۸۹۲
دیشب با پیرمرد هماهنگ کردم ک امروز بریم اطراف تهران! تصمیم این بود ک بگردیم و یه مرکز معاینه فنی بریم که برگشو بگیرم!!
حدودای ۹ در خونش بودم و سوارش کردم، دگ تا حدودای ۱۰ رسیدیم به اون مرکز، با احتساب صف و معطلیش تا حدودای ۱۱ کارمون تموم شد و برگه رو گرفتم!
دوباره به حرف این اعتماد کردم و دو جا رو پیشنهاد داد که بریم! هیچکدوم از این دو مکان وجود خارجی نداشتن و فقط دو ساعت تو جاده ها منو آواره خودش کرد!! یعنی هر بار ب حرفش گوش دادم واقعا ب چوخ رفتم!!
مرتیکه کلنگ خب چرا اینقد حرف مفت میزنی و وقت ما رو هدر میدی!! ساعت دو و نیم رسیدم خونه! یعنی اگه به حرف این اسکل گوش نداده بودم حدود ۱۲ میرسیدم!! حالا جالبش اینه، من یجا مدنظرم بود ک ببرمش اما نذاشت، گفت بریم اونجایی ک من میگم، آخرشم ک گند زد!
اینقد خستم ک حد نداره!! فقط دوس دارم بخوابم ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 14:53
توسط بیگناه
|