلار میشه همش! احتمالا بخرمش ...

■ نیم ساعت دگ میرم تره بار، دلم نالنگی میخواد!

یاد کایلا افتادم ک نالنگی دوس داشت! البته اون زمان یه دختر کوچولوی مدرسه ایی بود، الان یه هیولای بی شاخ و دم شده البته با من!

■ دیشب هم خواب خواهرمو دیدم، همه خاطراتم به بچگی و نوجوونیش محدود میشه! حتی وقتی هم خوابشو میبینم تو اون سنشه :(

■ دخترای سن بالا توقعشون از این بچه مچه ها بیشتره! بخدا آدم برگاش میریزه از این کشور و مردمش!

۱۱۲۹

■ امروز هوا ابری و بارونی بود، رعد و برق هم میزد! منم رفتم زیر پتو و خوابیدم! البته خواب و بیدار بودم اما مزه داد! کم کم هوا داره دو نفره میشه!! پارسال تا اواخر آذر بارونی نبارید!! خدا رو شکر انگار امسال یکم‌ بهتره!!

■ چند تا دختر زیبا که تو زندگیم بودن، بهشون پیشنهاد دادم ک مثلا بلاگر بشن! نمیدونم چ اعتماد ب نفسی داشتن ک همشون فک میکردن سرشناس و معروف میشن!! والا من پیج سراغ دارم که بعد از ۴ سال هنوز ۵ ۶ تا لایک میگیره!! :)))

■ یکی از دوستام هنوز یک ماه نشده یه چیزی در حد یک میلیارد خریده بود! امروز میگفت ۵۰۰ میلیون بیشتر میخوانش!! کاری ندارم که این افزایش قیمتا همش وابسته به تورمه اما واقعا کی ۵۰۰ میلیون تو یکماه در میاره؟!

من که سرکار نمیرم اما اونی ک صب تا شب وقتشو میذاره، واقعا با چه انگیزه ایی ادامه میده؟!

■ باید زنجیر چرخ بخرم! احساس میکنم ب زودی باید بزنیم تو جاده!! البته هنوز برای برفی شدن جاده ها یکم زوده!!

■ نانا پیام داده که دخترش دانشگاه قبول شده اما نگفت چ رشته ایی! فک کنم از شدت خوشحالی یادش رفته!

۱۱۲۸

■ تازه از پارک برگشتیم، ۲۰۸۰ قدم راه رفتیم! بالاخره از دو هزار رد شدیم اما طفلک خیلی خسته شد! فعلا تو همین محدوده میمونیم و بعد میریم برای ۲۳۰۰، کم کم میرسیم به ۳۰۰۰ که هدف اصلیمونه! شاید یه ماه زمان ببره اما بالاخره بهش میرسیم ...

■ به آموزشگاه زنگ زدم، گفت روزای فرد بیا، هفت و نیم تا نُه و نیم، دو روز در هفته! کلاستون از هفته بعد استارت میخوره!

اگه باب دلم بود ک میرم اگه هم نبود ک کلا ولش میکنم و بیخیالش!

■ یه مدته هیچکس نیست دگ!! تنهایی خیلی هم بد نیست، بهش عادت دارم!

۱۱۲۷

■ هوا دگ خنک و پاییزی شده خوشبختانه، چند دقیقه پیش از پارک برگشتیم و ۱۹۲۰ قدم راه رفتیم! یهو نمیتونه به هدف ۳ هزار قدم برسه اما ب این نتیجه رسیدم تا این مرز شکسته نشه قطعا توان حرکتش بیشتر و بهتر نمیشه!! همه تلاشم اینه به ۳ هزار قدم در روز برسه ...

■ دیروز به شدت دلم گرفته بود! نمیدونم چرا آدما اینجوری شدن، یه روز عاشقن و فردا فارغ! اصلا ب هیچکس نمیتونی اعتماد کنی، این مدت واقعا ضربه خوردم از اینا!

■ یکم دگ مامانو بفرستم حموم، اون دوش میگیره ولی من خسته میشم! تا اون فاصله باید کلی کار انجام بدم!

■ تو پارک ک بودیم چند قطره بارون بارید! باد پاییزی خوبی هم میومد!!

■ خیلی تنبل شدم و باشگاهو ول کردم! نمیدونم پس کی قراره یکم ب خودم بیام!

