تا سه و نیم یه پشت حرف زده ، دیوونم کرد نذاشت به کارام برسم چند ساعت دیگه هم امتحان دارم !!! امروز حوصله کوچیکه رو نداشتم با اینکه خیلی مهربون بود ولی خیلی تحویلش نگرفتم و گفتم بره بخوابه ! 

حوصله این یکیم نداشتم ولی دیگه حرفمون گل انداخت ! یعنی خیلی خودمو کنترل کردم ک کاری نکنم دخیا قهر کنن چون اصلا حوصله ناز کشیدن ندارم ، همشونم بد قلقن ، قهر کنن دیگه آشتی کردنشون سخته ! 

فردا با یکیشون قرار دارم ک زیادم حالشو ندارم برم ولی مجبورم ، حال روحی و نمیدونم شایدم جسمیم خوب نیست ، افسردم شدم انگار :/