۱۰۲۰
* حنا یه حرکتی زد که خیلی بدم اومد اما اصلا به روش نمیارم! دگ میخوام بیخیال همه چی باشم و حتی یذره اعصابمو خراب نکنم! ب جهنم که هر کی میخواد هرجوری باشه!! برای من باشه، هر کاری که دلش میخواد بره بکنه!
حنا پولشو میده و بهره میگیره!! اونم ده درصد ماهانه!! من نمیدونم مردم مگه چیکار میکنن که میتونن ماهی ده درصد بهره بدن و خودشونم سود ببرن!!
من که از این پولا نمیخورم و دوس ندارم، کلا حس خوبی ب این داستان ندارم! اما کسب درآمد راحتی ب نظر میاد البته ب شرطی که اصل سرمایتو بالا نکشن!
* امروز ب این فک میکردم که مامانم از اسفند و شروع جنگ دگ پیاده روی درست حسابی نرفته! بعد از جنگم که کلا روتین زندگیمون عوض شد و هنوز ک هنوزه نتونستیم به قبل برگردیم!! گرمای هوا و بیحوصلگی خودم هم به این مسئله دامن زد!
فعلا که چند روزه استارت زدیم و متوالی پیاده روی میره، زیاد نیست اما ۱۲۰۰ ۱۳۰۰ قدم در روز بهتر از هیچیه!! امیدوارم کم کم به ۲ هزار تا برسیم ...
* از نانا خبری نیست، امیدوارم حال دخترش خوب باشه! اگه تا عصر پیامی چیزی نده یه زنگ بهش میزنم ...
* بیشتر وقتمو با بلا میگذرونم، فعلا تو دوران استراحته بعد از جراحیه! دختر خوب و بامزه اییه، هنرمنده، ورزشکاره، هیکلش ک عالیه، فیسشم معمولیه، باشخصیت و با خونوادست! فعلا دوست صمیمی هستیم، تا ببینیم بعدا چی میشه!
بلا یکسال و چند ماه از کایلا بزرگتره اما ذهنیتاشون خیلی فرق داره! کاش یروزی کایلا هم باانگیزه و هدفمند زندگی کنه البته اونم چیزی از کسی کم نداره اما یکم افسردست! الان ک من نیستم احتمالا حالش بهتره! همیشه میگفت تو حال منو خراب میکنی!
* دیشب با بلا لیست اهدافمون تا آخر سالو نوشتیم! نتونستم بهش بگم ک فعلا مخ زنی و تور کردن بزرگترین هدفمه!!!
* دیشب با یکی آشنا شدم ک پتانسیل اضافه شدن ب لیست جوجه ها رو داره، تا ببینیم چی میشه ...