* دخترعمم فردای فوت پسرش، برای قاتل (راننده) رضایت دادن!! اصلا باورم نمیشه چرا اینقد راحت یه آدمکشو ول کردن!!

* یعنی میشه از فردا دگ یه آدم بازنده نباشم؟!

* سه تا کلاس جدید تو سطح من گذاشتن، دوتاش ۱۳ بهمن شروع میشه و یکیش ۱۱ اسفند!! به احتمال زیاد با همون اسفند ادامه میدم یعنی یکماه دگ ...

* با خالم قطع ارتباط کردم! چند شب پیش با دخترش اومدن خونمون و همه چی ظاهرا خوب بود!

فرداش با مامانم رفتیم بیرون، یه جایی تابلو زده بود ک شیرینی کرمانشاهی میفروشه! مامانم خیلی دوس داره و از هر مدل یه جعبه خریدم! به نیت خالمم یه جعبه گرفتم ک بدم بهشون!!

خلاصه رفتم در خونشون که بهش بدم، حالا بماند که در خونشو با اکراه و به سختی باز کرد! نه سلامی نه علیکی نه چیزی! با اخم و تَخم میگه، ما چقد شیرینی بخوریم! ما نمیخوایم! ببرم برای خودتون :|| ما نمیخوایم!!!!

کی جواب محبتو اینجوری میده؟!

تو زندگیم رفتار به این زشتی ندیده بودم! اینقد بهم برخورد ک ناخودآگاه سَرم افتاد پایین و رفتم!!

قبلا هم صابونشون به تنم خورده بود اما درس عبرت نگرفتم و همچنان ب خَریتام ادامه دادم!! تقصیر اونا نیست، من احمقم!!

* همه پولامو خرج این و اون میکنم، میلیون میلیون از کارتم میره، برای کسایی مثل خالم!! ضرر پشت ضرر!! اونم برای آدمای بی لیاقت و بی چشم و رو!!