* ساعت هفت و نیم بیدار شدم، همه جا تاریک بود! بیرونو نگاه کردم و ترسیدم!! گفتم الانه که یه طوفان بزرگ بیاد و سیل همه جا رو ببره!!

داروی مامانو دادم و دوباره خوابیدم!! وقتی بیدار شدم نه تنها طوفان نشده بود بلکه آسمون آبی بود و حتی یه قطره بارون نباریده بود ...

* داروی مامانو براش خریدم و بهش دادم ...

* کایلا عشق آخرمه، هیچکسو جز اون نمیخوام البته خودشم با اون اخلاقای تند و دعواییش نمیخوام ...

* ظهر باید برم تره بار، مامانم میبرم که هم خرید کنم و هم اون یکم راه بره و تحرک داشته باشه!

* خالم شکلات برامون آورده!! سوغات دخترشه!! واقعا خسته نباشی دلاور!! من یه سفر کوچولو رفته بودم، چند تومن سوغاتی براشون برده بودم ...

حالا ایرادیم نداره، من توقعی از کسی ندارم ...

* خوابم میاد واقعا ...

* جمعه شاید ماشینو ببرم مکانیکی که اگزوزشو ببینن ...