علی دیشب ۵ ساعت مخ منو مامانمو کار گرفت، چون با دوست دخترش بهم زده بود! (خودش کات کرده بود)

چند دقیقه پیش زنگ زده که زنه داره میاد پیشم و آشتی کردیم!! ب نظرت چیکار کنم؟!

گفتم هر کاری میکنی بکن فقط دوباره جنگ و دعوا نکن و فاز کات برندار!

این طفلکم کسیو نداره، انتظار داره زنه ۲۴ ساعته در خدمتش باشه!

زنه هم سرکار میره، هم بچه داری میکنه، کارای خونه زندگیشو اوکی میکنه! و علی انتظار داره همین آدم هر روز پیشش باشه و لاو بترکونن! البته نیاز علی بیشتر احساسیه چون تنهاست بنده خدا ...

نمیشه عزیز من! مگه یه آدم چقد توان داره؟!

خیلی انتظارش نامعقول و بچگانست! بعد چون زنه نمیتونه یا نمیخواد، علی بهش برمیخوره ...

باز خدا پدرشو بیامرزه که برگشت وگرنه هر روز علی اینجا بود و مرثیه جدایی سر میداد :))