سنجاب و فندق

همون رمز قبلیه، کامنتا رو بعدا تایید کنم ♥️

ادامه نوشته

تولد

حدودای پنج و نیم رفتم دوش گرفتم برخلاف میل باطنیم ، خوشم نمیاد روزا دوش بگیرم ! سفید برفی قرار بود بیاد دنبالم ، برام جالب بود چون معمولا من میرم دنبال ! حدودای هفت رسید و یکم حرف زدیم ، نزدیک نُه ک شد گفت بریم شام بخوریم ، خواستم مخالف کنم چون میخواستم برم ورزش ، گفت شام تولدمه، نمیدونستم چی بگم چون چند روز دیگه تولدشه تو همین هفته !

گفتم تولدت ک چند روز دیگست ، گفت میخوایم بریم سفر اینجا نیستم اون موقع ! خلاصه رفتیم یه رستوران خیلی شیک و خوشگل ، چ غذایی بوود خیلی چسبید تقریبا بعد از یک ماه برنج خوردم ولی ارزششو داشت =))

وقتی برگرده هدیشو بهش میدم ، احتمالا ساعت بگیرم براش ، تنها چیزی ک بلدم هدیه بدم همین :))

البته سفید برفی عاشق طلاست ، مثه سنجاب طلا میخره و انبار میکنه =)) 

شایدم یه تیکه طلا براش بخرم ، فعلا مطمئن نیستم ...