یلدا

زیاد حال نوشتن ندارم فقط اینو مینویسم که اگه بعدا این مطالبو خوندم یادم بمونه شب یلدای امسال چیکار کردم ...

صبش که با درد از خواب بیدار شدم و الانم خووب نیستم، دشمن شاد شدم با این حرفا !!!

بعدش رفتم مطب دندونپزشک و بخیه لثمو کشیدم ...

چند سیخ کوبیده و جوجه گرفتم و واسه شام خوردم ...

الانم دارم آجیل و میوه میخورم، تک و تنها !

تو مطب یه ساعت معطل شدم و از اونجایی ک خیلی ب خودم رسیده بودم دختر منشی فک میکرد حتما امشب جایی دعوتم و کلی ازم عذرخواهی میکرد واسه اینکه وقتم گرفته شده !!!

یلداتونم مبارک ❤

حال

عصر باید برم بیرون اما حال ندارم قبلش حموم کنم 😥

دشمن

نمیدونستم اینجا اینقد دشمن دارم :/ 

همسفر

به یه همسفر نیازمندم، خرج صفر تا صد با من، پول تو جیبیم بهش میدم😄

کسی نیست آیا 😓

خسته

دیروز یه کارایی کردم ک خیلی خسته شدم و امروز کلی خوابیدم ب جاش :/

هنوز خستگیش تو تنم خدایی ...

💭حس میکنم تو پست قبلی یکم از خودم تعریف کردم ولی الان که خودمو آب برده، حال و حوصله هیچکاری ندارم اما قبلا گرگ بیابون بودم :))

زحمت

یادش بخیر یه زمانی حداقل ۳۰۰ ساعت در ماه کار میکردم که اگه تایم رفت و برگشت هم حساب کنی خیلی بیشتر از این حرفا میشد، یادم یه دوره ایی تو دو سال فقط ۴ روز سرکار نرفتم !!! 

یه مدتی که برای مردم کار میکردم دیگه همه جور حمالیم کردم که اصلا دوس ندارم یادم بیاد، احساس میکنم ب خودم بدی کردم اما واسه تغییر باید تلاش کرد و زحمت کشید، چون محل کارم به خوونمون نزدیک بود وقتی میخواستم ویترن مغازه رو تمیز کنم اصلا به اینور اونور نگاه نمیکردم که نکنه یکی منو ببینه و کوچیک شم، کار کردن عیب و عار نیست اما خب لیاقتمو بیشتر از اینا میدونستم طبیعتا ...

خلاصه یه پس اندازی جم کردم و یه وام کوچیکم گرفتم و تونستم یه مغازه بزنم، ریسک این چیزا رو قبول کردم چون خودمو باور داشتم و میدونستم شکست نمیخورم، آدماییو دیدم که با پول بهره ایی رفتن کار و کاسبی خودشونو راه انداختن و پیشرفت کردن، حتی صابون بهره دادنم به تنشون مالوندن که درجا نزنن ...

الانم اگه راحت زندگی میکنم نتیجه زحمتای گذشته ست از آسمون برام نیوفتاده، منتها فرق امثال من با خیلیا این که جرات و شجاعت ریسک کردنو ندارن و ترجیح میدن همیشه از قبل بازنده باشن، نه نه برم وام بگیرم ؟؟؟ چجوری پسش بدم! برم مغازه بگیرم ؟؟؟ چجوری اجارشو بدم! برم جنس بخرم ؟؟؟ چجوری چکاشو پاس کنم !

بابا یه بار ریسک کن اگه شکستم خوردی حداقل بگی یه کاری کردم و نشد، نه اینکه از قبل بازنده باشی و از ترس شکست کاری نکنی، ۹۹درصد همینن، اگه زحمتم بکشن اما چون هدفمند نیستن و فکر باز و خلاق ندارن تا ابد حمال میمونن :/

نامتعادل

بعضیام هستن چندتا وب دارن، تو هر وب یه کاراکتر و یه اسم دارن، جالبه تو هر وب یه شخصیت متفاوت دارن و کلا یه آدم دیگه میشن، اینا الان نباید تو تیمارستان و تحت درمان باشن آیا ؟!

