اُسکل کردن
بچه بودم شاید اول راهنمایی یا پنجم دبستان ، صبا تو خونه تنها بودم تا برم مدرسه، یه روز صب یه پسره زنگ زد و گفتم اشتباه گرفتی !
این دوباره زنگ زد و شروع کرد ب حرف زدن :| فک کرده بود من دخترم ، میگفتم پسرم ولی باورش نمیشد ! میگفت صدات دخترونست :/
خلاصه منم یه برنامه چیدم ک اینو اُسکل کنم و بهش گفتم اسمم یاسیِ =))
گاهی صبا زنگ میزد و چرت و پرت میگفت منم براش داستان سرایی میکردم، هر روزم باهاش قرار الکی میذاشتم و از این سر شهر میاوردمش اون سر شهر !
مرتیکه میخواست دختربچه اغفال کنه :/
هیچی دیگه اینقد اُسکلش کردم ک رفت ، یه بارم یه جایی باهاش قرار گذاشتم ک وقتی با سرویس مدرسه رد میشم ببینمش ، یه سیبیلی لاغر بدترکیب بود :/
دقت کردین اینا اعتماد به سقفشونم خیلی زیاده :/
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 3:10
توسط بیگناه
|