* ریشمو رنگ کردم اما گند زدم و از تَه تراشیدمش!!

* پروسه مخ زنیو فعلا کنسل کردم، خیلی وقتگیر و زمانبره!! از همه کارام عقب موندم ...

* دلم برای هله هوله تنگ شده!! قطعا نخوردنش خیلی بهتر از خوردنشه، شدیدا مقاومت میکنم که سمتش نرم!!

* امروز برنج درست نکردم ک یکم به بدنمون استراحت بدیم!! بجاش املت خوردیم ...

* احساس آوارگی عاطفی واقعا آزارم میده، همه وجودم پُر از تضاد و تناقض شده!!

* از بچگی دو تا اسم فاطمه و زهرا رو قاطی میکنم!! یعنی هر لحظه ممکنه یه زهرا رو فاطی صدا کنم یا برعکس!!! دست خودم نیست، نمیدونم چرا اینجوریم!!

* نمیدونم مامانم تا کی میخواد رو تخت بخوابه و هیچکاری نکنه، عادت کرده که اینجوری باشه و عملا هیچ علاقه ایی به تغییر نداره!! اگه یکم فعال شه قطعا خیال منم براش راحت تر میشه، حداقل میدونم اگه خونه نباشم میتونه از خودش مراقبت کنه ...

* از آنه دگ خبری نیست، کلا محو شد ...