دلسوز

من اگه جایی رفتم، حالا هتل سوئیت یا خونه آشنا و فامیل همیشه مراقب بودم که به وسایلشون آسیب نرسونم یا حتی زمان استفاده از وسایل عمومی این وظیفه رو تو خودم احساس کردم اما نمیدونم چرا خیلیا در برخورد با وسایل دیگران مثه گاو رفتار میکنن و جز نابودی و خرابی چیزی ب بار نمیارن :|

یه بار کلید خونمو دادم دست یه آشنایی، یادم اینقد در یخچال و فریزرو باز نگه میداشت که پنج دقیقه آلارم میزد اما توجهی نمیکرد، آخرشم چنان محکم درو میکوبید انگار داره در طویلشو میبنده، جارو برقیمم که خراب کردن و دیگه روشن نمیشد، بعد از رفتنشونم فهمیدم پایه میز وسط پذیراییو شکستن و در رفتن ! 

یکی از دلایلی که با بقیه معاشرت و نزدیکی نمیکنم همین چیزاست، یا کلید خونه و ماشین ازت میخوان یا پول لازم دارن یا بهر نحوی میخوان ازت سواری بگیرن، خلاصه اون دفعه آخری بود از این لطف ها ب کسی کردم، صد رحمت ب گوسفند از اینا بیشتر میفهمه ...

عرق

اون چند روزی که درگیر لثم بودم و یکی از اعضای خونوادم تو بیمارستان بستری بود، تقریبا هربار از خواب بیدار میشدم صورتم خیس عرق بود، از پیشونیم قطره قطره عرق میریخت، بالش خیس خیس بود  :/

نمیدونم از فشار عصبی و نگرانی بوده یا چیز دیگه ایی بوده، خیلی فکر و ذهنم داغون و درگیر بود ...

خفه شدم

دیروز یه اشتباه کردم دو سه تا پاف از این ادکلنه زدم، بوی عطرش داره خفم میکنه :| 

بوش خووبه اما دوس ندارم اینقد بوی عطر بدم 😓

شانس

امروز داشتم میرفتم در خودپرداز که پول بگیرم (طبق معمول دو سه هزار تومن بیشتر پول نقد نداشتم :/ ) من تو پیاده رو بودم یه مرده در راستای حرکت من تو خیابون بود و‌ داشتیم راه میرفتیم، یهو یه ماشین رد شد و چرخش صدا داد، یه چیزی مثه گلوله از زیر لاستیکش در رفت و به سمت من و اون مرده شلیک شد، خدا بهم رحم کرد که سنگ نخورد به من، چنان محکم خورد به در پارکینگ یه خونه ایی که صداش کل خیابونو برداشت :/

خورده بود بهم نابودم میکرد اندازه ۳ تا تیله بود، ارتفاعشم بالا بود به سر و کَلم نزدیک بود 😥

ادکلن

امروز بهم ادکلن دادن، بسی خوشحال شدم چون میخواستم یه جدید بگیرم، اما وقتی بازش کردم دیدم عین همین بو رو دارم 🤣

تا ۹۵ درصد همون بوئه اما اسم و جعبش فرق داره 😥

تعجب

چند دقیقه قبل داشتم با گوشی حرف میزدم یهو یه مسیج اومد، اولش نگاه کردم گفتم خب دو و نیم زدن حسابم بعد با دقت بیشتر نگاه کردم دیدم بیست و پنج تومنه :| 

یه زمانی خوشحال میشدم از این مسیجا می دیدم اما الان نمیشم چون واقعا پول رو دستم میمونه و کاری باهاش نمیکنم و بی ارزش میشه، البته یه نقشه هایی دارم تا ببینم خدا چی میخواد ...

