۱۰۱۳
* مادر نانا ۹ تا بچه داره، نانا ک تهرانه اما ۸ تای دیگه تو همون شهری هستن که مادرشون زندگی میکنه!!
این نامردا حتی یه حالی از مادرشون نمیپرسن، این پیرزن طفلی با حال مریض اونجا تنها افتاده! هر روز به نانا زنگ میزنه و ناله میکنه، اعصاب این بیچاره هم بهم میریزه! اینم چ کاری ازش برمیاد آخه، خودش هزار تا گرفتاری داره اما ب مادرش میگه بیاد تهران که مراقبش باشه! ولی بچه هاش حتی حاضر نیستن تا ترمینال ببرنش یا تا اینجا بیارنش!!
نانا به خواهرش که همسایه مادرش هم میشه امروز زنگ زده، خواهره گفته من وقت ندارم!!
دقیقا خواهر منم همینه، آدم گ*ه همه جا هست! چقد بیشرفین شماها!
* بلا از روبرو یه آدمه، از نیمرخ یکی دگ! بخدا وحشت کردم از این همه تفاوت!! برگام ریخت، مگه میشه آخه؟!
کلا همه چیش فرق داره، تا حالا همچین تفاوت عمیقی بین رخ و نیمرخ یه آدم ندیده بودم!! دو تا آدم مختلفن!!
* بلا چند تا انیمه معرفی کرده که ببینم، اگه نگاه نکنم ازم ناراحت میشه! آخه پونیو؟؟؟ بلا مگه من دختربچه ۴ ۵ سالم که همچین چیزی بهم میدی ک ببینم! از این ریش و پشم سفید خجالت بکش دختر!!
نصفشو دیدم، آبرو حیثیت برام نمونده!! فک کن یکی منو در حال دیدنه این کارتون ببینه!! اصلا یچیزایی نگاه کردم که بچه ۴ ساله گردنشون نمیگیره!!
* دختر نانا چند روز دگ کنکور داره، اسفالتمون کرد بخدا! ببینیم قراره چه گُلی ب سرمون بزنه! طلا از دخترنانا چند ماه کوچیکتر بود!!
* امشب وسوسه شدم ک از بیرون شام بگیرم اما بخاطر مامان دگ از اینکارا نمیکنم! طفلک چربی و کلسترولش بالا رفته بود، از بس کباب و معجون و این چیزا به خوردش دادم!
دلم نمیاد یواشکی و قایمکی چیزی بخورم و بهش ندم! بچه قانعیه حتی اگه یه لقمه بهش بدی چیزی نمیگه! اما اگه همون یه لقمه هم بهش ندی تو دلش میمونه که چرا تنها خوردم!
فعلا این داستان تعطیله دگ! مادرم مهمتره ...