۱۰۸۱
دلم برای کایلا یذره شده، ۷۲ روزه که رفته! حسی که بهش دارم واقعا هیچ وقت تکرار نمیشه! باید اعتراف کنم ک تو این مدت حتی دنبال کسی بودم که تا حدی شبیهش باشه تا بتونم خلاء نبودنشو پُر کنم ...
برای اینکه دلتنگیم کم بشه، یاد رفتارای زشت و رو مخش میوفتم! اون خیلی اذیتم کرد واقعا! البته شاید من مقصر بودم ک خودمو بهش تحمیل میکردم و اون منو نمیخواسته! هر آدمی حق انتخاب داره، اینو میپذیرم که منو نخواد و نباید بهش فشار میاوردم!
هر روز کات میکرد، خیانت هم میکرد! وقتی مچشو میگرفتم ک مثلا با کسی چت کرده، میگفت اون زمان کات بودیم!! حالا مثلا به قول خودش امروز کات کرده و فرداش آشتی کردیم!! آدم بامعرفت و باوفایی هم نبود، حتی یه بار ک بهش گفتم دگ نمیخوامت و ازت خسته شدم و میرم دیت! اونم فرداش دیت رفته بود! طبیعتا اون پسر ک از فضا نیوفتاده پایین، کایلا خانوم قبلا تو آب نمک خوابونده بودش!!
شبا دعوا میکرد، روزا قهر بود! ۲۴ ساعته در حال جنگ و ستیز با من بود!! هزار بار سراغش رفتم تو اون چند سال!! خب این مثلا چ رابطه اییه؟! گ*ه تو همچین ارتباطی! روح و روانمو پاره کرده بود! خیلی با سیاست رفتار میکرد!
وقتایی که مهربون بود و دوسم داشت خیلی حالم خوب بود، حیف ک کلا ماهی چند ساعت همچین برخوردی باهام داشت! کایلا آدم خاصی نبود، هیچ چیز متفاوتی هم نداشت! یه دختر مثه بقیه بود، اگه عزیز بود صرفا بخاطر احساسی بود ک خودم بهش داشتم!
شاید چون زمانی ک آشنا شدیم سنش کم بود، خیلی بامزه و وروجک بود، خیلی باهم حرف میزدیم و کم کم بینمون علاقه شکل گرفت! وگرنه من تا چند ماه اول اصلا جدیش نمیگرفتم! چون میگفتم بچست و صرفا بازیگوشی میکنه اما رفته رفته عاشقش شدم، اونم عاشقم بود ولی بداخلاق و مودی شد! ثبات شخصیت نداشت، شایدم با من اینجوری بود! الان ک دگ بچه نیست و راهشو انتخاب کرده! شاید بعدها ک سی سالش بشه و باد از کَلش بپره، یادش بیاد که فقط سروش بود ک عاشقانه میخواستش و خودش گند زد به همه چی! البته تا سی سالگیش راه زیادی در پیش داره و تا اون زمان من تو ذهنش فقط یه خاطره دور شدم که حسی بهش نداره و گاهی ممکن یادش بیاد!