* تا خرخره غرق اعتیاد شدم! برام دعا کنید از این نکبت بیرون بیام بچه ها!! خیلی حالم بده!! دگ توان ادامه ندارم اما باز میرم سمتش!! اعتیاد به مواد و الکل و این چرت و پرتا نیست!! اعتیاد به یه برنامست ...

* امروز خیلی عجیب بود! یه دختره ازم خواستگاری کرد!! نه با پیام و چت و این حرفا! کاملا چشم تو چشم و از فاصله یک متری!!

تک فرزنده، شاغلم هست! دهه هشتادی! کلی زمین و ملک اطراف تهران دارن! قد بلند، بامزه و شوخ! باکلاس و خوش پوش!! ماشینم داره اونم گرون!! دانشجوی ارشد! خوشگل به اون معنا نیست اما چهرش متوسط رو به بالاست!! چشم ابرو مشکی!! خونشونم اون سمت خیابونمونه!! با یه نگاه التماس گونه هم حرفاشو زد!!

الان ک دارم مینویسم انگار همش خواب بود ولی واقعیت داشت متاسفانه!! اون فقط ازدواج میخواد، حرفشو واضح زد!! حالا نمیدونم چرا منو انتخاب کرده!! بهم گفت شما خیلی جنتلمن و مهربونید!! نمیدونم من معتاد شدم یا بقیه رد دادن!! میخواست دستمو بگیره ولی من رد کردم!! بهش گفتم یعنی اینقد خواستنیم؟! گفت آره!!

حالا چند نفر پیدا میشن ک بگن فیلم هندیه اما همش واقعی بود!!!!

شایدم کلکی تو کاره!! اما کی برای من نقشه میکشه؟!

من بگیر نیستم واقعا، اما اینجور مواردم زیاد پیش نمیاد!! ولی از اونا بود که دست بهش بزنی باید عقدش کنی!! آدم خطرناکیه!!

حالا اگه با علی مشورت کنم، میگه برو باهاش سرگرم باش و بعدا ولش کن!! ولی من میدونم اگه حتی بگم باید بیشتر بشناسمت همین فردا مامان باباشو میاره رو سَر من!! برای ازدواج واقعا گزینه خوبیه اما نه برای من ...

اما از حق نگذریم از هموناییه ک همیشه خوشم میومد ازشون!! ولی این خیلی تندروعه ...

خیلی خستم و حال تعریف کردن با جزئیاتو ندارم ...

* ولی چه وضعیت عجیبی شده بچه ها!! میخوام فردا یه ریسک بزرگ انجام بدم!! قبلش باید با یکی مشورت کنم، فک کنم به علی زنگ بزنم و ببینم اون چی میگه!! به شما نمیتونم بگم!!