۹۶۰
* این پسر اسکله ک ب خودش میگه وکیل، کیسه برای من دوخته! اونم به اسم شراکت و این حرفا ک بیا کافه بزنیم! منم یه بیلاخ بهش نشون دادم ...
* یچیزی انگار گلومو فشار میده و نمیذاره راحت نفس بکشم! نمیدونم گلوم التهاب داره یا تنگی نفس گرفتم!!
* امشب برنج درست کردم و براش زعفرون دَم کردم! کبابشم از بیرون گرفتم، خیلی عالی شده بود! بعد از شام هم یه آسپرین خوردم!
* حس بویایی و چشاییم تقریبا تا ۸۰ درصد برگشتن!!
* امروز ماشینو تمیز کردم، چقد کثیف بود! بعد از ۴ ۵ ماه هم وسایل و ساک های زمان جنگو آوردم تو خونه!!
* یه وبلاگ نویس داشتیم ک اصلا یادم نیست کی بود و چی بود اما یه زمانی خواننده وبم بود! یه بار تو وبش نوشته بود از ال پی خواننده خوشش میاد! با اینکه چیز خاصی ازش یادم نیست اما چون یکی از آهنگای ال پی پلی شده یادش افتادم!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 23:10
توسط بیگناه
|