ازدواج

دیشب خبر اومد که دوست سابقم متاهل شده و چند ماهه ازدواج کرده، ناخواسته زدم زیر خنده و اشک تو چشمام جمع شد!!

بنده خدا خیلی سعی داشت منو گول بزنه و دوماد کنه اما خدا رو شکر به آرزوش رسید و عروس شد!! واقعا با خودش چی فک میکرد که میخواست با من ازدواج کنه؟! منی که تکلیفم با خودم مشخص نیست و کلا علاقه ایی ب ازدواج ندارم!! 

دختر خووب و مهربونی بود، امیدوارم خوشبخت باشه ...

بیزار

هر چی فیلمای دو نفره و رمانتیک نگاه میکنم فقط یه نتیجه میگیرم، واقعا تحمل و توان زندگی متاهلیو ندارم!!

فوق العاده خسته کنندست، واقعا متنفر و بیزارم ازش ...

مطمئنم اگه یه روزی ازدواج کنم صد در صد بعدش جدا میشم ...

دوس دختر سابق

یکی از آشناها که پنجاه و خورده ایی سنشه و مجرده، چند وقت پیش تو اینستا یا فیسبوک اسم دوس دختر بیست سال قبلشو سرچ میکنه و میفهمه که طرف مطلقست و یه پسر ۱۵ ۱۶ ساله داره!

خلاصه چند ماه قبل ازدواج میکنن و الان بعد از سه ماه میخوان طلاق بگیرن ...

اینو ک شنیدم یادم افتاد یکی از دلایل خیانت یا نارضایتی زنها تو زندگی متاهلی فقط و فقط اینه که تصور میکنن اگه با فلانی ازدواج میکردم الان وضعم این نبود، ای کاش با اون خواستگارم ازدواج میکردم، اگه فلانی بود الان زندگیم این نبود، خلاصه میکوبن تو سر همسرشونو بقیه رو گنده میکنن، اینو یه ابزار و بهونه برای توجیه خیانتا و این چیزاشون قرار میدن ...

نه آبجی از این خبرا نیست که اگه با فلانی بودی الان تو بهشت زندگی میکردی و چون اون نیست حالا زندگیت جهنم شده، اگه زندگیت مشکل داره حداقل پنجاه درصدش خودت توش مقصری پس گردن شوهرت ننداز ...

حالا ممکن مردا هم از این بهونه ها بیارن اما درصدش تو زنا خیلی خیلی بیشتره ...