۱۷۷
ساعت ۴ مهمون اومد و شب هم علی اومد دنبالم و رفتیم بیرون تا الان! قشنگ پاره شدم از خستگی, کلی هم پذیرایی و نظافت کردم!
البته ما نه هفت سین چیدیم و نه آجیل و شیرینی مخصوص عید خریدیم ولی خدا رو شکر همه چی برای پذیرایی گیر میاد...
تا رسیدم خونه یه حموم تپل کردم و الانم که با حوله ولو شدم, دوس دارم همینجوری بخوابم تا فردا ...
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام اسفند ۱۴۰۳ ساعت 23:31
توسط بیگناه
|