۸۹۳
* امروز پیرمرد همش از خواهرزاده خانومش حرف میزد! پَرگُل فلانه و بهمانه، پَرگُل اینو داره و اونو داره! باهوشه و خیلی حالیشه، پولداره و الی آخر ...
خواهر بزرگتره همین پَرگُلو برای دوستم میخواستن ک بهش ندادن، البته اون زمان سنشون کمتر بوده و شاید نازشون بیشتر!!!
* فردا مادرم نوبت دکتر داره و باید ببرمش، امروز با اینکه خیلی خسته بودم اما پارک بردمش و شامم درست کردم که بزودی آماده میشه!!
* یه دختره ۱۶ ۱۷ ساله هست ک با یه گله پسر میاد تو پارک!! خیلی لوتی و مشتی رفتار میکنه!! امروز در حال کُشتی گرفتن دیدمش :|||
البته بیشتر شوخی میکردن اما علاقش به بودن تو جمع پسرا رو درک نمیکنم! فیس و ظاهر و صداش ک کاملا دخترونست اما از بقیه چیزاش خبر ندارم!!
خیلی وقته اونجا میبینمش، دلم برای این بچه ها میسوزه واقعا! تنها دلخوشی و سرگرمیشون، نشستن تو پارک و سیگار کشیدنه! واقعا انگار چیزی برای از دست دادن یا ب دست آوردن ندارن!!
* یه دختر کوچولو تو ساختمونم هست که از نگاهش میفهمم روم کراش بچگانه داره!! خیلی بچه و کوچولوعه، شاید راهنمایی باشه!! امروز با هم رسیدیم، من میرفتم تو پارکینگ پایین، اونم از همکف رفت که بره خونشون! رسیدم پایین و مشغول پارک بودم یهو آسانسور اومد! بچه برام زده بودش ک منتظر نمونم!!
باز خوبه یکی هوامو داره حتی در این حد :))