مامان خشن
کیا از این مامانا دارن :))
نمیدونم واقعی بود یا نمایش اما باحال بوود :))
رمزشم همون قبلی ...
کیا از این مامانا دارن :))
نمیدونم واقعی بود یا نمایش اما باحال بوود :))
رمزشم همون قبلی ...
پست پایینُ که نوشتم یاد دعوای اونروز افتادم ...
تو ماشینش بودیم حالا من یه کاری کردم اون ناخواسته عصبانی شد یکی خوابوند تو پشت من، منم خفه خون گرفته بودم خیلی بهم برخورده بود اونم داشت داد و بیداد میکرد و خط و نشون میکشید، خدایی تا حالا کسی اینطوری دعوام نکرده بود :|
شبیه هیولا شده بود منم از پنجره بیرونو میکردم و گذاشتم داد و بیدادش تموم شه و گفتم من همینجا پیاده میشم، تو دلم گفتم حتما نمیذاره برم اما زد کنار و پیادم کرد :/
شبشم اومد منتکشی :/
الان پوستم جیلیز ویلیز میکنه، یادم یه دختره محکم زد تو پشتم دقیقا اون زمانم پوستم جیز جیز میشد، الانم دقیقا اونطوریم البته خیلی مهم نیست خووب میشه :/
اگه زد تو پشتم تقصیر خودم بود اما اونم نامردی کرد و باهاش قهر کردم :|
یادگاری و هدیه رو باید یه جا بذاری و فراموش کنی ک داریش ، بعدها ک ببینیش دلت برای طرف تنگ میشه ، ساعت دستمو کوچیکه بهم داده ، همیشه هم دستمه ، دیگه اسم این یادگاری نمیشه :/ کلا فراموشت میشه ک کی بهت داده ...
دخی خوبی بود ، بیشتر از دو سال کات کردیم ، البته یکم شیرین عقل بود یهو میوفتاد رو فاز حرف زدن ، اینقد حرف میزد تا از خستگی خوابش ببره :/
این همونی بود ک کتک خورد ازم :| چ قد دعواش می کردم ، یادم میوفته خجالت میکشم ، بیچاره حق داشت فرار کنه ازم ...
یه ادکلنم کنارش بود ک بلااستفاده مونده ، ظاهرا هم اصله ! شیشه و جعبه و این چیزاش ک میگه اورجیناله ، قیمت الانشو سرچ کردم ! گرونم هست :|
بنده خدا چ قدم خرج میکرد ، آخرش با کتک و گریه و داد و بیداد و فحش راهیش کردم ک بره :|
خیلی وقتا از کارایی ک کردم پشیمون میشم ، با بداخلاقی و بی احترامی فراریشون میدادم چون واقعا حوصلشونو نداشتم نکته بدش اونجایی بود ک رو یکیشون دست بلند کردم ، عشقو ب نفرت تبدیل کردم و هر کی که رفت ازم متنفر شد ...
از صد نفری ک میان تو زندگیت مگه چندتاشون واقعا عاشقتن و دوست دارن اون عاشقای واقعیم ازم متنفر شدن چون خودمم نمیدونستم چی میخوام ، کسایی ک دیگه تکرار نشدن و نمیشن ، شاید فقط کوچولوئه برام مونده ک از ته دل عاشقم ، بقیه فقط زاپاسن واسه زمانی ک اون نیست ...