دلتنگ

دیشب عجیب بلند و طولانی بود، دلم برای شبای پاییزی و زمستونی تنگ میشه چون دیگه چیزی به آخرای زمستون نمونده ...

دلم واسه اواسط پاییز که کوه میرفتم تنگ شده، درختای زرد و نارنجی که از اون بالا میدیدم، بوی هیزم و هوای نم زده ...

خواب

۱۲ ۱۳ ساعت خوابیدم!! نمیدونم چرا اینقد خوابم میومد :|

طولانی

امشب چه دیر و طولانی میگذره، واقعا خسته شدم ...

حوصله خودمم ندارم واقعا :|

طولانی

یه فیلم سینمایی دانلود کردم ۲۵۰ دقیقه :|||

خیلی حال میخواد ببینیش، امیدوارم جالب باشه ...

نوشتن

تو وبلاگ بعضیا میری اصلا حال میکنی حرفاشونو بخوونی حتی اگه مطلبشون طولانی باشه(اصلا حوصله خوندن مطالب طولانیو ندارم) 

تو وبلاگ یه عده هم میری فقط دری وری، حرفای بی سر و ته، چرت و پرت، خیلی طولانی و خسته کننده و از این چیزا میبینی!

خب آدما همیشه تواناییاشون متفاوته حتی تو نحوه گفتن حرفاشون ...

جمعه طولانی

امروز اصلا خووب شروع نشد یعنی خیلی شوکه کننده بود ولی آدم تو سختیا خیلیا رو میشناسه و میتونه در موردشون بیشتر شناخت پیدا کنه البته من آدمی نیستم که بقیه رو با اشتباهاتشون قضاوت کنم اما خودشون به شناخت بهترشون بیشتر کمک میکنن ...

روزای سخت خیلی دیر میگذرن، چرا ؟!