امشب رفته بودم محله های پایین و شایدم قدیمی ! 

اومدم رامو نزدیک کنم ، پیاده بودم و از تو کوچه پس کوچه ها اومدم ک زودتر برسم به ماشینم !

بعضیاشون یه جوری نگاه میکردن گفتم الانه بریزن سرم :| 

همینطوری ک از این کوچه های باریک و از کنار خونه های قدیمی رد میشدم رسیدم به یه دو راهی ! گفتم از راست میرم !

هر چی میرفتیم همش کوچه تو کوچه بود و بن بست بود ، آخرشم رسیدم به بن بست ! عرض کوچه ها دو مترم نبود ! رسیدم به بن بست آخر و گفتم اگه الان دو سه تاشون جلومو بگیرن چیکار کنم :/ 

البته هیچکس اونجا نبود و این بیشتر ترسناکش کرده بود ، بدو بدو برگشتم و خودمو رسوندم به دو راهیه و از چپ رفتم بعد از چند دقیقه پیاده روی به خیابون اصلی رسیدم و از اون دالان تو در تو نجات پیدا کردم ، خونه های قدیمی ، کوچه های خلوت و تاریک ، اونم به عرض یکی دو متر ! رسما هیچ راه فرار نبود ! خلاصه سالم برگشتم :)