۱۰۵۱
روز خوبی نداشتم اصلا! خیلی گند بود و همچنان اعصابم خرابه! یه اتفاقی افتاد ک مجبور شدم مامانو ببرم درمانگاه، یعنی برای اینکه ببرمش تا اونجا، یه ساعت باهاش جنگیدم!
کلا به هیچ صراطی مستقیم نیست، یعنی یه آدم چقد میتونه لجباز و خودخواه باشه! فک کن بخاطر یه نفر کلی استرس و نگرانی داری، بعد همین آدم کلی باهات کلنجار میره و مقابله میکنه که مثلا نیاد تا درمانگاهی که کلا ۲۰۰ ۳۰۰ قدم فاصله داره!
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 0:27
توسط بیگناه
|