عکس

احتمال

امروز یه اتفاق جالب افتاد که شاید احتمال وقوعش یک در میلیون باشه !

دو تا دوست صمیمی که دخترم هستن(مثلا ب اسمای نازی و سما) و چند سال باهم رفیقن و کلی خاطره باهم دارن امروز برای اولین بار سرکلاس دانشگاه بحث میکنن و کنار هم نمیشینن، یه دختر دیگه کنار نازی میشینه، یهو موبایل نازی زنگ میخوره و اون دختره که کنارش نشسته ناخودآگاه ۴ رقم آخر شماره رو میبینه، ۴ رقم آخر شماره روند بوده مثلا ۱۳۷۲، همین موضوع باعث میشه دختره به نازی بگه این شماره رو از حفظه و میشناسش!!! نازیم با تعجب میگه آره همین شمارست، خلاصه معلوم میشه که دوست پسر الان نازی چند سال قبل با همین دختره دوست بوده و حتی ازش خواستگاریم کرده و کار به مشاوره قبل از ازدواجم رسیده منتها همه چی بهم خورده، نکته بد داستان این بوده که ۳ ماه قبل همین دختره دوباره به پسره پیام میده که من فلان شهر قبول شدم و بیا باهم دوست باشیم که ظاهرا پسره هم قبول کرده :|

دختره و نازی اهل دو شهرستان مختلف از یه استان بودن !!! هیچی دیگه همه چی دست ب دست هم داده که دست پسره رو بشه :|   

حموم

امشب بعد از ۷۵ ساعت حموم کردم،  بیشتر از ۴۸ ساعت نباید از آخرین حمومم بگذره اما خب دیروز حال و حسش نبود، الان اصلا یه حس خووبی دارم، قبلش موامم کوتاه کردم دیگه حسابی حال اومدم 😁

نگاه

چند شب پیش تو یه جمعی بودم که متاسفانه تنها پسر اون جمع من بودم!

کلا خونواده کم جمعیتی داریم اما دیگه پسرامون خیلی کمن !!!

۴ ۵ تا دختر سن بالا(نمیگم ترشیده یا رو ب ترشیده شدن که فمنیستا فحشم ندن) نشسته بودن روبروم و هذیون میگفتن، بهشون نگاه میکنی انگار بچه های کوچولو رو میبینی که دور هم جم شدن و دارن حرف میزنن، هیچ عقلانیتی تو اینا من نمیبینم :| 

عاقلترینشون که مدرک تحصیلی بالایی داره و نخبه هم هست ظاهرا، زنگ زده مامان بیا چمدونمو جم کن که من برگردم خوونه !!! 

حالا مامانش تا اونجا باید ۲ ساعت تو هواپیما بشینه تا ب مقصد برسه، چمدون خانومو جم کنه و دوتایی برگردن تهران :| مثلا مثه این میمونه من از ایتالیا زنگ بزنم به مامانم که مثلا تو انگلیسه پاشو بیا چمدون منو ببند :/

نکته جالبش اینجاست همین دخترخانم قرار برای فوق دکتراش بره یه کشور دیگه، موندم تنهایی اونجا میخواد چیکار کنه، احتمالا به شب نکشیده میخواد برگرده ایران ...

این همه دختر تو فامیل داریم، اکثرام دکتر و داروساز و مهندس و فلان و بهمانن، پولدارم هستن اما دریغ از یکم قیافه :/

یه مشت دختر سوسول بی عرضه بچه ننه شدن فک و فامیل ما ...

