خارجی
یه دوره ایی با دخترای غیر ایرانی صحبت میکردم، تو چندتا سفرم ک داشتم از نزدیک اینو تجربه کردم، واقعا چقد اینا انسان و دلچسبن، اصلا دنیاشون با دخترای اینجا فرق داره ...
• این مطلبو ویرایش کردم، نمیخوام کسی بابت نوشتن این حرفا ازم دلخور شه ...
گوشت
من واقعا برام سوال پیش اومده چرا مردم گوشت گاو ،گوساله، گوسفند و بُز و غیره رو میخورن اما مثلا گوشت خَر نمیخورن و چندششون میشه :|
والا هر چی فک میکنم از لحاظ رفتار و زندگی کردن که خیلی بهم شباهت دارن، از نظر ظاهریم که شباهتای زیادی دارن، حالا چرا گاو میشه خورد اما خَرُ نمیشه؟! دلیل خاصی داره؟! مثلا گوسفند خیلی خوشگله که با لذت کبابش میکنید ولی خَر نیست؟!
مثلا کله گوسفندُ میخورین و از چشم و دماغش نمیگذرید، روده و جاهای دیگشم با لذت میخورید اما کله خَر به اون نازیو نمیخورید :|
خلاصه اگه دلیلی داره بگید منم بدونم ...
هم سطح
دختره شبیه در قابلمه مِسیه بعد دنبال فلان پسر خوشگل و خوشتیپ و مایه دار میگرده، خب اوراق تو اول یه نگاه ب خودت و زندگی نکبتت بنداز ببین چقد میارزی، بعد دنبال یکی هم اندازه خودت بگرد، اینا چون هیچیم ندارن فقط مجازی کار میکنن، چون تو دنیای واقعی شُترم بهشون نگاه نمیکنه :|
یاد
تو وب هر کی میری همه به یاد دوس پسر قبلیشونن و به یادش میسوزن!!
یکی افسرده و دپرسه، یکی ناراحته، یکی فلان و بهمانه و ...
ما با هر کی کات کردیم یکی کشید زیرمونو دیگه اسمم نیاورد، مورد آخرم که تا بهش میگفتی بالای چشت ابروئه کلا میرفت و ناپدید میشد، کلا از خداش بود همه چی تموم شه و خلاص شه از دستم :|
تو این زمینه هم شانس نداشتیم ...
مامان خشن
کیا از این مامانا دارن :))
نمیدونم واقعی بود یا نمایش اما باحال بوود :))
رمزشم همون قبلی ...
صداقت
یه خاطره جالب در مورد گفتن حقیقت و صداقت داشتن یادم اومده ...
همون رمز قبلی ...
کاهش
امروز زده بود کاهش قیمت سکه و طلا، گفتم حتما شده ۴۵۰۰۰۰۰ تومن مثلا، نگاه کردم سکه رو زده با کاهش ۲۴۰۰۰ تومنی ۵۱۸۳۰۰۰ تومن :|
دو سه روز پیش همین ۵۰۸۰۰۰۰ تومن بود :|
یاد اون ۱۵ تا سکه ایی افتادم که چند سال پیش خریدم دونه ایی ۹۹۵۰۰۰ تومن، بعد از یکسال فروختمشون دونه ایی ۹۹۰۰۰۰ تومن، همون ۱۵ تا رو اگه الان داشتم ۸۰ میلیونی میشد :)))
منم از اون زمان دیگه طلا نخریدم، اما اشتباه کردم...
دل و دماغ
فک کنم این صدمین پُستم با این عنوانه !!!
اصلا حال و حوصله ندارم، ۸ صب خوابیدم ۱۲ بیدار شدم، خیلی گرمم شده بود اصلا نمیشد خوابید، حال و حوصله و دل و دماغم ک ندارم، همه چی تکراریه بخدا حتی مزه غذاها و خوراکیا هم دیگه حال و حوصله ایی بهم نمیدن ...
دلم مزه یه چیزای دیگه رو میخواد که فعلا در دسترس نیست و باید منتظر موند ...
امروز
امروز خیلی الکی الکی گذشت و تموم شد، هم اعصاب خوردیش زیاد بود هم اینکه کار خاصی انجام ندادم ...
یه مَرد که شریک صاحب باشگاستو امروز بعد از ۳ هفته دیدم، این همیشه کچل بود یعنی سرشو کچل میکرد، امروز ک دیدمش یه جنگل مو رو سرش در اومده بود :|
تو این چند ماه که دیدمش همیشه کَلش کچل بود، معلوم بود طاس نیست اما مشخص بود اگه مواش در بیاد خیلی تراکم نداره اما امروز ک واسه اولین بار با مو دیدمش یه عالمه موای مشکلی متراکم داشت :|
حالا اینا یه طرف، تو ۳ هفته چطوری مواش این همه رشد کرده بود؟ :|
اینا اینقد دارو میخورن و آمپول میزنن کلا چیزای عجیبی ازشون میبینی ...
انرژی
یه دختر رو میشناختم لامصب بمب انرژی بود، چقد این بشر انرژی مثبت داشت یعنی باهاش حرف میزدی حالتو خووب میکرد ...
از این دخترای باحال و خوش مشرب بوود، یعنی از اینا تو زندگیت باشه به همه چی میرسی، باحال و شوخ و خوش خنده و قرتی و اهل بزن برقص و اصلا همه چی تموم ...
بامعرفتم بوود، کلا آدم باحالی بود، خدا برای همسرش حفظش کنه حتما در کنار هم خوشحال و خوشبختن ...
