۱۱۴۳
■ دیروز و امروز نشد مامانو پیاده روی ببرم متاسفانه ...
■ امروز ماشینو بعد از چند هفته بیرون بردم که صرفا باتریش نخوابه! الکی یه ساعت تو اتوبان گاز دادم و برگشتم خونه!
■ باید ماشینمو عوض کنم، هم پولش هست و هم علاقش اما یچیز دیگش نیست ک اونم حاله!
البته من اصلا دوس ندارم پولمو خرج تعمیر و نگهداری ماشین کنم! اینو به یه بچه ۱۵ ساله گفتم، گفت تو که از ماشین استفاده نمیکنی دگ خرجش چیه؟! راست هم میگفت چون ۹ ساله این ماشینو دارم و همش ۳۹ هزار تا راه رفته!!
حتی اون بچه هم شجاعتش بیشتر از من بود انگار!! تو یه مواردی خیلی ترسو و محتاطم!! الان میتونم یچیزی تا ۵ ۶ تومن بخرم ولی نمیدونم چی ...
■ برنج درست کردم و کبابشو از بیرون میخرم! نمیدونم این چ کاری بود واقعا، خب برنج هم یهو از همونجا سفارش میدادی! اصلا حال هیچکاریو ندارم ...
■ دیروز رفته بودم بیرون، از دور یه ساختمون سیاه دیدم! پشمام ریخت چون واقعا ترسناک بود! زمان جنگ زده بودنش، شاید ۸۰۰ ۹۰۰ متر با ما فاصله داشت!! کلا اطراف ما رو زیاد زدن اما اینو اولین بار بود ک میدیدم!
بیچاره به اونایی ک توش بودن، خیلی دردناک بود برام ...
■ دگ اینقد سنم بالا رفته ک هایده گوش میدم! مثلا یدوره متال هِد بودیم اما هر چیزی یه دورانی داره و میگذره!
البته موسیقی ربطی ب سن نداره واقعا، به دله ...
■ اون ساعتی ک خریدم الان ۵ م گرون تر شده! بنازم به این تورم و گرونی!!