ورزش

این دو هفته از باشگاه و ورزش جا موندم، این آخراش خیلی قوی شده بودم اگه دو ماه دیگه میرفتم حتما ب دوران خوبم برمیگشتم اما این چیزایی که پیش اومد اون روندو قطع کرد 😓

دلار

یه مقدار تُپلی دلار قرار بزودی ب دستمون برسه اما نمیدونم چیکارش کنیم :/ 

فک کنم همونجوری ب صورت اسکناس یه گوشه بذاریمش بهتر باشه ...

هیچ ایده خاصی براش ندارم واقعا 😓

حال بهتر

امروز اونی ک تو بیمارستان بود حالش بهتر شده آوردنش تو بخش، از همه اونایی که انرژی مثبت فرستادن ممنونم ...

حال لثمم خووبه، شنبه میرم بخیشو بکشم و خلاص ...

مسواک

امروز خدا رو شکر خیلی بهترم، یکم ورم مونده ک امیدوارم دیگه تا فردا از بین بره،دارواشم فک کنم تا دو روز دیگه تموم میشه،فقط میمونه ۳شنبه که باید برم اونجا ایشالله همه چی خوب پیش بره و این داستان تموم شه، برام دعا کنین...

امروز میخوام مسواک بزنم دیگه 😓

برف

بچه ک بودم چند ماه از سال برف رو زمین میدیدی، حتی یادم تو فروردینم یخ برفای زمستونو میدیدی، ما هم کنار رادیو گوش ب زنگ بودیم ک بگن مدارس فلان مقطع امروز تعطیله یا تاخیر داره 😅

ولی خب خیلی وقته دیگه از این خبرا نیست 😓

املت

دیشب یه املت تپل درست کردم، لیموترش بزرگ و آبدار، یه پیاز گوگولیم آوردم با خیارشور و این چیزا که بخورم ...

لیموترشه ک اینقد ترش بود نمیشد بهش لب بزنی ...

پیاز که اینقد تند بود نمیشد گازش بزنی ...

خیارشور هم خیلی شور بود برای ورم لپم خووب نبود و نخوردم ..

خلاصه کوفتم شد دیگه 😓😅

خنگ بزرگ

اون روز که رفته بودم عکس دندون بگیرم و ۴ ۵ بار گرفتن تا موفق شدن،اپراتوراش دو تا دختر خنگ بودن که حتی بلدم نبودن حرف بزنن و توضیح بدن :/

خنگ اول اومده میگه دستتو اینجا بگیر و یه تیکه لواشک کرده تو دهن من، میگه زبونتو بزار روش و حرکتش نده :/ 

خنگ دوم اومده میگه آب دهنتو قورت بده و همونجوری نگهش دار :| 

این خنگای بزرگ نمیتونستن بگن آقا نوک زبونتو بچسبون ب سقف دهنت و حرکتش نده، ببین این دخترا چقد خنگن که حتی بلد نیستن یه موضوع ب این راحتیو توضیح بدن، جالبه بعدشم میگفتن تقصیر خودته ک نمیدونی چطوری وایسی :/

حتما ننه باباشونم میگن آره دختر ما شاغل و فلان کارست، ماهی ۸۰۰ تومن بهشون میدن صب تا شبم میرن پُز بلاهایی که سر مردم میارنو میدن :/

بابا یه ۴ تا مرد کاربلد اونجا بزارین :/

دیگه بمیرمم جایی که دختر بخواد کارمو انجام بده نمیرم ...

چاخان

این دخترایی هستن که ب پسرای باب میلشون آمار میدن و بعدش که بهشون نزدیک میشی، میگن ما اهل دوست پسر داشتن نیستیم، دقیقا نمیدونم فازشون چیه :|

والا یه عده بودن و دیدم که بعد از دو روز چت میگن باید بهم محرم بشیم :|

هیچکدومم دوس پسر ندارن و نداشتن، کم کم که مقاومت میکنی شروع میکنن ب لو دادن، آره من زیاد شکست خوردم و نمیتونم ب پسرا اعتماد کنم، ب تدریج میفهمی تو نفر ۴۷۸ ام هستی که این دختر خانوم میخواد باهات آشنا شه، حالا کاری ندارم خیلیاشون با دوس پسراشون زندگی مجردی داشتن و شاید ۴ ۵ تا بچه هم ...

