■ ظهر میخواستم به مامان استامینوفن بدم بخاطر دردش، یه ورق داشتیم ولی تاریخش گذشته بود! (یکسال)

دگ چون پام درد میکرد با دمپایی، خیلی عصبانی (قبلش با مامان دعوا کرده بودم) لباس تنم کردم و رفتم کلینیک نزدیک خونه! (داروخونه هم داره)

دگ رفتم اونجا، به خانوم الماسی (اسم مستعار) گفتم بهم استامینوفن بده! گفت بچه ها هستن تو داروخونه! (جمعه ها خلوته)

حالا از شانسم دو تا داف تو داروخونه بودن (از پشت شیشه دیدم) دگ رفتم تو ک یهو یکی از دخترا با صدای مردونه گفت سلام، چی لازم دارید! برگام ریخته بود، دختر بود ولی فیسش یکم پسرونه میزد! از این قیافه هایی که معلوم نیست جنسیتشون واقعا چیه! ظاهر یچیز و باطن یچیز دگ! البته اونم گناهی نداره چون اینجوری آفریده شده!

■ شام درست کردم و خوردیم ...

■ اگه درد مامانم بهتر نشه حتما میبرمش اورژانس بیمارستان تا بررسی کنن! میگم نکنه آسیبش جدی باشه ولی اگه حاد بود باید دائم درد داشت ولی خوشبختانه مداوم نیست و زمان حرکت دادنه بدنش درد میگیره، نمیدونم بخدا باید چیکار کنم حتی یه نفر نیست یه همفکری و کمک بهم بده!

خودم اینقد از این دردا کشیدم حتی کسی یه لیوان آب دست ما نداد!

■ بهتر کلا ب چیزی فک نکنم، مغزم دگ کم آورده!