حدودای ده زنگ زدم خونه پیرمرد، صدای آهنگ قرشمال قدیمی میومد! بهش گفتم بین ۱۰ و ۳۰ تا ۱۰ و ۴۰ در خونتونم!

۱۰ و ۳۲ پیچیدم تو خیابونشون و دیدم با عصا اون وسط وایساده! (دلم براش سوخت) دگ سوارش کردم و رفتیم پمپ بنزین و اونجا باکمو پُر کردم!

بعد رفتیم سرخه حصار، شلوغ و پُر از دود بود! یجا نشستیم، با خودش چای و بیسکویت و شکلات آورده بود! حدود دو ساعت اونجا بودیم! ۳ نخ سیگار کشید و چای خورد! منم یدونه شکلات خوردم ...

حرفاشم در مورد آدمای قدیمی زندگیش بود، اون مُرد و این فوت کرد! دگ بیشتر دپرسم کرد با صحبتاش!

اونجا یه اسکل کم مونده بود بزنه بهمون! نمیدونم مست بود یا مواد زده بود! از سرخه حصار رفتیم فاطمی!! (۱۱ کیلومتر اونورتر) اونجا خیلی شلوغ بود و فقط یکم دور زدیم، زنش زنگ زد که دگ ول کن و برگرد! اونم (سروش) کار داره و باید بره پیش مادرش!

خانومش آدم فهمیده و باشعوریه اما خودش از اون قالتاقاست، حتی از این حرف زد ک در گذشته زیرآب چند نفرو تو محیط کار زده!

حدودای ۲ و ۱۰ دقیقه رسیدم خونه! بد نگذشت اما گذشت...

اگه بارون نباره فک کنم کل سرخه حصار از بین بره به زودی! خیلی وضعیت بدیه ...