صب مامانو بردم تره بار که خرید کنه (دیروز بهش قول داده بودم)، ورودی اونجا همیشه شلوغ و پُر از ماشینه!

دگ جلوی رمپ گرفته بودن، یا باید از ۸ ۹ تا پله بالا میومد یا از یه پله که یکم ارتفاعش بلندتر از پله های نرمال بود خودشو بالا میاورد، دگ ما گزینه دومو انتخاب کردیم و این بنده خدا نتونست خودشو بالا بکشه و پاش خالی کرد! دگ با زانو نشسته رو اسفالت و اصلا نمیتونستم بلندش کنم، خودشم توان بلند شدن تو اون حالتو نداره! یکی دو نفر اومدن کمکم تا تونستم رو سکوی اونجا بذارمش که بشینه! بعدش رفتیم داخل و خیلی جمعیت زیاد بود، دیدم اصلا توان اینکارا رو ندارم که هم مراقبش باشم و هم خریدا رو دستم بگیرم و تا خونه ببرم! چون همیشه یه بالش نشیمن براش میارم که روی جای سفت و سرد نشینه! (اینم باید تو دستم جا میدادم!)

دگ بهش گفتم فقط یه شونه تخم مرغ بخریم و برگردیم خونه، چون پاهاش خسته شده بود واقعا میترسیدم این سری خودشو بندازه زمین و آسیب ببینه!

همیشه میخوام تمرینش بدم که از پله بالا پایین کنه اما خودش نمیذاره و تنبلی میکنه، عضلات پشت رانش هنوز ضعیفه! باید چند جلسه فیزیوتراپی ببرمش مگه اونا وادارش کنن ک تمرین کنه! من زورم بهش نمیرسه ...

دگ خلاصه جوونم در اومد تا این فاصله رو رفتیم و برگشتیم!!