یه زمانی خیلی احساس تنهایی میکردم، سعی کردم با چند نفر آشنا شم (چه از طریق نت یا محیط هایی ک با جنس مخالف ارتباط داشتم) دست رو هر کی میذاشتم یا از مشکلات خانوادگیش میگفت، یا از شکست های عشقیش حرف میزد، یا از بدبختیاش ناله میکرد، یا در مورد دوست پسرش مشورت میگرفت :| ، یا اگه پالس مثبتی نشون میداد میگفت من کلا نمیتونم از خوونه بیرون بیام و روزی ۴۳ دقیقه و ۲۵ ثانیه اجازه دارم از نت استفاده کنم حتی حق داشتن موبایل و حرف زدن با اونو ندارم، یکی دیگه میخواست داداشش باشی، اون یکی دوست اجتماعی میخواست، یکی فقط چون حوصلش سررفته بود به من پیام میداد و خیلی چیزای دیگه ...

بعد دیدم اگه دوست دختریم دارم با کوچیکترین حرفی کلا کات میکنه و میره در حالی ک همین آدم برای اکسش جوون میداده و شاید میده، حتی فندق وقتی با دوس پسرش کات کرده بود از غصه و گریه زاری یه ترم مشروط شده بود، فک کن یه ترم افسرده بوده چون دوست پسرش ازدواج کرده بعد به ما ک رسید با کوچیکترین حرفی ک خودشم مقصر بود میرفت و پشت سرشم نگاه میکرد، تو جروبحثا و دعواها حق با بقال سرکوچه بود ولی با من نبود! 

خلاصه اینکه حقم خیلی مورد اجحاف قرار گرفته :|