* خب پیرمرد از این محله رفتنی شد، ۱.۵ میلیارد داد و قرار شد که بره سمت هروی! البته خیلی از ما دور نمیشه اما حداقل دگ دَم گوشم نیست!!

خونه مال خواهرزاده خانومشه و تقریبا مفت قرار اونجا ساکن بشن چون حداقل باید ۴۰ ۵۰ تومن هم کرایه بِدن برای اون محله!!

اون خونه آسانسور داره و دگ لازم نیست هر روز ۳ ۴ طبقه رو از پله ها بالا پایین کنن ...

خواهرزاده خانومش خیلی خالشو (زن پیرمرد) دوس داره، حتی خونه رو براشون نقاشی کرده!! دگ تخت و لباسشویی و این چیزا رو سفارش دادن که کم کم نقل مکان کنن، خونه خودشونم همینجوری خالی میمونه ...

* امشب خیلی دلم گرفته، واقعا همه چی خسته کننده و مزخرف شده!! احساس میکنم از درون مُردم البته بیشترش از تنهایی و یکنواختی زندگی نشات میگیره!!