۱۶۷
مادرم گاهی حرفای عجیب میزنه, نمیدونم ذهنش فریبش میده یا بعد از سکته اینجوری شده ...
گاهی ازم میپرسه خواهرت فوت کرده یا الکیه, سعی میکنم جوابشو ندم بعد خودش میگه یادم خاکش کردن و گریه میکنه :((
بعد از سکته ایی که کرد حافظش خیلی آسیب دیده, تا حدی بهتر شده اما احتمالا تو ناخودآگاهش یا به دخترش فکر نمیکنه یا تصور میکنه زندست و البته این براش بهتره ...
تو همه این بلاهایی که سرش اومد, آسیب حافظش واقعا از همه بدتر و ناراحت کننده تره ...
یادم چند سال پیش بهم گفت, اگه پیر شدم ازت انتظار دارم ببری منو بگردونی, الان پیر نشده اما ناتوان شده و سعی میکنم اون خواستشو اجرا کنم, گاهی پارک میبرمش و اگه خودش بخواد جاهای دیگه هم میبرمش ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 16:55
توسط بیگناه
|