یکم نون و حلوا خوردم و رفتم باشگاه! ورزش کردم و رفتم خرید, اومدم خونه و مامانمو بردم پارک که یکم راه بره, آوردمش خونه و یکم ازش پذیرایی کردم, الانم مثه جنازه افتادم, یکم دگ باید ناهار آماده کنم و بعدش برم حموم ...

ساعت پنج باید کلینیک پوست و مو باشم, از اونجا هم میرم پاساژ و بازار! شاید چیزی ببینم و بخرم ...