موندنی راهشو پیدا میکنه و رفتنی بهونشو!

الان ک فک میکنم اون بنده خدا ب زور با من مونده بود، وگرنه هر روز جنگ و دعوا، کات و بلاک کردن و حذف دو طرفه چت ها و فحاشی معنی دیگه ایی نمیتونست داشته باشه!

حتما من اشتباه میکردم که با تمام حرفای تندی که بهم میزد دوباره سراغش میرفتم! یه وقتایی عشق و علاقه زیاد آدمو کور میکنه و نمیفهمه که خودشو به طرف تحمیل کرده!

وگرنه کسی که بخواد بمونه و دوست داشته باشه از هر چیزیت ایراد و بهونه نمیتراشه چون حفظ رابطش براش باارزشه و نمیخواد طرفشو از دست بده ...

حرفای سنگین و بی بازگشت فقط معنای جدایی میداده اما من احمق بودم و متوجه نبودم!

الانم که ۳ ۴ روز رفته، قبلش برای بار هزارم گفت به من دگ پیام نده! مزاحمم نشو! تو فلان و بهمانی! تو آرامشمو گرفتی، تو منو اینجوری و اونجوری میکنی و الی آخر ...

هر بار این چیزا رو میگفت ولی من نازشو میکشیدم اما حالا فهمیدم خودمو بهش تحمیل میکردم ...