■ کامنتا رو بعدا جواب میدم، فعلا حالش نیست ...

۱۱۲۶

■ از تنهایی واقعا خسته شدم، هیچکس تو زندگیم نیست! من موندم با خودم!!

■ هر تبلیغی از این فود بلاگرا میاد، همه رستورانا ۸۰ ۹۰ ساله تو کار غذان!

■ دگ از زندگی خسته شدم متاسفانه!

■ شما روزتونو چطوری میگذرونید؟!

۱۱۲۵

■ دیشب کلاس داشتم و نرفتم! امروز تماس میگیرم و اگه یه کلاس دگ بود اونو میرم! اگه هم نبود ک کلا نمیرم و جهنم از ۶ تومن! تصمیم اشتباهی بود از اول ...

■ اون دختره ک دو شب پیش رفته بود، خودش دیروز برگشت! اخلاق و رفتارش کپی کایلاست، دقیقا یه نسخه از اونه!

دگ خیلی محلش نمیدم و براش وقت نمیذارم! کسی که یه بار بره، اهمیتی برام نداره! تازه خیلی حماقت کردم ک جوابشو دادم! زیر قانونم زدم متاسفانه ...

■ تازه از پارک برگشتیم، بعد از ۷ ۸ روز ۱۶۰۰ قدم راه رفتیم! تصمیم گرفتم حداقل روزی ۳ هزار قدم راه بریم حتی اگه یک ساعت طول بکشه باز ارزش داره! احساس میکنم تا این مرز شکسته نشه توانایی حرکتش بهتر نمیشه! ۱۵۰۰ ۱۶۰۰ قدم در روز واقعا کمه! هوا هم خنک شده و میشه به این هدف برسیم ...

■ طفلک دست راستش کبوده، از ساعد تا بازو چند تا کبودی بد داره، شکمش هم که اندازه ۳ ۴ تا انگشت من کبود شده! باز خدا رو شکر جاییش نشکسته اما شکمش همچنان درد داره متاسفانه .‌‌..

پای منم ک بهتره اما همچنان یکم کبوده! همه اینا بخاطر خوابیدن تو لبه تخت اتفاق افتاده!

■ سالاد مرغ و شوید گرفتم کیلویی ۱۴۰۰! ۳۰۰ ۴۰۰ گرم بیشتر مرغ نداشت! قشنگ فرو میکنن به خریدار!!

■ اینقد دورمو شلوغ کردم که دگ خیلی به کایلا فکر نمیکنم! نزدیکه ۳ ماهه رفته، خدا میدونه با چند نفر وارد رابطه شده! حتی زمانی که با من بود چند بار زیرآبی رفت! واقعا لیاقت اون عشقو نداشت، شاید بعدها خودش بفهمه!

۱۱۲۴

■ امشب کلاس دارم ولی دگ نمیرم، حالا باهاشون تماس میگیرم تا ببینم چی میشه ...

■ اون دختره که چند شب پیش بخاطر اینکه جواب محبتو نمیداد با هم‌ بحثمون شده بود، دیشب هم یه دور دگ بحث کردیم!

بخاطر اینکه بهش گفتم منو با الفاظ بی ادبانه خطاب نکنه! اون به شوخی حرف میزد اما مرز شوخی و توهین خیلی بهم نزدیکه! دوباره دیشب الکی یه دعوا بینمون راه افتاد! صب بیدار شدم کلا پیاما و اکانتشو حذف کرده بود، یه کانال هم داشت ک منو ریمو کرده بود از توش!

گفتم دگ آدم رِل زدن نیستم، حوصله کسیو ندارم و زیاد ایراد میگیرم! دوستی ساده خوبه نه بیشتر ...

البته ب نظرم حرف بدی نزدم، اینکه احترام دو طرف حفظ بشه فک نمیکنم خواسته زیادی باشه!

اینا رو میپرونم، نمیدونم میخوام کیو جاش بیارم! البته بد دهنیو اصلا دوس ندارم، گند میزنه به جذابیته آدما! بهرحال دختر خوشگل و بانمکی بود، اینو احتمالا خودم پروندم و از بابتش ناراحتم! ولی دنبالش هم نمیرم، بیخیال! شایدم باید غرورمو کنار بذارم و برم سراغش ولی اون تصمیمشو گرفته، دلم براش تنگ میشه ...

