پرتگاه
امروز از یه مسیر نسبتا خطرناک حرکت میکردم، راه طولانی و مالرو که پایین پات دره و پرتگاه بود!!
هر چی جلوتر میرفتم مسیر ناهموارتر و لغزنده تر میشد، کافی بود پات به سنگی چیزی گیر کنه و با مغز بیوفتی پایین و سقوط کنی :|
یه جایی به بعد دیگه ترسیدم اما بازم جلو میرفتم اینقد وحشت زده بودم که طول قدمام ۱۰ ۱۵ سانت شده بود، به خودم گفتم ادامه این مسیر خریته و بهتر برگردم!!
۷۰ درصد مسیر مارلویی که طی کردم نسبتا مناسب بود اما ۳۰ درصد بقیش خیلی ترسناک بود و هر لحظه امکان لیز خوردن وجود داشت!!
کل اون مسیر نیم ساعت رفتم اما یک ساعت برگشتم، لعنتی تموم نمیشد!! منم با شکم خالی و بدون خوردن آب و غذا رفته بودم حتی یه بطری آبم همراهم نبود، استرس پرت شدن، خستگی، گرسنگی و تشنگی و نبود انرژی کافی واقعا کلافم کرده بود!!
بعد از ۴ ساعت و خورده ایی کوه پیمایی و برداشتن ۲۳۰۰۰ قدم برگشتم خوونه!! آخراش از شدت خستگی میخواستم رو زمین بشینم 😅