بگذریم ولی ب تو که میرسن کلا رنگ میبازن، تو هیچی نمیگیا ولی خودشون میخوان ثابت کنن که اصلا با جنس مذکر ارتباطی نداشتن :/

بهشونم پیشنهاد بدی قبول نمیکنن و میگن دلشون جای دیگه گیره :|

خرید

رفتم خریدامو کردم و برگشتم، با این لپ ورم کرده و هوای آلوده ترجیح میدم خونه بمونم، کاش بجای خرید یه چیز آماده میخریدم و خودمو راحت میکردم اصلا حوصله آشپزی ندارم :/

خرج و مخارج

خرجای این ماهمو حساب کردم مخم سوت کشید، تو این ۲۳ روز خیلی خرجم شده، فدای سرم مهم نیست برام، فقط ب خووبی و خوشی خرج شه بقیش اهمیت نداره ...

برخلاف ۹۹ درصد مردم که میگن فلان چیزا گرون شده و باید صرفه جوویی کنیم و کمتر خرج کنیم، من میگم خب باید درآمدمو بیشتر کنم که به همه خرجام برسم و ازشون نزنم :)

سفر

اگه همه چی خدا خواست و خووب پیش رفت احتمالا هفته آینده برم یکم تفریح کنم و آرامش پیدا کنم، این چند وقت خیلی اذیت شدم فقط معطل کارای دندونمم وگرنه همین هفته میرفتم...

ظرف

کلی ظرف آماده کردم که بشورم، فک کنم یکی دو ساعتی کار داشته باشن :(

حال و حوصله بیرون رفتن ندارم، فقط باید یکم خرید کنم که گشنه نمونم، نمیدونم چی بخرم و چی بخورم، دل و دماغ هیچکاری ندارم

آشوب

خیلی بیقرار و نگرانم، حالم گرفته شدید ...

خوابم ندارم دیگه، تا صب بیدارم از اونورم یکم میخوابم و بیدار میشم، فکر و خیالم خیلی بهم ریخته :(

غالب

امشب رفته بودم یه جایی، قبلش یه بسته شیرینی گرفتم تقریبا صد تومن شد!! خدایی شیرینی چرا باید اینقد گرون باشه :|

خلاصه رسیدم و بعد از احوالپرسی و این چیزا نشستم، اینقد ازم تعریف کردن و به به چه چه کردن میترسم امشب در اثر چشم خوردگی منفجر شم :|

یکیشون که مستقیم میگه دوماد منو اذیت نکنین، بیا دختر منو بگیر :| دو ساعت اونجا بودم صدبار اینو گفتا، بعد نشسته بود زیرزبونمو بکشه ک از کسی خوشم میاد یا نه ...

حالا کوچیکترین دخترش تقریبا سی سالشه :| نمیذاشتن برگردم ب زور گفتم باید دارو بخورم و تایمش میگذره تا تونستم فرار کنم، والا پسر از من بهتر کجا گیر میاد، ماه، نفس، عزیزدل، جیگر، تو دل برو، اهل دود و این چیزام نیستم، لارج، باادب و باشخصیت، باکلاس، مارک پوش، نجیب و سر ب زیر و خیلی صفات دیگه که بیخیالش :)))))

خلاصه دعوا بود و میخواستن مثه گوشت قربونی ببرنم، واسه فردا ناهارم دعوت شدم که نمیرم چون تا ظهر میخوابم و حوصله ندارم ...

حالا با این همه صفات خووبی ک دارم نمیدونم چرا این عتیقه ها گیر دادن بهم، آدم حسابیا چرا نمیان =))

البته اینا وضشون توپه اما من مجردیو بیشتر دوس دارم :/