گند زد ب روزم، خیلی بدم میاد اینجوری روزمو شروع کنم!

۱۱۲۳

■ خواهرم پیام داده برای مامان عصا خریدم!

من کلا مخالف اینم از عصا استفاده کنه چون بدنش تنبل میشه! البته اونم جلوی دست و پاشو یجور دگ میگیره!

بیشتر باید وزن کم کنه و یکم خودش بخواد ک تحرک داشته باشه وگرنه عصا خریدن که دردیو دوا نمیکنه!!

■ چند روز پیش در مورد خدمات یه کلینیک نوشتم که از ۵ تومن آورده ۱۲ تومن!!

مسئول کلینیک نزدیک خونه بهم گفت ک خانوم دکتر ما انجام میده، بیا ازش قیمت بگیر!

امروز صب رفتم اونجا، دکتره میگه ۳۵ م :||| یه ۲۰ م هم گفت! الکی ۴۰۰ تومن هم پول ویزیت ازم گرفته اونم برای یه سوال پرسیدن!! تا دسته میخواد فرو کنه خانوم کوچولو!

■ نایلون حباب دار گرفتم و چند لایه چسبوندم به لبه های میز کنار تخت مامان! اون میز باید حتما اونجا باشه که جلوی افتادنشو بگیره! یا حداقل اگه بهش برخورد کرد مثه بار قبل تیکه پاره نشه! تا حالا ۵ ۶ بار از رو تخت افتاده متاسفانه! الان یکم خیالم راحت تر شد ...

■ نزدیک یک هفتست که پارک نرفتیم، فردا حتما باید بریم وگرنه دوباره تنبل میشیم!

۱۱۲۲

■ یکی میگه تو چرا همش در مورد دخترا مینویسی؟!

من در مورد زندگیم مینویسم، اگه ارتباطی با کسی هم دارم از اونم میگم گاهی! حالا مگه شماها در مورد چی مینویسید؟! نوشته خاصی ندیدم!

روزمرگی نویسی اینجوریه، حالا اگه کسی خوشش نمیاد مجبور نیست اینجا بیاد!

■ دیروز کلاسو رفتم، آقا خیلی بد بود! افتضاح بود! اصلا دگ نمیرم! آموزشگاش بد بود، کلاساش داغون بود، ۵ تا پسر بودیم با یه دختر، استادشم دختر بود ک اصلا بلد نبود درس بده! سنشون هم ب من نمیخورد!

خلاصه دگ نمیرم، حتی اگه پولمو پس ندن! ضدحال بدی خوردم واقعا! اشتباه از خودم بود باید همون آموزشگاه قبلیو میرفتم!

۷ کلاس شروع شد، ۷ و ربع میخواستم بیام بیرون! در این حد تحمل اونجا برام سخت بود!!

■ مامانم دیروز خیلی بهتر بود، دگ خودش از جاش بلند میشه ولی همچنان درد داره تا حدی! یه افتادن از رو تخت ببین چ دردسری برای ما درست کرد!

■ دو تا طناب خریدم ک مثلا یکیش زاپاس باشه! دیدم خواهرم دو تا رو تو بالکن باز کرده!! خلاصه اینجا لباسشویی مرکزی ساختمونه! :))‌

■ دیشب تو خیابون حداقل ۳ تا دختر دیدم ک همقد بودیم! سابقه نداشت همچین چیزی!

■ از وقتی مدارس و دانشگاه ها باز شدن چقد بلاگفا خلوت شده! خیلیاتون محصل بودین پس!

۱۱۲۱

■ جمعه یه طناب آپارتمانی سفارش دادم اما خبری از ارسالش نشد! دیروز تماس گرفتم و گفت میخوای با پیک بفرستم؟! (نمیدونستم تهرانه)

گفتم یکی دگ هم میخرم و دوتاشو با پیک برام بفرست! جنس و کیفیتشون خوبه، از همه هم ارزونتر میداد!

■ دیروز از آموزشگاه تماس گرفتن، میگه شما دوست ایلیایید؟!

گفتم نه من دوست کسی نیستم! یه لحظه احساس یه مهدکودکیو داشتم!!

