۷۴۰

* بعد از ظهر یکم هوا خوب شد، مامانو بردم گردش! البته خانوم حال نداشت پیاده شه و همشو دور دور کردیم!

* به پیرمرد زنگ زدم، همه چیزایی که دیشب با دوستم در موردش حرف زده بودیمو میدونست!! مرد اینقد خاله زنک و حرف کش ندیده بودم!! انگار همه آدما یه خصلت احمقانه دارن ...

* وقت نشد ناهار درست کنم ولی بجاش شام آماده میکنم!

* امتحان شفاهی زبانو دوشنبه یا سه شنبه میدم، یکشنبه کتبیو میدم و خلاص ...

دور دور

یه ویدیو از دور دور تنهایی تو شب!

همون رمز قبلی ...

ادامه نوشته

امروز

بعد از کلاس اومدم خونه، ساعت و مکانُ با دوستم هماهنگ کردیم و قرار شد شش و نیم همو ببینیم، کلی تعارف کردیم که من میام سمت شما، اون میگفت ن من میام‌ سمت شما ! 

خلاصه من رفتم سمت اونا، با اینکه تو یه شهریم و خیلی از هم فاصله نداریم تقریبا یک ساعت تو راهیم تا بهم برسیم :/

یکم میوه از خونه برداشتم، از قنادیم یکم شیرینی خریدم و رفتم البته همراه با هدیش، دوباره از اون جعبه های کادو قدیمی استفاده کردم خخخخ

۷ ۸ دقیقه تاخیر داشت، رفتیم یکم‌ دور دور کردیم البته با ماشین اون، کلا آروم و قرار نداره این آدم، دوس داره فقط حرکت کنه ! هدیشم بهش دادم و در کل خوش گذشت و کلی اذیتش کردم  😜😂

خستگی

تا پنج صب بیدار نگهم داشت از کار و زندگی انداختن ما رو ! صبم کار داشتم باید زود بیدار شدم هیچی دیگه دو ساعت خوابیدم حالا ظهر برسه یکم دیگه بخوابم ! امروز هوا خیلی خووبه اگه بتونم برم دور دور خیلی خوب میشه ! 

ببینم کدومشون میتونه بیاد ، قرعه کشی کنم اسم هر کدوم در بیاد با اون میرم 

واقعا من خیلی آدم منصفیم ، تبعیض قائل نمیشم بینشون ، متعلق ب همشونم