۸۹۴
* دیشب از خستگی بیهوش شدم، واقعا انرژی برام نمیمونه تو این خونه!! یعنی از ۹ صب که زدم بیرون تا ۹ شب همش مشغول انجام کارای مختلف بودم و نتونستم استراحت کنم!!
* شام دیشب خیلی بهم مزه داد، نمیدونم از گرسنگی بود یا واقعا خوشمزه شده بود!!
* یعنی هر بار به علی زنگ میزنی در حال مکالمست!! فک کنم فقط دنبال گوش میگرده که حرف بزنه!!
بسته پستیش امروز به دستم رسید، کلی پاوربانک خریده که کادو بده!! البته منم از این مدل برای مادرم سفارش داده بودم و واقعا کیفیت خوبی داشت!!
* امروز باید بریم مطب دکتر، حدود ۴ نوبت داریم اما احتمالا کلی معطلی در پیش خواهیم داشت!!
* خب طبق معمول هر وقت کات میکنه و میره دگ سراغم نمیاد، همیشه دنبال رفتن و جدایی بود! هیچ وقت دنبال موندن و ساختن رابطش نبود! منم سمتش نمیرم، نه بخاطر لجبازی یا چیز دیگه ایی، فقط بخاطر اینکه به حق انتخابش احترام میذارم و نمیخوام ب زور نگهش دارم! تو ۳ ۴ سال حداقل ۵۰۰ بار کات کرده!! هر بار من رفتم دنبالش اما از اینکارا نمیکنم دگ! وقتی دوس نداره بمونه نمیشه ک مجبورش کنم!!
* دیشب یچیزی سرچ کردم و خیلی اتفاقی چند تا عکس از اینستای یک نفر بالا اومد! البته من نه فیلترشکن دارم و نه اکانت اینستا، صرفا عکسا رو از تو گوگل دیدم!
طرف یه بنده خدایی بود که خیلی سال پیش باهاش دوست بودم، البته اون زمان ۱۵ سالش بود و منم ۱۸ سالم بود شاید!! خیلی دختر خوب و مهربونی بود، واقعا یکبار بی ادبی و تندی ازش ندیدم! چند سالی باهم بودیم و آخرش راهمون جدا شد!
دیشب ک عکساشو دیدم هیچ حسی بهش نداشتم، حتی خاطره خاصی هم برام زنده نشد جز دوره ایی از زندگی خودم که خیلی زود گذشت و از بین رفت ...
برام مهم نیست که بقیه فراموشم کنن و حسی بهم نداشته باشن اما از اینکه یه روزی کایلا هم منو به یاد نیاره واقعا ناراحت میشم! این بچه رو یجور خاصی دوس دارم و داشتم! اما احتمالا منم براش یه گذشته میشم که فقط یه دوره از زندگیشو باهاش گذرونده و تموم شده، البته اون الانشم حس خاصی به من نداره!! آینده دور که جای خودشو داره!!