* دیشب دکتر تماس گرفت، جواب آزمایش های مامانو تحلیل کرد، دوز یکی از داروهاشو خیلی کم آورد پایین!

واقعیتش استرس دارم که دوز این داروشو کم کنم اما من ک کاره ایی نیستم! طرف استاد دانشگاست و فوق تخصص داره، اون باید بگه نه من!

گفت فعلا کلسیم نخوره، خودم بعد از دیدن جواب آزمایشا، یه روز در میون بهش کلسیم میدادم ولی یادم رفت ازش بپرسم ک چند روز کلسیم نخوره!

دگ من وظیفمو انجام دادم، هر چی دکترش بگه ...

* اون زنه امروز صب چتامونو دو طرفه پاک کرده بود!

نیم سی سی ژل زدی ب لبات و دو سی سی زدی به فَک و چونت، اومدی لیست آرزوهاتو میکنی تو چشم ما!

طرف ۴ سال شوهر داشته، تو این ۶ سالم که جدا شده بالاخره با اشخاصی در ارتباط بوده! بعد اومده دست میذاره رو پسرای سی و چند ساله و همه چی تموم! قد و هیکل و فیس عالی باشه، محل زندگی خوب باشه، کار و درآمد خوب داشته باشه و الی آخر ...

چرا ؟! که خانومو به آرزوهاش برسونه!!

علی بهم میگفت، ب این حرفا توجه نکن، دخترا کلا تو ذهنشون میخوان خودشونو گول بزنن و ب این باور برسن که تو همه چی داریو همه کار میکنی براشون! گفت تو هم تایید کن و برو جلو!

ولی من اینجوری فک نمیکنم واقعا! تا ۴ ۵ ماه پیش ک با علی در ارتباط بودم ک پدر صاحب پدرشو اون زنه درآورده بود! جیبشو خالی کرده، روح و روانشو بهم ریخته بود! همون هفته اول یه پک آیفون ۲۰۰ تومنی علی رو تیغ زده بود!! الان اونو بخری باید یه میلیارد بدی!!

مگه روانت بیماره که عمر و پولتو خرج همچین آدمایی کنی ک با شرط و شروط میان جلو؟

وقتی نمیتونی عوضش کنی، عوضش کن ...

* صب مامانمو بردم پارک، ۱۴۰۰ قدم راه رفتیم!

خدا رو شکر یکم بهتر شده، الان ک فکرشو میکنم از زمان شروع جنگ تا همین دو هفته پیش واقعا پیاده روی و تحرکی نداشته!! اما الان یکم تنبلیش کمتر شده ...

* حنا مشخصه دگ موندنی نیست! هر بار با یه بهونه ایی چند روز غیبش میزنه!

نانا هم که بیشتر به یه دوست ساده تبدیل شده البته اگه چیزی ازش بخوام، نه نمیگه!

بلا هم ک فعلا تنها همدم و یارمه! دختر خوب و بامزه اییه!

* خوب دکمه سیک اون پیرمرده رو زدم! آدم اسکلی بود، البته اسکل من بودم ک وقتمو با اون هدر دادم!