دوباره افسردگی گرفتم! سه ساعت بودن علی، دو ساعت حرف زدن با دوستم و یک ساعت با مادرم، باز حالمو خوب نکرد!! شایدم دلتنگ یکیم که با وجود من، سرش جاهای دگ گرم بوده!!

اما حقه باز خوب بلد بود خودشو موجه نشون بده! بعد میگفت من اصلا سیاست ندارم تو رابطه!! اما در عمل سه سور به چرچیل زده بود ...

همینکه زیرآبی میرفته و نمیگفته، پنهونکاری میکرده و یواشکی با بقیه چت میکرده معنایی جز خیانت نداره! بعد همین آدم، اون ۱۸ ماهی که منو از زندگیش انداخته بود بیرون، میگفت من با کسی کاری نداشتم!! آره تو که راست میگی اونم دو بار!

برای من فاز کتابخون برداشته بود! کافکا و این چیزا! همون زمانم بهش گفتم کی اینا رو بهت یاد داده؟!

میگفت خودم علاقه دارم! آره دو بار!

عب نداره حالا برو یکی مثه سروش پیدا کن، تو خواب اگه گیرت بیاد ...