■ احساس میکنم مامانم بهتره، هنوز کامل خوب نشده و درد داده اما مشخصه ک رو به بهبودیه ...

■ به هیچ عنوان سمت آدمایی با مشکل مالی نمیرم حتی اگه قدیسه باشن، فوق العاده اینجور آدما رو مخن! خصوصا اگه بخواد پارتنرت باشه ...

■ شب کلاس دارم! اصلا حالشو ندارم ولی باید برم! ۶ تومن پول دادم تازه باید کتابم بخرم ک اونم حداقل میشه ۷۰۰ ۸۰۰ تومن!!

۱۱۲۰

■ همین دو سه شب پیش دختره به من پیشنهاد داد مثلا رل باشیم، امشب قهر کرده! اون چند روزی که دوست بودیم اصلا مشکلی وجود نداشت منتها تا اسم رل و پارتنر پیش میاد اینا کلا تغییر میکنن! (پست ۱۱۱۳)

من گول خوردم و قبول کردم، در حالی ک میدونستم چی در انتظارمه!! حالا بحث چی بود؟!

دیروز یکی دو ساعت با موبایل حرف زدیم، من محبت میکردم ولی جواب نمیداد! امروز هم دقیقا همون رفتار دیروزشو کرد، وقتی جواب محبتو نمیدی خب طبیعتا ازش محروم میشی!

اون آخرشب و تو چت خیلی گرم و بامحبت میشه! منم امشب تو چت باهاش خیلی گرم نبودم، بعد همش میگه چیشده چیشده! یه ساعت گیر داده که چرا سردی! منم همینا رو بهش گفتم که وقتی جواب علاقه رو نمیدی دگ ازش خبری نیست! آخر شب هم یه ویس داده که فاز کات برداشته! منم گفتم میل خودته و هرجور راحتی ...

من ۵ ۶ سال با بازی های روانی کایلا آبدیده شدم، تو میخوای منو بازی بدی الان؟!

دختر جماعت سیستمش همینه، بحث محبت و علاقه پیش میاد کلا فازشون عوض میشه! دگ همه چیو میبره تو سیطره و کنترل خودش و با میل خودش میخواد جلو بره! بعد فک کن با یکی از اینا ازدواج کنی، تا ابد باید سواری بدی دوست عزیز!

حالا دوباره یه قزمیت این زیر مینویسه، تو آدمتو اشتباه انتخاب میکنی!! همه دخترا گ*هن فقط من خوبم!!

■ میز دکوری کنار تخت مامان دو تیکست و یه فرم هندسی خاصی داره! امروز یه جور دگ کنار تخت گذاشتمش و دیدم میز اصلا تکون نمیخوره!! ب همین راحتی مشکل حل شد!! اگه اونروز فرم میز اینجوری بود، اصلا نمیذاشت که از رو تخت بیوفته ...

۱۱۱۹

■ صب رفتم خرید، پام خیلی اذیت نمیکرد! البته به این شرط که خیلی خمش نکنم ...

■ با این آسیب شکمی که مامان دیده، بلند شدن از رو تخت براش سخته! البته اگه بتونه از حالت درازکش به نشسته بیاد دگ مشکلی نداره! برای بلند کردنش کمربند ورزشی میبندم که دیسکم در نره!

حس میکنم یکم بهتره اما همچنان خیلی مونده تا کامل خوب شه چون هنوزم موقع جابجایی دردش زیاده!

■ ریشمو رنگ زدم، دختری که رنگو بهم فروخت واقعا کارشو بلد بوده! چون نتیجه کار دقیقا چیزی شده که الان هستم!

■ یه کراتین بگیرم و از فردا برم باشگاه! روزایی که میرم ورزش فقط ۳ گرم میخورم نه بیشتر ...

از بس هیکل برای دخترا مهمه واقعا نمیتونم تمرین نکنم! دگ از دار دنیا همین قد و هیکلو داریم ...

■ از این نایلونای حباب دار بخرم، میز کنار تخت مامانو با دو لایه از اون بپوشونم! نمیشه اون میز اونجا نباشه، این نرده های کنار تخت هم بدرد نمیخورن و کارآمد نیستن مگه به زیر تخت نصب شن و قابل جابجایی باشن!

