۶۶۴
علی دیشب ۵ ساعت مخ منو مامانمو کار گرفت، چون با دوست دخترش بهم زده بود! (خودش کات کرده بود)
چند دقیقه پیش زنگ زده که زنه داره میاد پیشم و آشتی کردیم!! ب نظرت چیکار کنم؟!
گفتم هر کاری میکنی بکن فقط دوباره جنگ و دعوا نکن و فاز کات برندار!
این طفلکم کسیو نداره، انتظار داره زنه ۲۴ ساعته در خدمتش باشه!
زنه هم سرکار میره، هم بچه داری میکنه، کارای خونه زندگیشو اوکی میکنه! و علی انتظار داره همین آدم هر روز پیشش باشه و لاو بترکونن! البته نیاز علی بیشتر احساسیه چون تنهاست بنده خدا ...
نمیشه عزیز من! مگه یه آدم چقد توان داره؟!
خیلی انتظارش نامعقول و بچگانست! بعد چون زنه نمیتونه یا نمیخواد، علی بهش برمیخوره ...
باز خدا پدرشو بیامرزه که برگشت وگرنه هر روز علی اینجا بود و مرثیه جدایی سر میداد :))
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۴ ساعت 16:33
توسط بیگناه
|