* کایلا چون میدونست خیلی دوسش دارم، روح و روانمو گروگان میگرفت! با تهدید ب رفتن ازم اخاذی عاطفی میکرد! این سری اگه برم دگ گ*هم بخوری فایده نداره! اگه بخوابی دگ جوابتو نمیدم! اگه فلان کارو بکنی یا نکنی بلاکی!

من چ احمقی بودم ک ب این باج میدادم، از زمانی ک رفته با ده تا بهتر از خودش در ارتباط بودم و هستم!! رنگارنگ، از همه رنگ! یکی از یکی خوشگل تر!!

خلاصه وقتی یکی دوستون داره خیلی جوگیر نشید! بهتر از من و شما ریخته اونم فراوون ...

* امشب مامانم صدام کرده، میگم چیشده؟!

میگه من پول دارم؟! میگم برای چی؟! میگه چقد پول دارم؟! میگم چرا چیشده؟

میگه اینقد ب خودت بده برای تولدت، فلان مقدارم ب خواهرت بده!

میگم ب اون چرا؟!

هوای دختراشو همیشه بیشتر داشته! من ک از حسابش پولی برنمیدارم اما برام جالبه، همیشه اونی ک خودشو فدا میکنه، بی ارزش تر و دَم دستی تره حتی پیش مادرش!!

اما از این ناراحت شدم، مادرم آدم حسابگری بود ولی الان حتی نمیدونه پولی داره یا نداره ...

* امشب یه ساندویچ بمبی گرفتم خیلی سنگین و بزرگ بود! منی ک مثه هیولا میخورم اصلا توان هضم اینو نداشتم! بعدش ک تموم شد یه آسپرین خوردم که سکته نکنم با چربی و روغنش! البته فیله مرغ بود ولی قارچ و پنیرم داشت!

* نمیدونم حنا چیشد، دو سه روزه ازش بیخبرم! ظاهرا که دوسم داشت ولی یهو ناپدید شد!!

با بلا تا چند دقیقه پیش حرف میزدم، یه کاری براش پیش اومد و رفت! مراقبتای بعد از عمل بینی یکم اذیتش میکنه!