تا حالا ۵ ۶ بار از رو تخت افتاده، این سری با لبه میز آسیب دید، احتمالا دوباره میوفته و مسئله فقط زمانشه! باید یه کاری کنم یچیزی نگهش داره ولی نمیدونم چی!

باید مسیر حرکت اون میزو با یچیزی مهار کنم اگه مامان افتاد روش اون میز محکم سَرجاش بمونه و جابجا نشه!

۱۱۱۸

■ اون دختره دیشب هم پیام داد، نمیدونم چرا اینقد پیگیره! من ک دگ جوابشو نمیدم و تموم شدست برام!

تو ک خوشت اومده چرا جوگیر میشی و میری ک بعدش مثه سگ برگردی! ۳ ۴ شبه پیام میده ...

■ باید برم بیرون، این چند روز بخاطر پادرد نشد خرید کنم!

■ هر بار میخوام اسنپ پی رو پرداخت نکنم تا سرویسشو برام قطع کنن ولی لحظه آخر پرداختش میکنم!! قشنگ تحریکت میکنه ک ازش استفاده کنی!! البته ۵ تومن تو هزینه هایی که من تو یکماه دارم، یه قطره از یه سرنگه!!

■ لعنت به پدر و مادرایی که زندگیو به بچه هاشون کوفت میکنن اونم با محدودیت و وسواس های فکری! لعنت ابدی بهشون!

■ شکم مامان همچنان درد داره و آسیب دیده، باید دورش بگذره تا خوب شه، ضربه بدی خورده طفلک ...

■ فردا شب یه تیپ دخترکُش برای کلاسم میزنم! حالا خدا کنه چند تا آدم حسابی توشون باشه ...

■ دیشب عکسای کایلا رو نگاه میکردم، همچین خوشگلم نبودا! اخلاقم ک نداشت، نمیدونم چرا اینقد دنبالش بودم!

۱۱۱۷

■ دوشنبه اولین جلسه زبانمه! احساس میکنم دگ برای رفتن ب اینجور کلاس ها یکم سنم زیاده! البته بماند تا قبل از جنگ کلاس زبان میرفتم!

خلاصه یکم استرس محیط و آدمای جدید هم دارم!

■ دقیقا یکماهه باشگاه نرفتم، اون زمان بازوم آسیب دید و چند روز استراحت کردم اما دگ تنبل شدم و نرفتم!

■ دیشب لوبیا چشم بلبلی پلو درست کردم! یعنی مادربزرگای زمان قاجار همچین چیزایی نمیخوردن!

عدس تموم کردیم و باید بخرم، همون عدس پلو بهتره!

■ چند روز دگ میشه ۳ ماهه که کایلا رفته! تو این مدت با خیلیا دیت رفتم! از کایلا جذاب تر و خوشگل تر بودن، اخلاقشون هم بهتر بود! اما من همچنان عاشق اونم! بعد میگن پسرا بیمعرفتن!!

■ از یه سایتی طناب آپارتمانی سفارش دادم، اصلا نمیدونم آدرسش چی بود! امیدوارم زودتر بفرستش!!

■ یکی دو ساعت پیش زنگ خونه رو زدن، گفت منزل مثلا یاقوتی! گفتم نه فک کنم طبقه پنجمه! (قبلا اسمشو شنیده بودم) پستچی گفت گواهینامشونو آوردن، نوشته طبقه چهارم!

دو ساله اینجام هنوز نمیدونم همسایه واحد روبرو فامیلیش مثلا یاقوتیه!!

یه زن و شوهرن که خواهرزنه هم باهاشون زندگی میکنه!

خواهرزن خیلی وقته موتور داره اما ندیده بودم رانندگی کنه! اونی ک شوهر داره فوق العاده استاده، هم تو رانندگی و هم تو موتورسواری! مهارتش فک کنم از منم بیشتر باشه، خیلی شیطون بلاست!

البته من خیلی کم رانندگی میکنم، گاهی ماهی یه بار پشت فرمون میشینم! اون هر روز میره سرکار و برمیگرده، سفر هم زیاد میرن!

دو هفتست یه استارت به ماشین نزدم، امروز حتما انجام بدم!!

خلاصه خواهرزنه هم گواهینامه گرفته! فک کنم اینم مثه خواهرش راننده خوبی بشه!