۱۶۰
یکم نون و حلوا خوردم و رفتم باشگاه! ورزش کردم و رفتم خرید, اومدم خونه و مامانمو بردم پارک که یکم راه بره, آوردمش خونه و یکم ازش پذیرایی کردم, الانم مثه جنازه افتادم, یکم دگ باید ناهار آماده کنم و بعدش برم حموم ...
ساعت پنج باید کلینیک پوست و مو باشم, از اونجا هم میرم پاساژ و بازار! شاید چیزی ببینم و بخرم ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 13:53
توسط بیگناه
|