فرهنگ
یه خانوم تقریبا معروفی کلیپ درست میکنه و میذاره تو یوتیوب و اینستا و اینجور جاها، خلاصه من امشب تو یوتیوب یه سوال ازش پرسیدم که واقعا منظوریم نداشتم و فقط از روی کنجکاوی بود، حالا ببین چی جواب داده :))
جالبه اینا تو امریکا و اروپا زندگی میکنن اما فرهنگ و جنبشون هنوز در حد همینجا مونده :|
البته طرف خیلی از خودمتشکر و خودخواهم تشریف داره، فیس و افاده اینا کشته ما رو :|
همون رمز قبلی ...
رمز پویا
دقت کردم از زمانی که رمز پویا اجباری شده به طرز وحشتناکی صف عابربانکا زیاد و طولانی شده ...
امروز ک جمعه بود تو یه خیابون فرعی ۷ ۸ نفر تو صف عابربانک بوودن :|
خدمات بانکی باید طوری باشه که کمترین هزینه و سهولت استفاده رو برای مشتریا داشته باشه ...
حالا یه سوال، گرفتن رمز پویا هزینه داره؟!
کرونا
دیروز تو چین نزدیک ۲۵۰ نفر در اثر ابتلا به کرونا کشته شدن، خیلی وحشتناکه ...
با این همه امکانات و قرنطینه و مراقبت نمیدونم چرا آمار مبتلاها هر روز بیشتر و بیشتر میشه ...
این زمستون کوفتی زودتر تموم شه که حداقل شیوعش کمتر بشه ...
شبیه فیلمای علمی تخیلی شده که یه ویروس میاد و نسل بشرُ منقرض میکنه :/
• یه لحظه تصور کنین این مصیبت خدای نکرده وارد ایران بشه، چی میشه واقعا :|
رنگ چشم
چند روز پیش رفته بودم یه جایی یکی از کسایی که اونجا کار میکرد یهو برگشت نگام کرد ...
یه دختره ۲۷ ۲۸ ساله با چشای یخی :|
شاید آبی بود اما خیلی خیلی کمرنگ بود ...
رنگ چشمش خیلی خاص بود، بعید میدونم همچین رنگیو یک در هر صد هزار نفر داشته باشن ...
خواب و رویا
قبلا گفته بودم کلا زیاد خواب میبینم اما دیشب از لحظه ایی که خوابم برد تا وقتی که بیدار شدم فقط یه مدل خواب میدیدم, جالبه حتی وقتایی که از خواب میپریدم و دوباره خوابم میبرد این داستان ادامه داشت ...
همون رمز قبلی ...
ولنتاین
نمیدونم آدم رمانتیکیم یا نه اما خیلی احساسیم و زود وابسته میشم اما تو جمع یا محیط های بیرون از خلوت دو نفره بلد نیستم علاقمو بروز بدم یا شایدم دلیلی نمیبینم تو جمع از اینکارا بکنم ...
ولنتاین پارسال یادم تو این کافه ها پُر بود از دختر پسرای خرس گنده ایی ک بادبادک قلبی، دسته گُل و جعبه هدیه دستشون گرفته بودن، بعضیاشونم نشسته بودن و مثلا لاو میترکوندن :|
حالا امسالم به عنوان کسی که تنها باید ولنتاینشو بگذرونه میرم تو این کافه ها فضولی کنم ببینم چه خبره 😂
اینقد ولنتاین ولنتاین میکنن مایی که تنهاییم و نمیتونیم جایی بریم فک میکنیم یه چیزیمون کمه، این اولین سالیه که همچین کمبودیو حس میکنم 😂
تا ده سال قبل جز بچه هایی که زبان میخوندن کسی نمیدونست ولنتاین چیه، الان ولنتاین برای ما مهمتر از امریکاییا و اروپاییا شده، از دو ماه قبل میریم پیشواز و براش آماده میشیم😐
جم کنین خودتونو بابا، فقط پیگیر کارایین ک خرج بذارن رو دست پسرا 😅
برنامه
بعد از عید و تو سال ۹۹ یه برنامه هایی دارم که باید اجراشون کنم، احساس میکنم با این درآمدی که الان دارم و تورمی که تو کشور داریم اگه همینطوری پیش بره، دیگه از سال بعد این پول کفاف خرج و مخارجمو نمیده، پیامای بانکیو نگاه میکنم روزی n تومن خرج میکنم اما نگاه میکنی واقعا هیچی نیست!!! مثلا ازم بپرسن این پولی که خرج کردی چی شده؟ میگم نمیدونم :/
دقیقا انگار دود شده، هیچ وجود خارجی ازش ب جا نمیمونه :|
مافیا
اون مرد بود که گفتم میاد باشگاه و شبیه رییس مافیاست و بعدا فهمیدم گالری نقاشی داره، نمیدونم یادتون هست یا نه ...
اونروز تو گالریش نشسته بود و ۶ ۷ تا داف هم دورشو گرفته بودن که بهشون آموزش نقاشی بده :|
همینه دیگه سر پیری میره بدنسازی کار میکنه و هیکل میسازه، نگو داستان از این قراره :|
چقدم دسته گُل براش هدیه میارن :|
بمیرم این دخترا از بیکاری و آوارگی هر روز اسیر این کلاس و اون کلاس و آموزشگاه و دانشگان، دیگه اوضاع جوریه ک به پیرمردا هم رحم نمیکنن :|
حالا جدا از این حرفا، آدم درونگرای باشخصیتی به نظر میاد، خیلی ساکت و آرومه، هیکلشم نسبت به اون اوایل خیلی ردیف شده 👍