امروز و امشب کلی کار داشتم و تقریبا چهار صب تموم شدن ! حداقلش این تا هشت میتونم با خیال راحت بخوابم البته یه بخشیش موند ک بعدا انجام میدم و مشکلی نداره ! 

دخیا رو زود فرستادم بخوابن ، یکیشون گیر داده بود کجا فرار میکنی ! با اینکه در حقیقت خیلی بیمعرفتم ولی همشون بهم اعتماد کامل دارن ، البته حقم دارن چون براشون کم نذاشتم ، بودن سایرین رو حسم تاثیر نداره چون هر گُلی یه بو داره :)) هر کی خوب و مهربون باشه منم همونطوریم باهاش ، یه قدم برداره من دو تا برمیدارم ، آره دیگه ما اینیم :)