* دوس دارم برم باشگاه!! اما از اونجایی ک فعلا اوضاع بهم ریختست اصلا دل و دماغشو ندارم!! انگار دیروز بود که میگفتم از اسفند میرم باشگاه، ۳ روز از این ماه گذشته و چند ماه از اون حرفم اما همچنان ورزشو شروع نکردم!!

* به مامانم کلی اصرار کردم که بریم بیرون و یکم بگردیم اما نمیاد!! دگ ب زور نمیشه کسیو وادار ب انجام کاری کرد!!

* وضعیت یجوریه که حتی برای هفته بعدت نمیتونی برنامه ریزی کنی!! نمیدونم چرا عمر و زندگی ما اینجوری گذشت!!

* وسط این همه درگیری و مشکلات، نمیدونم این تغییر آب و هوا دگ چی بود ک سرمون نازل شد!! از اواخر بهمن وارد تابستون شدیم!!

* یه رفیقی داریم ک اینجا خیلی زندگی خوبی داشت، پارسال با زن و دو تا بچه رفت یه کشور تو شمال اروپا!! الانم بیکاره و با مستمری دولتی زندگی میکنه، تو یه خونه ۵۰ متری!!

میگفت من از جنگ و این چیزا میترسم، فک کنم بُرد بزرگی کرد ک از اینجا رفت!! البته اونم طفلکم اینجا خونواده داره و قطعا نگرانی و استرس اونا رو میکشه!!