بعد از ظهر رفتم کلاس ، فک میکردم پنج و نیم شروع میشه ولی اون دختره گفت من پنج میرم ، منم زودتر راه افتادم ک برم ببینمش !

حدودای پنج و دقیقه رسیدم و کتاب گرفتم ، بهش زنگ زدم و رد داد ، فهمیدم سر کلاسه ! رفتم طبقه بالا و دیدم تایم کلاسها همون ساعت پنج !

 رفتم تو کلاس چند تا عجوج مجوج نشسته بودن ، اصلا مدرسشم جالب نبود،تایم کلاسم خیلی بده ، کلا روزتو خراب میکنه ! تقصیر اون دختره بود روز ثبت نام اینقد دیر اومد ک نتونستیم اون کلاس خوبه رو بگیریم ! 

امروزم ک آخر کلاس مثه بُز سرشو انداخت پایین و رفت ، خیلی بهم زور داشت میچسبه به ما پُز میده ، آخرشم اونطوری میره ! 

آدمای کلاسم ک فاجعه بودن ، ترم قبل چ استاد نفسی داشتیم ، واقعا استاد بوود، چ بچه های باحالی ، حیف دیگه اون جمع پاشید به لطف این دختره :|

سرکلاس یه دختره بوود شبیه مرغ بود ، نگاش میکردی انگار میخواد گریه کنه و بغض کرده ، کلا قیافش اینطوری بوود ، نگاش میکردم خندم میگرفت :|

شنبه برم کلاسمو عوض کنم، اگه بشه البته :/