۱۵۹
* دیشب رضا خرما تعارف کرد, من ک برنداشتم اما الناز که مشغول خوردن شد بهش گفتم رضا توش جادو و دعا ریخته :))
طفلک برگاش ریخته بود, آدم زود باوریه ...
* دیشب بعد از کلاس با چند تا از پسرا مچ انداختم, همشونم زدم! حالا یکیشون گفته میخواد کل تعطیلات مچ و ساعد کار کنه که مچ منو بخوابونه!
* دیروز علی میگفت این دهاتیا تیشرت ۴۰۰ تومنی میخرن و خوشحالن که لباس ارزون خریدن! ولی من ترجیح میدم همون تیشرت ۴۰۰ تومنی بخرم! اصل داستان هیکل و استایلت وگرنه تیشرتو مگه چند بار آدم میپوشه! (علی خیلی به سطح طبقاتی آدما و محله زندگیشون اهمیت میده!)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 10:0
توسط بیگناه
|