* مامانمو خیلی دوس دارم، برام حکم یه نوزاد ۹ ماهه رو داره که ازش مراقبت میکنم ...

* یکی دو ساعت با علی حرف زدم! بار قبل که دندونپزشکی رفته بود، مخ یه دختر رو کار گرفته بود و طرف قشنگ بهش پا میداده اما علی شمارشو نگرفته!

خلاصه امروز صب رفته اونجا، از شانسش دختر رو دوباره میبینه اما این سری شمارشو میگیره!!! علی میگفت طرف قشنگ تو من غرق شده!! جالبه هر کسی هم که گیرش میاد، ۱۵ تا ۲۵ سال ازش کوچیکتره ...

خلاصه آقا علی همینجوری در حال مخ زنی و دوس دختر عوض کردنه!